علم بهتر است یا ثروت؟

حامد هدائی_روانکاو فروش ایران

علم بهتر است یا ثروت؟

از یک جایی شروع می شود، نوشتن را می گویم. در بین تمام همیشگی های زندگی روزانه ام، خط خطی کردن کاغذ های سفید وادارم می کند هر چه را در ذهنم تلنبار کرده ام به راحتی بالا بی آورم. نوشتن کمکت می کند با خودت روبرو شوی، فرقی نمی کند که در باره چه چیزی می نویسم، همین که با یک آخیش، تمام نگرانی هایم را یک جایی دور از چشم همه می گذارم، راحت می شوم. مثل  الان که درگیر کاغذ سفید شده ام.  وقتی راجع به کاغذ سفید حرف می زنم خاطرات دوران مدرسه ام را به یاد می آورم. زنگ انشاء خیلی خفت بار بود.

آن زمان مجبورت می کردند علم را به ثروت ترجیح دهی. وقتی هم در انشائت میان علم و ثروت، پول و پله را  انتخاب می کردی، آقای معلم آنقدر سیخ دار نگاهت می کرد تا غلط اضافه ات را پس بگیری. اصلا درک نمی کردم چرا این قدر پول ستیز بودند. آن روزها زنگ انشاء پر از موضوعات بی ربط و سردی  بود که به نظر می رسید همه شان سوالات بی پاسخ و ناتمام معلمانی است که می خواهند جوابش را از زبان ما بچه دماغو ها بشنوند. و بیشترمان، در جواب موضوعات تابستان خود را چگونه گذرانده ای؟ می خواهی چکاره شوی؟ معلمت را چگونه دیده ای؟ این گونه انشاء گذایی خود را شروع می کردیم: اکنون که بر تخته سنگی نشسته ام و به افق خیره گشته ام ، به این فکر میکنم که …

موضوعات احمقانه وقتی با جوابهای کلیشه ای  ترکیب شود نتیجه اش انشاء بچه ای می شود که جرات ندارد انباشته های مهم درونی اش را بر زبان بیاورد. عاقبت هم تبدیل به کسانی می شوند که نه علم دارند و نه ثروت و بچه هایشان را مجبور می کنند که رویاهای سوراخ شده شان را برآورده کنند. راستش اگر این لب تاپ قراضه نبود نمی دانستم چه خاکی باید بر سرم بریزم. چند روز پیش که خواستم با مداد بنویسم، آنقدر به انگشتانم فشار آمد که خاطره معلم کلاس سومم جلو چشمانم زنده شد، روش تدریسش این بود که خودکار را لای انگشانت بگذارد و تا زمانی که خوب نفهمیده ای به فشار دادن ادامه دهد. یادش بخیر، چقدر خوب با کتک درس می خواندیم. اصلا ولش کن. به سرعت باد تایپ می کنم و با همین سرعتی که دارید متن را می خوانید ، من در حال تایپ کردن هستم، بعضی وقتها سرعتش آنقدر زیاد می شود که کلمات از انگشتانم عقب می مانند. من یک خط جلو هستم و تازه کلمه ها شروع به نمایان شدن بر صفحه وورد می کنند. امان از روزی که بخواهم با خودکار بنویسم، درد آور است. مثل بچه های کلاس اولی که تازه مجورشان کرده اند با دو مداد قرمز و سیاه بنویسند. سیاه برای حرکات اصلی و قرمز برای علائم ها و …. کار مشقت باری است. زمان ما برای زیبا نویسی از روشی به نام ترکه درمانی استفاده می کردند. هر کلمه ناجوری که بر روی کاغذ نقش می بستیم، با یک ترکه محکم میزان می شد. اما امروز بچه های لوپ کاراملی، با تبلت و خانم معلم خوشگل و رقص و آواز درس می خوانند. اگر هم ناراحت شوند معلم را اخراج می کنند.

درآخر: فرایند یادگیری را هر چه قدر هم لذت بخش کنیم، بسیار دردناک و سخت است. مخصوصا عده ای که دوست دارند هر روز بهای نفهمیدن هایشان را به شیو های سخت بپردازند. ورشکستگی، بی پولی، صف نان و گوشت، طلاق و خیانت های زناشویی روش های درد ناک آموختن از زندگی است که خیلی ها تا آخرین لحظه عمرشان مثل کارگرهای معدن زغال سنگ، علاقه شدیدی به یادگیری های سخت و سوراخ کننده دارند. نمی دانم چرا امروز این قدر بی ربط می نویسم. خواستم بگویم همین نوشتن خنده دار به من کمک می کند که راحت و آرام تصمیم بگیریم. واقعیت این است که من علم و ثروت را با هم انتخاب کردم و نمی دانم به کدامشان رسیده ام. اما این را به خوبی فهمیده ام که اگر نتوانم در دنیای تجارت، راهی برای فرو ریختن تنش های روانی ام پیدا کنم، کارم تمام می شود. نوشتن مرا آرام می کند که به پول درآوردن ، درست فکر کنم.

ادامه هر پنج شنبه

INSTAGRAM.ME/HAMEDHODAEI

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما