متمدن کردن سرمایه‌داری نیاز امروز جامعه جهانی

Picture 021

سمانه صادقی

ms.sadeghi@ut.ac.ir

چکیده

در روند جهانی شدن و کاستن فاصله‌های زمانی و مکانی کشورها با چالش ها و فرصتهای متفاوتی رو به روی هستند . و همه کشورها به دنبال کسب بیشترین منافع از این محیط جهانی شده می باشند . در چنین محیطی تمدن و اخلاق تنها چیزی است که میتواند حاکمیت ها را از سودجویی های افراطی و ستم بر کشورهایی که در سطحی پایین تر از انها قرار گرفته اند ، باز دارد . گویی اکنون مهمترین چیزی که باید حاکمان در نظر بگیرند متمدن کردن سرمایه داری است .

مقدمه

جهانی شدن یا Globalization پدیده ای پیشرونده و نیرومند است که به کمک فناوری اطلاعات و ارتباطات مرزهای جغرافیایی را از میان برداشته و فواصل زمانی و مکانی را به شکلی که در گذشته مطرح میشد از بین برده است . به تعبیر مارتین البرو و الیزابت کینگ جهانی شدن به همه فرایندهایی اشاره دارد که مردم جهان به وسیله آن ها در جامعه ای واحد مشارکت داشته باشند (Albrow and King 1990:9 ). و به زعم الوین تافلر جهانی شدن در عصر دانایی راهی برای انتقال کالا ، خدمات و سرمایه میان ملل است . در همین زمینه تعریف های دیگری هم مطرح شده است ولی در جمع بندی ای که از این تعاریف و گفته ها میتوان داشت ای نگونه نتیجه می شود که در دنیای جهانی شده دولتها نقش کمرنگ تری در تصمیم گیری ها ایفا میکنند و تصمیمات جهانی است که ملاک عمل بسیاری از دولتها قرار میگیرد . مردم به هم نزدیک تر می شوند و ارتباطات اسانتر و سریعتر شکل میگیرد . اخبار و اطلاعات در کسری از ثانیه به همه جای جهان مخابره می شود . بسیاری از مبادلات اقتصادی و تجاری به راحتی بدون توجه به فواصل طولانی زمانی و مکانی بین کشورها انجام گیرد . جهانی شدن سبب شده است که نهادهای جهانی برای کنترل و مدیریت تعاملات کشور ها ایجاد شوند که تبادلات جهانی را کنترل کرده و به کشورهای در حال توسعه کمک کنند تا به این روند بپیوندند و سعی دارند عدالت را به شیوه خود برقرار کنند . گسترش ارتباطات و فناوری در کشورها سبب ایجاد سرمایه گذاریهای بیشتر و در نتیجه رشد اقتصادی سریعتر و بیشتر ، خصوصا در کشورهای توسعه یافته شده است . در این روند صرصام آور کشورهایی که در حال توسعه هستند با تنشهای زیادی روبه رو می شوند که با تدبیر دولتها و حکومتهایشان یا به سلامت از این مرحله عبور میکنند و به کشورهای جهانی شده می پیوندند و جهانی میشوند و یا اینکه در این مهلکه هلاک خواهند شد و از بین خواهند رفت . در این مقاله تلاش شده است کهتحلیلی مختصر از روند تغییرات جهانی و بعد اخلاقی و انسانی مسئله جهانی شدن و یا به عبارتی تمدن در روند جهانی شدن ارائه شود .

به جرات میتوان گفت که امروزه متمدن کردن سرمایه داری بزرگترین و دشوارترین وظیفه حکومتها ست . در روند جهانی شدن دولتها کارایی خود را از دست میدهند و دیگر نمیتوانند بر روند اقتصادی تاثیر بگذارند و این روند همچون سیلی آنها را با خود به سویی که میخواهد می برد و انها نه میتوانند و نه فرصت میکنند که جلوی این سیل عظیم سدی بسازند . خصوصا کشورهای در حال توسعه که قدرتی دربرابر قدرتهای عظیم سرمایه داری ندارند . مخالفان جهانی شدن اینگونه بیان می کنند که این کشورها عموما به برده هایی برای کشورهای سرمایه دار و توسعه یافته تبدیل خواهند شد که کالاهایی را که آنها میخواهند ، به کمترین قیمت ممکن تولید میکنند . زیرا که این کشورها اغلب همتراز کشورهای توسعه یافته نیستند و از نظر اقتصادی تبادلات تجاری با کشورهای همتراز به صرفه است در غیر اینصورت سود نهایی نصیب کشورهایی می شود که در تراز بالاتر اقتصادی قرار دارند و کشورهای تراز پایین تر یا از منابع خود خرج می کنند یا اینکه به نیروی کار ارزان کشورهای توسعه یافته تبدیل خواهند شد . مانند چین که به بهای بردگی نیروی انسانی خود توانسته است با کشورهای توسعهیافته مبادلاتی را انجام دهد . والراشتاین در مخافت با جهانی شدن می گوید : جهانی شدن یعنی موفقیت سرمایه داری و جهانی شدن فرهنگ یعنی سیطره رهنگی غرب بر دیگر فرهنگها.

از زمان صنعتی شدن قصد این بود که مردم را از کار سخت نجات دهند و مردم در رفاه زندگی کنند . این هدف از همان ابتدا عده ای را به بند کشید و آنها را به مثابه ماشینهایی در آورد تا عده ای دیگر بتوانند در رفاه زندگی کنند . بعدها قوانین مربوط به حمایت از کار گران و حقوق بشر وضع گردید که جلوی ستم صنعتی به انسانها گرفته شود . و تنها کشورهایی که توانستند از مدیریت صحیح و علمی بهره ببرند توانستند مردم کشورهایشان را به رفاه نسبی برسانند. و پس از آن غول سیری نا پذیر سرمایه داری تصمیم گرفت که برای سیر کردن خود بر کشورهای توسعه نیافته که از نظر اقتصادی پایین تر از آنها قرار داشتند و نتوانسته بودند خود را ارتقا دهند دست بیندازد . در گذشته این کشورها برای بدست اوردن بازار کشورهای دیگر خاک انها را به اشغال خود در می اوردند و انها را به کشور های تحت سلطه خود اضافه می کردند. بعد ها با پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک و گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات نیاز به این کار از بین رفت . مرزها به روی کشورها گشوده شد . فناوری اطلاعات و ارتباطات میتوانست از همه مرزها عبور کند . مرزهای جغرافیایی معنای خود را از دست دادند ، ارتباطات آسان و سریع تر شد و کشورها توانستند اطلاعات و اخبار و کالاهای خود را به راحتی در کشورهای دیگر توسط تلویزیون به نمایش بگذارند . چندی نگذشت که با ورود اینترنت این غول پر سرعت همه چیز دگرگون شد . کشورهایی که توانستند با این تکنولوژی ارتباط بر قرار کنند و به خوبی از ان در زیر ساختهای کشورشان استفاده کنند توانستند خود را با کشورهای توسعه یافته همتراز کنند ولی کشورهای دیگر که به دلایل مختلف از این غافله جاماندند به مصرف کنندگان صرف و یا فروشندگان منابع طبیعی خود تبدیل شدند و جایگاه انها روز به روز در رنکینگهای جهانی تنزل پیدا کرد .

پس از این تحولات و روی کار امدن فناوری اطلاعات و ارتباطات ، دانش و اطلاعات ارزش زیادی پیدا کرد تا جاییکه ارزش اطلاعات برای برخی دولتها در روند جهانی شدن به قدری بود که کامیون کامیون منابع طبیعی خود را در ازای دریافت مقدارکمی اطلاعات به کشورهای صاحب ان اطلاعات می دادند . امروز به روندی در جهان رو به رو هستیم به نام ” جهانی شدن ” . این روند بسیار سریع و پیشرونده است و از کلمه Globalization گرفته شده است که گاهی به جهانی شدن و گاهی هم به جهانی سازی ترجمه شده است . ( زر افشان . ۱۳۸۰ ).

تاثیرات جهانی شدن در حیات سیاسی و اجتماعی بسیار پیچیده است .این روند مرزهای جغرافیایی را در می نوردد و فرصتها و چالشهای جدید را پیش روی کشورها قرار می دهد . در روند جهانی شدن اتفاقاتی که در کشورها می افتند فقط به ان کشور مربوط نمی شوند بلکه به واسطه وابستگی ای که همین جهانی شدن مسبب آن است ، اتفاقات همه کشورها به هم مربوط می گردد . مانند مسئله کمبود مواد غذایی روی کرده زمین یا مسئله گرم شدن زمین و یا جنگهایی که در کشورها رخ می دهد . اینها مسائل جهانی هستند که همه کشورها باید برای حل آنها باهم بسیج گردند .

به اعتقاد جامعه شناسان معاصر جهانی شدن در حقیقت یک روند فرهنگی است . امروزه در بسیاری از کشورها کارخانجات چند ملیتی وجود دارد که کارکنان انها از نقاط مختلف جهان با فرهنگها و اعتقادات گوناگون در کنار هم کار میکنند و یا کشورهای چند ملیتی که از کشورهای دیگر مهاجر پذیرفته اند . برای هماهنگ کردن کشورها با هم به نطر می رسد که بهترین راه یکسان سازی فرهنگی است که در بسیاری کشورها به تهاجم فرهنگی از غرب به شرق تعبیر شده است .

همه این جریانات را میتوان به گونه ای به سرمایه داری و اعمال قدرت بر جهان مربوط دانست . قدرتهای بزرگ دنیا توانستند از این ابزار های قدرتمند ، رسانه ها ، شبکه های اجتماعی ، اینترنت ، سایتهای خبری و … استفاده کرده و بازارهای جهانی را به دست بگیرند و با تبلیغات خود سلایق ، اعتقادات ، اداب و رسوم و رفتارهای مردم دیگر کشورها را تغییر داده و در اختیار خود بگیرند . در نگاهی اجمالی به این روند اینگونه نتیجه گیری میشود که انها فرصتی را در محیط دیده اند و به خوبی از آن بهره گرفته و توانسته اند که بازارهای جهانی را به نفع خود و با استفاده از تکنولوژیهایی که خود ساخته اند تصاحب کنند و این دور از عدالت نیست .

