سرمایه سازها حرف نمی زنند!

۱۳۹۸/۰۲/۲۵

حامد هدائی، اقتصاد دان رفتاری و سیاسی

وال استریت کجاست؟ جایی شبیه تالار شیشه ای خودمان؛ یعنی بازارسرمایه تهران. البته کمی بزرگتر و با حجم معاملاتی چند بیلیون دلاری در روز، زیاد با بورس ما فرقی ندارد، فقط درآمد سالیانه یکی از شرکت هایش ۵۷۰ میلیارد دلار است. به عبارتی می شود ۳ یا چهار برابر درآمد نفتی ایران در یک سال. اما موضوع طول و عرض بازار سرمایه نیست، بلکه افسانه جذابی است که خیلی ها را به دام انداخته؛ بازاری با چنین پیچیدگی را می توان بر روی چند نمودار خلاصه کرد و روند روزانه آن را دنبال کرد. آنقدر از دور خوشایند است که هر کسی به خودش اجازه می دهد بدون دانش وارد چنین دنیای پیچیده ای شود. البته عاقبتشان منتهی به  دود شدن حاصل یک عمر زندگی می شود.

دسته دیگر از علاقه مندان بورس، کسانی اند که آنقدر به اندک فهمشان از بازار اطمینان دارند که متوجه روند ذوب شدن دارایی شان نمی شوند. در عین حال کمتر کسانی به خوبی می دانند چطور سوار چنین بازاری شوند. دسته اول؛ یعنی آدم های عادی، به امید شرکت ها و افرادی که آمار و اطلاعات دقیق را برای سرمایه گذاری به آنها می دهند وارد این بازار می شوند. اینجاست که قمار باز ساده لوح، همه چیز را با ناآگاهی اش می بازد. فروشندگان اطلاعات به آنها اجازه می دهند نگاهی کوتاه به پیشگویی های اقتصاددانان پیشرو بیندازند؛ منظور کسانی اند که لباس رسمی می پوشند و  برای نهادهای عریض و طویل کار می کنند. می توانید ایشان را تماشا کنید که با لحنی شیوا و متقاعد کننده به نظریه پردازی سرگرم اند. دستمزد سالانه بیشترشان ده رقمی  است و جزء ستارگانی هستند که تیم بزرگی از تحلیل گران را به دنبال خود می کشند. اما این ستاره ها، از روی نادانی، پیشگویی هاشان را با تیترهای جذابی مثل بحران معیشت در راه است و … در روزنامه ها و نشریات چاپ می کنند تا آیندگان بتوانند میزان توانمندی عجیب شان را در تولید حماقت ارزیابی کنند.

بدتر از این موجودات، نهادهای مالی هستند که در پایان هر سال دفترچه هایی با عنوان چشم انداز سال هزار و سیصد و چند چاپ می کنند و پیش بینی های خود را به سال بعد می بندند. البته اصلا کاری به نتیجه پیش بینی های گذشته شان ندارند، برایشان مهم نیست که چه گندی بالا آورده اند، همین که مدام دم بزنند کافی است. شاید مردم عادی از روی نادانی طالب چنین حرفهای بی اساس و بدون آزمونی بوده اند.

با این حال قرار نیست که آدم عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده شود. به همین خاطر برای سنجش درستی حرفهای متخصصان اقتصادی و سیاسی آزمون ساده ای را پیشنهاد می کنم؛ روند آزمون این  است که ستاره های دنیای اقتصادی را با یک راننده تاکسی فرضی قیاس کنیم: یک کارگزار مجازی بسازید که آخرین عدد را به عنوان بهترین داده، برای پیشگویی عدد بعدی انتخاب کرده است و  فرض کنید که چیز دیگری نمی داند. آن گاه تنها کارتان این است که شدت خطاهای اقتصاددان ستاره را با خطای کارگزار مجازی خود بسنجید. مشکل اینجاست که وقتی کسی به دنبال هر داستانی نظرش را عوض کرد دیگر نیاز به چنین آزمون هایی را فراموش می کند. اینکه پیشگویی تان با چه بسامدی درست درمی آید مهم نیست، مهم این است که خطای انباشته شما چقدر است و این خطاهای انباشته به میزان زیادی به شگفتی های بزرگ و فرصت های بزرگ بستگی دارد.

با این حال، نه تنها پیش گویان میدان اقتصاد و سیاست چنین موضوعاتی را نمی بینند، بلکه شرم دارند درباره رویدادهای عجیب با مشتریانشان حرف بزنند و این درحالی است که همیشه با رخدادهای عجیب روبرو می شویم. از این گذشته، نظرات پیش گویان اقتصادی بیشتر به یکدیگر نزدیک است تا به پیامد رویداد؛ بدبختانه همه شان مشق یکدیگر را کپی می کنند، هیچ کدام دوست ندارند با جماعت همرنگ نباشند. عجیب تر اینکه  تا به حال نزدیک به یک میلیون مقاله در زمینه های سیاسی و مالی و اقتصادی چاپ شده و تقریبا هیچ کدامشان به ارزیابی کیفیت فرایند پیش گویی چنین موضوعاتی نپرداخته اند. با این حال پژوهشگران، پس از بررسی کار و دیدگاه تحلیلگران اوراق بهادار به دستاوردهایی رسیده اند که با توجه به خودبینی شناختی آنان، نتایج شگفت انگیزی به شمار می آیند. در پژوهشی آمده است که پیش گویی تحلیلگران اوراق بهادار در قیاس با کارشناسان هواشناسی، بسیار بدتر است ولی به مهارت خودشان اعتقاد بیشتری دارند. این تحلیلگران پس از شکست در پیشگویی، به خود ارزیابی پرداختند ولی این کار در کاهش خطای ایشان اثری نداشت. پژوهشگر دیگری با بررسی بیش از دوهزار پیشگویی تحلیلگران اوراق بهادار متوجه شد که این تحلیلگران دکان های واسطه گری، هیچ چیزی را پیشگویی نکرده بودند.

اگر با ساده سازی، نتایج سه ماه آینده را تنها بر پایه نتایج سه ماه گذشته پیشگویی کنیم، حاصل چندان بدتر از پیشگویی ایشان نخواهد شد. این درحالی است که اطلاعات مربوط به سفارش ها، قراردادهای آتی و هزینه های برنامه ریزی شده بنگاه ها پیشاپیش به تحلیلگران داده می شود و از این رو پیشگویی ایشان باید بسیار بهتر از پیشگویی ساده ای باشد که تنها بر پایه اطلاعات گذشته صورت می گیرد و هیچ اطلاعات دیگری در آن دخیل نیست. از این بدتر، خطاهای تحلیلگران بسیار بزرگ تر از میانگین تفاوت میان پیشگویی های منفرد بود. این یعنی همه را به یک چوب راندن یا همان روش گله بانی.

اختلاف پیشگویی ها با یکدیگر کمابیش باید به همان اندازه اختلاف آنها با عدد پیشگویی شده باشد. ما برای اینکه بفهمیم چرا کاسبی اینها تعطیل نمی شود و دچار شوک عصبی شدید نمی شوند باید نگاهی به کارهای پژوهشگری بیندازیم که  کاسبی کارشناسان سیاسی و اقتصادی را بررسی کرده است. او از متخصصان گوناگون خواست درباره احتمال شماری از رویدادهای سیاسی، اقتصادی و نظامی مربوط به پنج سال آینده گمانه زنی کنند. نزدیک به ۲۷ هزار گمانه از نزدیک به ۳۰۰ متخصص گردآوری شد. نزدیک به یک چهارم ایشان اقتصاددان بودند. این پژوهشگر نشان داد شدت خطای متخصصان، آشکارا چندین برابر میزان برآورد شده بود. این پژوهشگر یک مسئله کارشناسی را روشن کرد و آن این بود که نتیجه کار کسانی که دکترا داشتند با دارندگان مدارک عادی دانشگاهی تفاوتی نداشت؛ و البته طنز تلخ چنین پژوهشی این بود که میزان شهرت متخصصان با پیشگویی ایشان ارتباط عکس داشت؛ یعنی آنها که دارای اعتبار و آوازه بیشتری بودند پیشگویی بدتری از دیگران داشتند. هدف این پژوهش، فهم این موضوع بود که این متخصصان چگونه داستان هایی را که می گویند می بافند. به نظر می رسید در پس این ناتوانی ایشان منطقی وجود دارد که بیشتر به شکل دفاع از عقیده است، یا پاسداری از خودباوری. از این رو پژوهش به کاوش بیشتر درباره سازوکارهایی پرداخت که آنان برای توجیه پس از وقوع پیشگویی هاشان به کار می گرفتند. در درون ما چیزی نهفته است که برای پاسداری از خودبینی ما طراحی شده است. ما انسان ها قربانی عدم تقارن در درک رویدادهای غیر قطعی هستیم. ما پیروزی هامان را به مهارت خودمان و شکست هامان را به رویدادهای بیرونی خارج ازکنترل، یعنی به بختی بودن اوضاع نسبت می دهیم. ما خود را برای چیزهای خوب مسئول می دانیم، ولی برای چیزهای بد نه. این موجب می شود در هر کاری که در زندگی می کنیم خود را بهتر دیگران بدانیم. پند دیگر چنین آزمونی این است که بسیاری از ستاره های دانشگاه ها یا نویسندگان مجلات علمی بلند پایه در تشخیص تغییرات جهان پیرامون، بهتر از خبرنگار یا خواننده معمولی یک روزنامه محلی نیستند. طنز داستان ما اینجاست که این کارشناسان مثلا ابرمتخصص، بیشتر اوقات در آزمون های مربوط به رشته تخصصی خودشان مردود شده اند.

نظرات شما