زن بر مدار مین و گلوله

سید احمد عندلیبی-منتقد

ایمان سیدی، متولد ۱۳۶۳ و متعلق به نسلی ست که با داشتن پشتوانه ی سترگ شعر کلاسیک پارسی، افسانه نیما را خوانده و حرف های همسایه را شنیده و درک کرده است، با امید در حیاط کوچک پاییز زندان قدم زده و آخر شاهنامه را دیده و همسفر با سهراب به صدای پای آب گوش سپرده است.

نسلی که همچو شاملو، نواله ی ناگزیر را گردن کج نمی کند و دیگر گونه خدایی می آفریند و هم نوا با فروغ خطوط را رها کرده و از میان شکل های هندسی محدود به پهنه های حسی وسعت پناه آورده است. و در ادامه ی این ها، وامدار شاعرانی چون احمد رضا احمدی، علی بابا چاهی، سید علی صالحی، علی عبدالرضایی، مهرداد فلاح، شاپور جورکش، شمس لنگرودی و دیگر بزرگانی است که هر کدام به اندازه ی توان خود خشتی بر بنای عظیم شعر پارسی نهاده و به فراخور مقتضیات زمان خود دریچه ای نو بر این عمارت کهن گشوده اند.

کتابی که اینک در برابر ماست، در بردارنده ۲۵ شعر(که ۸ شعر کوتاهِ کوتاه و ۱۷ شعر نه چندان بلند) می باشد.

شعرهایی که حجم آن ها به ندرت به سه صفحه چاپی می رسند. اندام لاغر و حجم نحیف کتاب به ما یاد آور می شود که کتاب پیش رو قطعا از گزند کج اندیشی و بدفهمی ممیزانی که همواره علامت تعجب و سوال قرمز رنگی را بالای سر خود حمل می کنند، در امان نبوده و بخش قابل توجهی از شعرهای کتاب بطور کامل حذف گردیده است.

علی ای حال به بازخوانی همین چند شعر بازمانده از تاراج می پردازیم به امید  اینکه بخشی از زوایای پنهان کتاب بر ما آشکار گردد.

در حوزه ی زبان اتفاق جدیدی رخ نداده است. شعرهای کتاب ساختاری ساده و معمولی و در عین حال محکم  و جا افتاده دارند. به نحوی که در خوانش شعرها دست انداز های زبانی و کلمات نا آشنا اصلا به چشم نمی آید. در سرایش شعرها نه از آرکائیسم استفاده شده و نه از آرکی تایپ های ملی و جهانی، سرایش کاملا آزاد است و حتی آهنگ درونی کلمات نیز اهمیت چندانی ندارند.

واج آرایی وجود ندارد و از کلمات انتزاعی کم تر استفاده شده است. اشارات و تمثیل در شعر نیست و شعرها بومی گرا و فولکور هم نیستند.

زبان اصلی شعر زبانی بی شیله پیله و دقیقا زبان معیار است. با عباراتی ساده و امروزی.

جملات روانند و تمامی اجزای جمله در جای معمول خود به کار رفته اند. این ها نه تنها عیب نیست بلکه زبان پالوده، قدرت شاعر را در انتقال رسا و زیبای مفهوم نشان می دهد و ذهن مخاطب بدون هیچ گونه چالشی و بی آن که نیاز به حل معما گونه ی شعری داشته باشد، احساس شاعر را درک کرده ومفهوم شعر را در می یابد.

در شعر های مدرن دو مولفه ی اروتیسم و طنز در جذب و کشش مخاطب به سمت شعر نقش بسزایی دارند. اروتیسم در شعرهای ایمان سیدی به هیچ عنوان گستاخانه و آشکار نبوده و بر اساس شرم شرقی و حیای جنوبی شاعر، کاملا در لفافه و پنهان است.

شعر¬ها از طنز نیز بهره نبرده اند و بجز در شعر شماره ۱۱ که رگه های باریکی از طنز به چشم می خورد در جای دیگری از کتاب طنزی دیده نمی شود.(ما در ماهیتابه / با خورشید سرخ/ سرِ ماهی را گرم می کنیم/ تا درد را اندازه ی ما حس نکند )

حال که شعرها از دو مولفه ی مخاطب پسند اروتیسم و طنز بهره نبرده اند، شاعر می بایست با استفاده از مولفه های دیگر این خلا را پر کرده و روح و ذهن مخاطب را به خود جذب کند.

روایت و خرده روایت های شاعرانه این کمبود را به خوبی جبران کرده و سرایش روایت گونه شعرها، مخاطب را تا انتهای شعر به دنبال خود کشانده است و غالبا با یک پایان بندی قوی و زیبا او را غافلگیر می کند، طوریکه بعد از پایان شعر احساس نیاز آمیخته با لذت او را وادار به خوانش مجدد شعر می نماید.   به عنوان مثال:

در شعر ۲: پدرم هم نهنگ بود/ چراغ ها را خاموش کن/ می خواهم کنار تختخوابت به گل بنشینم.

در شعر ۵: گاهی باید تفنگ را / به حال خود تنها گذاشت/ تا گلوله قلب های بیشتری را سوراخ کند.

در شعر ۶: آزاد نیستی / در سینه ی چپت/ با پای راست هم نمی توانی برگردی/ و نمی توانی استخوانی را که در قلبت شکسته/ مداوا کنی

شعر ۸: زن ها / پاهای ویرانگری / برای پس کشیدن / از زندگی مرد ها دارند.

یا بند های آخر ۱۳، ۱۶، ۱۷، ۲۲

تصویرگری و تصویر سازی (ایماژ) در جذب مخاطب نقش خود را به خوبی بازی می کند و هر شعر (با آن که چندان بلند نیست) چون آلبوم عکسی خاص، در ذهن مخاطب ورق می خورد. تصویرهایی که بر مبنای ابژه هایی معمولی، روزمره و قابل لمس ساخته شده و ارتباط عمودی و پیوستگی خوبی را در شعر ایجاد کرده اند، زیرا تصویرها آن قدر ها هم انتزاعی و دور از ذهن نیستند و براحتی قابل تجسم اند و تقریبا در همه جا می توان بین آن ها ارتباط منطقی برقرار کرد.

شعر¬ها اکثرا در فضای شهری روایت می شوند و بجز در دو شعر- شماره ۳، کاک محسن(که اشاره دارد به فاجعه شیمیایی حلبچه) و شعر شماره ۶( که از بهترین شعرهای این مجموعه است و اشاره به هجوم آوارگان سوریه ای به مرزهای ترکیه دارد) شعرها در جغرافیای معینی روایت نمی شوند و قابلیت بسط به تمام دنیا را دارا می باشند.

کلمات کلیدی و پر تکرار این مجموعه به ترتیب: زن، گلوله ، مین و جنگ هستند. زن در این میان نقش پر رنگ تری دارد و در هر شعر کارکرد متفاوتی را اجرا می کند.

گاهی آن قدر مظلوم واقع می شود که شدیدا کتک خورده و هیچکس حتی برای رضای خدا نمی آید این زن را خوشبخت کند(شعر شماره ۲) گاهی بوی زن نشان امنیت است(شعر شماره ۶) و در جایی که پای خود را از زندگی مرد پس می کشند نقش ویرانگری دارد(شعر شماره ۸) و در شعر ۱۸ مثل چاقویی خونی در دل مردها جا می شوند. و در شعر شماره ۱۱ که بوی دریا را زده به گونه هایش، یک غمخوارِ تمام عیار می شود برای فرزندانش.

اگر چه استفاده های مکرر با کارکردهای متفاوت از کلمه زن اندکی از بار خشونت و خشم فرو خورده شاعر را می کاهد اما تکرار کلمات گلوله، مین و جنگ و تصویرهای دردناک و توصیف های تکان دهنده ای که تنها در جنگ ها دیده می شود، خشمی سرخورده و یأسی ناشی از ناتوانی و اندوهی عمیق از ابراز همدردی به مخاطب منتقل می کند.

وقتی بوی خون در دهان شعر می پیچد و جای جای شعر گلوله خورده اند، تنهایی شاعر چند برابر می شود. در این جا “من” شاعر یک من اجتماعی و انسانی ست و به روح انسان شهرنشین فرو رفته در امنیت، رفاه و راحت طلبی مدرن تلنگری جدی می زند و یادآوری می کند که وقتی در جای جای مرزها، شعله های جنگ زبانه می کشد، چندان هم نمی توان آسوده خاطر از کنار شعله ها گذشت و درد های دیگران را نادیده گرفت. ای بسا که ” یک مشت سیم خاردار امنیت نمی آورد”.

با این همه هنوز ایثار و انسانیت از یاد آدمی نرفته است و هنوز “آتش نشانی ماسک اکسیژن خود را به دخترکی می دهد تا عروسکش را دوباره بغل کند” .

صحبت در خصوص ارتباط عمودی در شعر استفاده از کلمات و خلق تصاویر تازه از مضمون های قدیمی را به فرصتی دیگر موکول می نمائیم.

در باره ی هر کدام از شعرها می توان مدت ها حرف زد و قلب ها را مبادله کرد اما آدمی محصور در مکان و محدود در زمان است.

امیدوارم که ایمان سیدی عزیز که درابتدای راه شاعری خود، کتابی جدی و عمیق را به مخاطبان شعر عرضه کرده است در ادامه این راه موفق و سربلند باشد و با پرهیز از تکرار، دچار روزمرگی و گیر کردن در یک حلقه بسته نشود و به قول هوشنگ گلشیری بزرگ از گزند” جوانمرگی در ادبیات معاصر” در امان بماند.

به عنوان سخن آخر به همه ی شما عزیزان پیشنهاد می کنم که کتاب” روحی در کابینت” را دقیق و عمیق بخوانید چرا که شاعر، شعرهایی قوی، پر احساس و مهم تر از همه خرد ورز و دارای جهان بینی و اندیشه آفریده است و شک ندارم که بعد از خواندن این کتاب درهای کابینت را با احتیاط بیشتری باز خواهید کرد، چون بعد از این میدانید که همواره روحی در کابینت آشپزخانه ی شما هست که استکان ها را به هم می کوبد و ظرف هایتان را به صدا در می آورد.

نظرات شما