ولی در جهانی که به نوعی جهانی شده است و انتظارات بر این است که برای رسیدن به جهانی بهتر تلاش کنند ایا این امر متمدنانه است که افرادی که دارای قدرت هستند و سرمایه داران بزرگ جهان محسوب می شوند کشورهای در حال توسعه را نادیده گرفته و یا از انها براری رسیدن عده ی خاصی به رفاه ، سو استفاده کنند ؟ و ایا تجارت جهانی با ۱۶۰ عضو از پرجمعیت ترین کشورهای دنیا توانسته است به هدف اول خود که ارتقا سطح زندگی افراد است دست یابد ؟ ایا اتقا سطح زندگی مختص یک عده خاص در جهان است ؟ ایا سیاستهای سازمان اقتصاد جهانی تا کنون توانسته است جهان را به اهداف این سازمان نزدیک کند ؟ ویا فقط در اختیار عده ای خاص قرار گرفته است و پول بر روی پول سرمایه گذاران گذاشته و جیب فقرا را خالیتر کرده است ؟

هر چند که جهانی شدن یک میدان رقابت دو طرفه را برای کشورهاباز میگذارد، اما آیا کشوریکه ۸۰ درصد امکانات را در اختیار دارد با کشوری که کمتر از ۲۰ درصد امکانات را در اختیار دارد میتوانند رقابتی عادلانه داشته باشند ؟

جهانی شدن در معنای متمدنانه آن به معنای وفاق کشورها برای بهتر شدن زندگی همه مردم جهان و ارتقا سطح زندگی همه انسانها در جهان است . و همه امکانات جهانی و خصوصا سرمایه ها باید در راستای این هدف در اختیار گرفته شوند . شاید بتوان اینگونه از این مطلب دفاع کرد که سرمایه گذاریهای خارجی در هر کشوری برای آن کشور که سرمایه گذاری در ان انجام می گردد هم سود دارد و سبب میشود که نیروی های انسانی به کار گرفته شده و از فساد و بیکاری دور شوند و هم درامدی داشته باشند . بله درست ایت ولی امدن تکنولوژی همانقدر که نیروی کار جدید ماهر را می طلبد نیروی کار غیر ماهر قدیمی را هم بیکار میکند و در عمل برای کشورهای توسعه نیافته این مسئله چندان سودمند نیست و بیشترین سود نصیب سرمایه دار می گردد. ولی اگر علم را به ان کشورمنتقل کنند مسئله متفاوت خواهد بود . انتقال علم به کشورهای دیگر تقریبا فرصتهای برابر برای کشورها ی توسعه نیافته فراهم میکند تا خود را ارتقا دهند ، البته این منوط به این است که زیر ساختهای کافی برای این کار را فراهم کرده باشند .

این مهم است که دقیقا بدانیم جهانی شدن اقتصاد دربردارنده چه عناصری است هر چند تز جهانی شدن اقتصاد در سطح گسترده‌ای به وسیله سیاستمداران و رسانه‌ها تأیید شده, لیکن بعضی از جامعه شناسان با این عقیده مخالفند. برجسته‌ترین آثار در این زمینه آثار اخیر پل هرست و گراهام تامپسون می‌باشد. آنها تز جهانی شدن اقتصاد را بهانه‌ای در دستان راست جدید و چپ تلقی می‌کنند, چرا که راست جدید بدین ترتیب پیروزی لیبرالیسم بازار آزاد را جشن می‌گیرد و از نظر چپها نیز سرمایه‌داری حداقل تحت چنین شرایطی به طور کاملاً آشکاری درنده‌خویانه است و بنابراین به آسانی ماهیتش افشا می‌شود. آنها استدلال می‌کنند که اقتصاد نه جهانی بلکه بین‌المللی است چرا که هنوز دولت ـ ملت‌ها هم از نظر اقتصاد داخلی‌شان و هم از نظر توافقات مربوط به مدیریت روابط اقتصادی فراسوی مرزهای ملی, قدرتمندترین بازیگران اقتصادی هستند. همچنین آنان استدلال می کنند که شرکت‌های چند ملیتی بر تجارت جهانی سلطه ندارند و تا دو سوم دارایی هایشان در کشورهای مادر حفظ می‌شود, این بدان معنی است که آنها در معرض کنترل سیاست‌های حکومت ملی می‌باشند و همچنین شرکت‌های چند ملیتی در سطح جهانی عمل نمی‌کنند بلکه بیشتر در سطح شرکای درون مناطق به ویژه اروپا, آمریکا و آسیای جنوب شرقی فعالیت می‌کنند. آنها نتیجه می‌گیرند که هیچ چیز جدیدی در مورد بین‌المللی شدن کنونی اقتصاد وجود ندارد از زمانی که تکنولوژی صنعتی مدرن از دهه ۱۸۶۰ شروع به فراگیر شدن کرد, فرایندی شبیه فرایند کنونی وجود داشته است.

 

 

نظرات شما

×

Comments are closed.