سلام محکم بمبئی به ایران

محمدرضا گلزار بعد از سالها دوباره با فیلم «سلام بمبئی» مورد توجه قرار گرفته است. فیلم ایرانی هندی «سلام بمبئی» قبل از اکرانش از پرحاشیه ترین فیلم های در انتظار اکران بود. حاشیه های این فیلم حتی پس از اکرانش هم تمام نشد و همچنان ادامه دارد.

شاید یکی از بحث برانگیزترین صحبتهای پیرامون این فیلم، فروش روز نخست آن است که با نظرات متفاوتی همراه بود.

علی سرتیپی پخش کننده این فیلم در ابتدا اعلام کرد که فروش این فیلم در روز اول توانسته به پانصد میلیون تومان برسد.

فروش پانصد میلیونی در روز اول باعث شد تا تعجب همگان را به همراه داشته باشد. زیرا  فیلم فروشنده در روز اول آن هم با قیمت بلیط گران تر نسبت به سایر فیلم ها توانسته بود ۲۵۰ میلیون تومان بفروشد. اما مدتی بعد از انتشار این آمار خبرگزاری ایلنا براساس آمار سایت سینماتیکت به عنوان مرجع رسمی فروش فیلم‌های سینمایی، رقم فروش را ۱۳۵ میلیون تومان اعلام کرد.

اما در نهایت سرتیپی در گفت و گویی با سینما سینما، علت اختلاف در آمار را به خاطر دیر اعلام کردن رقم فروش برخی سالن های سینما دانست. در همان گفت و گو، سرتیپی فروش روز نخست سلام بمبیی را ۶۰۰ میلیون تومان اعلام کرد. که این مقدار فروش یک رکورد بی نظیر در تاریخ سینمای ایران است که باید به فال نیک گرفته شود.

اما بهتر است به جای پرداختن به حاشیه های این فیلم به خود فیلم پرداخته شود. فیلمی که برخی گمان می کنند با توجه به ساختار آن و علاقه مردم به چنین داستانهایی حتی بتواند رکورد فیلم فروشنده اصغر فرهادی را هم بزند. گمانی که با توجه به فروش روز نخست آن قوت گرفت.

شاید اگر بخواهیم نظر مردم را در رابطه با این فیلم بپرسیم، با جوابهای متفاوتی نسبت به منتقدان مواجه خواهیم شد.

اگر شبکه های مجازی را رصد کنیم، متوجه می شویم که این فیلم توانسته مردم را راضی کند. اما اگر بخواهیم کارشناساته تر به این فیلم نگاه کنیم، بخش هایی از نقد این فیلم که در سایت مووی مگ آمده است را در زیر با هم می خوانیم.

««سلام بمبئی » با مقدمه ای آغاز می شود که طی آن پزشک جوان توسط دوست قدیمی اش متوجه موضوعی شده و به هندوستان باز می گردد و سپس کل مدت زمان فیلم در یک فلشبک از دید شخصیت اصلی داستان روایت می شود؛ روایتی که آشفته و پر ایراد است.

مشکل بزرگ فیلم که بیش از هر ضعف دیگر به چشم می آید، فیلمنامه اثر است که فستیوالی از اشتباهات ابتدایی نگارش یک اثر را در خود جای داده. به نظر می رسد فیلمنامه قربان محمدپور مستقیماً با الگوبرداری از آثار فیلمفارسی سالهای دور سینما و البته فیلمهای دهه ی ۷۰ و ۸۰ سینمای هند به رشته نگارش درآمده چراکه اغلب فرمول های فیلمسازی به کار رفته در این اثر، منطق روایی آن سالهای سینما را به همراه دارد.

فیلمساز بهترین راه برای آشنایی دو شخصیت اصلی را مطابق کلیشه های ژانر عاشقانه سینما با خرابی ماشین دختر و از راه رسیدن پسر برای تعمیر آن آغاز می نماید و سپس جرقه های علاقه این دو در ادامه بی آنکه مقدمه و دلیل مشخصی برای آن ذکر شود، با همین تعویض لاستیک شعله ور می گردد. در ادامه ، دخترک بر اثر یک اتفاق ناخوشایند با انبوهی از بیماریهای روحی سر از بیمارستان در می آورد اما چند روز بعد صحیح و سالم، خوشحال و خندان، با عاشق پیشه داستان همراه می شود تا داستان ادامه پیدا کند و دیگر لحظات عجیب و غریب فیلم از راه برسد.

فیلمنامه « سلام بمبئی » بی آنکه کوچکترین منطق روایی در آن به چشم بخورد، سرشار از لحظات خام عاشقانه است که فیلمساز به جای تلاش برای ایجاد موقعیت هایی که باعث باور عشق شخصیت ها شود، آن را با استفاده از تصاویر جذاب هندوستان و موقعیت های عاشقانه ای که اغلب شبیه به متدهای کلیپ های عروسی می باشد پُر کرده تا به این ترتیب تماشاگر مجذوب تصویر گردیده و خیلی به محتوا فکر نکند.اما این روش هم در مدت زمان کمی ضعف های اثر را پنهان می سازد و تداوم بکارگیری آن پس از مدتی طاقت تماشاگر را هم طاق می نماید.

ضعف های « سلام بمبئی » هر چه که دقایق فیلم افزایش پیدا می کند، بیشتر به چشم می آید. در اواسط فیلم که دیگر عاشقانه داستان شکل گرفته و می بایست مباحث فرعی مطرح شوند تا عشق آتشین این دو استحکامش را به رخ مخاطب بکشد، فیلم شخصیت های فرعی به شدت عجیب و مضحکی را وارد داستان می نماید که مشخص نیست با چه منطق و به چه دلیل قربان محمدپور حاضر به استفاده از آنان در داستان شده است.

شخصیت منفی اصلی داستان که خواستگار ثروتمند کاریشما می باشد، پرداختی به شدت دم دستی و مضحک دارد و به نظر می رسد حتی سینمای سالهای دور هندوستان نیز به راحتی آن را پس خواهد زد. استفاده از ویژگی های کلاسیک نظیر عینک زدن و موهای به آسمان افراشته و البته نحوه دیالوگ گفتن این شخصیت که مخاطب را به خنده وا می دارد، از جمله اتفاقاتی است که احتمالاً تا سالهای سال نمونه اش را نتوان در یک اثر سینمایی یافت. او ذاتی یکدست سیاه دارد و کوچکترین نشانی از انسانیت در وجود ندارد و تکلیفش هم با خودش مشخص نیست. حضور دو بادیگارد همیشگی در سمت چپ و راست او به انضمام سیگار برگی که گوشه لبش نقش بسته، از او تصویری رویایی از پرداختی کاریکاتوری ارائه داده است!

در کنار این شخصیت منفی اَبَرکلاسیک، شخصیت برادرِ کاریشما نیز در داستان وجود دارد که رفتارها و حماقت هایی که او از خود به نمایش می گذارد را حتی درآثار دانشجویی نیز نمی توان یافت.است. او فرد بالغی است اما کوچکترین نشانی از بلوغ در رفتارش به چشم نمی خورد. در تمام طول داستان حماقت مطلق را ضمیمه رفتارش می نماید و جملاتی بر زبان می آورد که مخاطب بالغ سینما را انگشت به دهان وا می دارد. بده بستان های او با شخصیت منفی داستان نیز در نوع خود جالب و بامزه است.

فیلم همچنین دو شخصیت کاملاً اضافه و زائد با بازی بنیامین بهادری و همسرش شایلی محمودی دارد که مشخص نیست آیا عاملی جز افزایش فروش فیلم، در انتخاب آنان برای حضور در فیلم نقش داشته یا خیر. سکانس های حضور بنیامین بهادری به نظر می رسد که بیشتر به جهت معرفی همسرش ( که تسلط قابل تحسینی به زبان هندی دارد ) شکل گرفته چراکه کوچکترین تاثیری در تکامل خط اصلی داستان نداشته است. یکی از عجیب و غریب ترین لحظات فیلم زمانی است که علی و احمد موسیقی مشهور قدیمی ایرانی را در خیابان بازخوانی می نمایند و به یکباره شایلی محمودی آهنگی هندی را وارد آواز آنان می کند؛ این سکانس سپس به تکه هایی از فیلم « شعله » کات می خورد!

در کمال تعجب، تدوین « سلام بمبئی » نیز اشکلات پایه ای عجیب و غریبی دارد که امروز کمتر می توان آن را در یک اثر حرفه ای مشاهده نمود. بُرش هایی که فیلم به اتفاقات مختلف فیلم می زند اغلب ناهماهنگ و بی موقع هستند و در بدترین مورد آن، هنگامی که علی در حال سخنرانی مهم برای پدرِ کاریشما است و در لحظات اوج این سخنرانی قرار دارد، تصویر به شکل عجیب و آماتورگونه ای سیاه می شود و سپس سکانس دیگری از راه می رسد که کاملاً بی ربط به سکانس قبلی می باشد. چنانچه این مشکل از بابت اصلاحیه های احتمالی به وقوع نپیوسته باشد، می بایست گفت که تدوین فیلم کاملاً ناامید کننده است.

در بخش بازیگری، بازی قابل توجهی در فیلم به چشم نمی خورد. محمدرضا گلزار که پس از مدتها غیبت حالا با دو فیلم در سینما حاضر شده، در نقش علی همان گلزار همیشگی است و بخصوص در یک سوم پایانی اثر که نیازمند مشاهده احساسات عمیق در چهره او هستیم، وی کماکان بدترین تصویر را به مخاطب مخابره می نماید. بازیگر زن هندی نسبت به گلزار وضعیت به مراتب بهتری دارد اما او هم جز تکرار صدباره واژه « عاشقت هستم » بازی قابل توجهی از خود به نمایش نگذاشته است. بنیامین بهادری و همسرش شایلی محمودی نیز در چند نوبت مینی عاشقانه ای را در داستان رقم می زنند که حداقل کمیک است و تکلیفش با خودش مشخص.»

این فیلم به نویسندگی و کارگردانی قربان محمدپور، و تهیه کنندگی جواد نوروزبیگی محصول سال ۱۳۹۴ است.

در این فیلم، محمدرضا گلزار، بنیامین بهادری، دیا میرزا، گلشن گروورف بهروز چاهل، شایلی محمودی ایفای نقش می کنند.

خلاصه داستان این فیلم به این شکل است که محمدرضا گلزار که در این فیلم با نام علی معرفی می شود، پسری جوان است که در هندوستان به همراه دوستش بنیامین بهادری در رشته پزشکی تحصیل می کند. طی اتفاقی میان علی و همکلاسی خود کاریشما باعث می شود تا ارتباط نزدیک تری میانشان برقرار شود که در ادامه درگیر اتفاقات پیچیده ای می شوند.

 

 

 

 

نظرات شما