مدیریت داشبوردی شرکت های بیمه ای

حامد هدائی _روانکاو فروش ایران

مدیریت داشبوردی شرکت های بیمه ای

حدود صد سال پیش مدیریت به این معنی بود که شما مدیر یک کالا هستید. این چیزی بود که می دانستید چطور بایدانجام دهید. این مفهوم مدیریت اساسا تغییر کرد. اما نه با از دست دادن مفهوم تولیدات یا خدمات. بلکه با افزودن نیاز به درک نهادی که شما را درون فضای اقتصادی مدیریت می کنید. مثلا شما خرده فروش، عمده فروش، تولید کننده و یا کشاورز هستید، این مفهوم بین دهه ی ۱۹۵۰ و ۱۹۹۰  به این شکل درآمد که مدیریت در واقع نقشی خاص در کسب و کار است.  بنابر این مثلا ما بازاریابی، امور مالی و یا استراتژی را مدیریت می کنیم. بنابراین اگر با این مفهوم کسب و کار آغاز کنیم می بینیم که دنیا در دهه ی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در زمینه ی تصمیمات مدیریتی خیلی پیچیده تر شده بود و روش داشبوردی، دانش مدیریتی را دارای کد بندیهایی کرد. این دیدگاه نادرست نبود اما به مسیر نادرستی رفت. چون چالش اصلی برای رهبران کسب وکار پویایی و تغییر بسیار بالای آن است که در این دیدگاه توجهی به آن نشده بود. دنیای واقعی مدیریت شباهتهای زیادی با نشستن در کابین خلبان هواپیما دارد. البته وقتی که متوجه می شوید که مسیر واقعی دوبرابر آن چیزی است که در هنگام پرواز به شما گفته شده است. پس باید در همان آسمان برنامه ریزی خود را تغییر دهید. و این در حالی است که هواپیما پر از مسافر است و سوخت شما در حال تمام شدن است.  این چالش مدیریت مدرن است.  یک جمله قدیمی و زیبا از پیتر دراکر می گوید: که کسب و کار تنها دو نقش دارد: خلاقیت و بازاریابی. نقش خلاقیت در کسب و کار از طریق تجارب کسب و کاری است. امروزه با کارآفرینی از طریق خلاقیت مداوم و تکامل مداوم سازمانی مواجه هستیم. سازمانها هرگز کامل نیستند. در بهترین حالت سازمانها برای امروز کامل هستند. گسستهای مدلهای کسب و کاری بیشتر شده  است و اینها همه عناصر تغییرات اساسی و مداوم در کسب و کار هستند. بنابراین به جای اینکه تصور کنیم کسب وکار مجموعه ای از شماره ها است که باید درست در کنار هم قرار بگیریند، بهتر است تصور کنیم که درک نقش کسب و کار؛ موسسات و … بیشتر شبیه داشتن تعدادی نقاشی است یا تعدادی طومار چینی و ما باید به طور مداوم بقیه ی این داستان و ابزارهای لازم را خلق کنیم.  وقتی پیتر دراکر درباره بازاریابی صحبت می کند منظور از بازاریابی در وسیع ترین معنای ممکن آن است. در حقیقت امروز جهان تنها ماشین اجتماعی سازمان را که امکان بقای طولانی مدت آن را فراهم می کند، قانونی می داند و در روابط خارج سازمانی، درک آنچه ما می دانیم و آنچه انجام می دهیم تغییر اساسی در مدیریت است.

با این حال، سوال مهمی که در مدیریت بسیار پرسیده می شود این است که آیا می توان رهبری را درس داد، آموخت و یا گسترش داد؟ البته پاسخ آن مشروط بر این است که متمرکز بر کدام گروه باشیم. اگر به ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته نگاهی بی اندازیم می بینیم که مفهوم رهبری اساسا دولایه داشت: آیا رهبر پایبند به اخلاق است؟ و آیا رهبر مهارتهای ارتباطی جذابی دارد تا بتواند افراد را مجاب کند به حرف او گوش دهند و از او پیروی کنند؟ توانایی ما در تدریس مهارتهای ارتباطی، بسیار خوب است. اما در زمینه آموزش اصول اخلاقی ما توانایی خاصی نداریم. اصول اخلاقی برای رسیدن به موفقیت سازمانی خیلی مهم هستند. نقل قول دوست داشتنی از وارن بافت وجود دارد که درباره ی ویژگیهایی است که شرکت او، برکشایر هاثوی، به هنگام استخدام نیروهایش به دنبال آنها است، آنها به سه ویژگی توجه می کنند: امانت و درستی، هوش و انرژی و اگر شما فردی را استخدام کنید که ویژگی اول را ندارد اما دارای دو ویژگی بعدی است احتمالا سازمان خود را نابود می کنید. و یا همان طور که آقای بافت با ادبیات خودش بیان کرده است اگر شما کسی را که پایبند به اخلاق نیست، استخدام کنید یعنی اینکه امیدوار هستید که او تنبل و احمق باشد. اخلاقیات و ارزشها یکسان نیستند. اخلاقیات با پذیرش سرو کار دارد. یعنی قبول کنیم آنچه دیگران تصمیم گرفته اند، درست است. ارزشها یعنی درک اینکه اهداف و دیدگاههای بلند مدت افراد درباره ی نیازهای جهان چه هستند و اینکه این اهداف و دیدگاه ها چطور در سازمانها پیاده سازی شوند. ارزشها همچنین به درکی عمیق از روش یک سازمان در تحقیق نیازهای جامعه اشاره دارند. و از رهبران به طور روز افزون در سازمانها خواسته می شود  که ارزشهای شخصی و مهم خود و نیازهای اساسی سازمانها را بیان کنند و این چیزی است که قطعا سازمانها می توانند به مدیران جوان خود بیاموزند. با این حال اگر بخواهیم به طور مختصر به دوجنبه دیگر از رهبری اشاره کنیم… اولین موضوع نیاز روز افزون به توسعه ی رهبران است. نه الزاما آموزش رهبران،  بلکه ساختن رهبران. بخشی از نیاز به وجود چنین رهبرانی به خاطر پویایی کسب و کار و رهبری است. و بخشی از آن به خاطر نیاز سازمانها به وجود چنین رهبرهایی است . نکته آخر این است که رهبران آینده هر قدر هم عالی باشند، نمی تواند تمام نیازمندی های یک سازمان را برطرف کند. بنا بر این برای غلبه بر این مشکل باید در آینده مسئولیت های رهبری را در سازمان توزیع کرد. یکی از راههایی که می توان  خصوصیات رهبری را به وجود می آورد  و نتیجه آن را نیز در عمل دید، این است که دانشجویان و نیز اساتید دانشگاهی را به مناطقی با امکانات پایین و محروم ببریم . اینکه در یک اتاق بنشینیم و درباره ساختن ویژگیهای رهبری بحث کنیم، کار راحتی است اما این امکان هم وجود داردکه افراد را به سمت تجارت دارای چارچوب، با امکانات کم و استرس بالا ببریم تا تواناییهای رهبری آنها ساخته شود. باید بگویم که دنیا به آدمهای باهوش تری نیاز دارد نه آدمهای کمتر،  دنیا نیاز به مدیرانی دارد که جرات ایجاد تغییر را داشته باشند. دنیا به رهبرانی با اصول و نوآور نیاز دارد تا سازمانها نقش اصول برای رسیدن به موفقیت را بیشتر درک کنند. همچنین دنیا به سازمانهایی نیاز دارد که خودشان نوآور تر باشند  و بر اساس حقایق  و اطلاعات تصمیم بگیریند.

 

-پایان-

instagram.me/hamedhodaei

 

 

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما