قاتل اهلی و تناسب با ایران امروز

جواد رنجبر درخشی لر

Ranjbarmail2@gmail.com

 

قاتل اهلی نوشته و ساخته آقای مسعود کیمیایی فیلم جانداری که در سالن سینما تماشاگر را مسحور کند و پس از خروج از سالن مدت ها او را درگیر و سرشار نگاه دارد نیست. قیصر و گوزن ها این چنین بودند. حتی سلطان و ضیافت و رد پای گرگ.

شاید به نظر برسد فیلم هایی که کارگردان نام آشنا و استاد سینمای ایران در این سن و سال می سازند خون و جان ندارند. حتی عده ای ممکن است به ساختار فیلم های او ایراد بگیرند و شاید همان گزاره تکراری و بی معنی را به زبان آوردند که کیمیایی در دهه ۴۰ مانده است. اما واقعیت آن است که قاتل اهلی فیلمی درست مطابق با زمانه ماست. دهه نود. از این روست که جان و خون ندارد و کسی را برنمی انگیزد. حسش به دل نمی نشیند و آدم را نمی گیرد. بنابراین قاتل اهلی از تطابق درست با زمانه خود فیلم کم جانی است. زمانه ما چه چیزی دارد که آدم را درگیر خودش بکند؟

قاتل اهلی داستان دکتر جلال سروش است. مرد تاجر درست کاری که به دلایلی رویاروی یک شرکت پر از فساد ایستاده است و پرونده سنگینی برایش ساخته شده است. نام شرکت فاسد پیسارو است. پیسارو معنی روشنی ندارد. شاید کیمیایی آن را اسم رمز تمام فسادها گرفته است.

داستان قاتل اهلی داستان امروز ماست. خواننده پاپ، دختری که کافه و کتابفروشی دارد، مساله نفت و پول های کثیف در سیاست و… این فهرست بلند از مسایل روز این شک را برمی انگیزد که قاتل اهلی فیلمی ژونالیستی است. مثل روزنامه ای که به مهم ترین مساله کشور یعنی فساد پرداخته باشد. اما عمق فیلم آن را از یک اثر ژورنالیستی دور می کند.

قاتل اهلی ساختار سینمایی دارد. بازی ها و کارگردانی و فیلمنامه قابل قبولی دارد. چهره پردازی فیلم عالی است. فیلمبرداری اصلا به چشم نمی آید و خوب است. موسیقی فیلم به نظر من بهترین موسیقی فیلم های اخیر کیمیایی است. موسیقی پاپ و حضور خواننده در فیلم با حس کلی فیلم درآمیخته است. به عنوان مقایسه می توان گفت موسیقی و خواننده فیلم اعتراض در دهه هفتاد کم تر با فضای فیلم هماهنگ می شد. در دهه هفتاد هنوز موسیقی پاپ داخلی چنان رونقی نداشت که در دل یک فیلم اجتماعی و سیاسی بنشیند. اما در دهه نود این موسیقی با توجه به فضای جامعه و رونق پاپ داخلی بسیار با فضای درآمیخته و معنا و تکنیک موسیقایی آن نیز قابل قبول تر است. اما گفتگوها کمی گنگ است. انگار شخصیت ها با هم حرف نمی زنند. برای خود قصه می گویند. این ضعف فیلمنامه ای در نگاه اول به نظر می رسد که از نویسنده است. اما کیمیایی سال ها بهترین گفتگوها را نوشته است. در توان گفتگونویسی او تردیدی نیست.

در قاتل اهلی گفتگوهای گنگ بخشی از ساختار فیلم است. اوج این گنگی گفتگوی بهمن و جلال است. جلال نشسته و بهمن ایستاده است. با هم حرف می زنند اما حرف هم را نمی فهمند. از دو دنیای متقاوت هستند و واژهایشان با هم تناسب ندارد. در صحنه گفتگوی سیاوش و روزنامه نگار نیز این گنگی و دوری به نوع دیگر نشان داده می شود. کیمیایی درباره ایران امروز فیلم می سازد که بیشتر آدم ها حرف های هم را نمی فهمند.

شخصیت های قاتل اهلی پردازش خوبی دارند. آن ها را می شود شناخت و همراه شد. اما این شخصیت ها چندان دوست داشتنی نیستند. شخصیت های منفی همه ظاهر آراسته اما باطنی پلید دارند. دقیقا مثل آنچه در جامعه امروز وجود دارد. این پلیدی با پلیدی و خشونت گانگستری یا پلیسی – جنایی های دهه هشتاد میلادی یا حتی قاچاقی های تریاک دهه ۶۰ سینمای ایران متفاوت است. گانگسترها و قاچاقچی ها را با اینکه می دانستیم آدم های فاسد و مجرم های خطرناکی هستند می شد دوست داشت. از برخی حرکاتشان یا واژه هایی که به کار می بردند و یا حتی ظاهرشان لذت برد. پلیدهای قاتل اهلی بی شرم و مبتدل هستند. طبیعی است که کسی امروز از یک قاچاقچی دارو یا مفسد اقتصادی خوشش نمی آید.

در بین شخصیت های مثبت فیلم هم جذابیت چندانی وجود ندارد. قاتل اهلی قیصر یا رضا موتوری یا سید یا رضاهای پرشمار سایر فیلم های کیمیایی یا سلطان ندارد. جلال سروش و آقا نور و سیاوش با وجود بازی های خوب و شخصیت پسندیده و نشانه های تقویت کننده، مثل عکس دکتر مصدق در پس زمینه، شخصیت های فوق العاده ای نیستند.

قاتل اهالی این پیام روشن را به ما می رساند که جامعه امروز دست کم در کسب و کار و زندگی عادی در خیابان و خانه های مجلل و شرکت های بزرگ قهرمان ندارد. دوره آدم های متوسط است.

تصویر جوان ترها در فیلم خنثی تر و تامل برانگیزتری است. شاید بشود گفت تصویر نگران کننده ای است. جلال سروش با این که خود قهرمان و اسطوره نیست، به راحتی دچار ترفندهای نفوذ دشمنانش می شود، نزدیکترین مشاور و وکیلش بزرگترین دشمن اوست، به راحتی دستگیر می شود و به راحتی در خیابان کشته می شود، اما اهل جنگ بوده، ارزش های محکمی دارد و جرات دادن زدن و سخنرانی کوبنده و افشای فساد را دارد. اما دختر و پسر او از هیچ ارزشی بهره نبرده اند. دختر، که نقش او را پگاه آهنگرانی به خوبی بازی می کند، دختری است سرگشته و سست. آخر سر خودکشی می کند و وقتی با بهمن پشت پرده می رود هیچ حسی بر نمی انگیزد.

پسر جلال سروش عنصر سست تری است که سرش کلاه رفته و گریان پشت کامپیوتر نشسته است. کیمیایی به خوبی نشان می دهد که نسل سستی داریم و تماشاگر، احتمالا، به خوبی حدس خواهد زد که با این نسل سست و مذبذب کار سختی پیش روی ایران است.

فیلم با کشته شدن جلال و رییس پیسارو تمام می شود. اما فیلم با این پیام و نگرانی که فساد هنوز وجود دارد و بسیار عمیق و جدی است تمام می شود. کیمیایی در مقام یک فیلمساز برجسته و یک روشنفکر آگاه این دغدغه بزرگ را با فیلم قاتل اهلی منتقل می کند. بی تردید اندیشیدن به این مساله یکی از مهم ترین وظایف روشنفکران و به طور کلی جامعه ایران امروز است.

نظرات شما

×

Comments are closed.