روایت سرگشتگی «نسل عیسی»!

علیرضا امامی فرد-نشر قطره به تازگی کتابی کم حجم را به نام «نسل عیسی» منتشر کرده که شامل هفت داستان کوتاه است.

اسامی داستان ها به این ترتیب است:

۱-جاهای خالی یک ورق ۲-شک و شکاف ۳-مهر شد؛ ما رفتیم مدرسه ۴-عصر بود، مهر انگیز را دیدم  ۵-خانه ابراهیم

۶-نسل عیسی   ۷-دلفین های روی آب

در خلاصه ای از بخشی از کتاب آمده است:

من فکر می کنم هنوز زنده باشد. از صحرا که برگشتیم، هنوز صدایش در گوشم بود. باز انگار شب ها صدایش می اید.آن یک «آخ»

پشت آن در.پشت شیشه هایی که مات بودند و مادر چشم به آن دوخته بود. وقتی که تبر را می زد، فقط آن یک صدا بود و بس. هنوز هم می آید. سمانه شب ها بیدار می شود، گریه می کندو  می گوید:« صدایش را می شنوم.» مادرم کاری از دستش بر نمی آید. فقط می گوید: «بخواب! همه چیز تمام شد.» او می گوید: «نه مامان، باز اگر یک موقع صبح از خواب بلند بشوم ببینم آن جا ایستاده چه؟»

جدید بودن این کتاب ما را بر آن داشت تا مصاحبه ای با نویسنده کتاب نسل عیسی، محمد غلامی داشته باشیم. در زیر مصاحبه جهان اقتصاد با نویسنده این کتاب را با هم می خوانیم:

کتاب نسل عیسی به چه موضوعی می پردازد؟

این کتاب مجموعه ای متشکل از ۷ قصه است که از سال ۸۳ به بعد نوشته شده است.داستانهای این کتاب فضایی سورئالیستی دارد که با موضوعات اجتماعی به خصوص جوانان گره خورده است و بیشتر تجربه های زیسا شده خود نویسنده است که قصه هایش در بطن جامعه شکل گرفته و به نگارش در آمده است.

آیا فرم قصه هایتان را از نویسنده و یا شخصیت خاصی الگوبرداری کردید؟

نویسنده با خیال سر و کار دارد و از ان الهام می گیرد. خیال یک عنصر اساسی نوشتن و در کل ادبیات است.

در نوشته خیال باید اساس نوشته باشد. من مشخصا نمی توانم بگویم که از شخصی خاص الهام گرفته ام ولی می توانم این را بگویم که هر کسی نوشته نویسنده ای را می خواند از آن می تواند تاثیر بگیرد و من هم به همین شکل تاثیر گرفته ام ولی اینکه بخواهم مشخصا بگویم که نوشته هایم ادامه دهنده هدایت، کافکا و….است، این طور نیست.

هدفتان از نوشتن این کتاب چه بوده است؟

به نظرم خود نوشتن هدف است و نوشتن این کتاب برای من تجربه خوبی را به همراه داشت. من اشاره ای می کنم به جمله ای از ژان پل سارتر در کتابی از خودش به اسم ادبیات چیست؟

ایشان می گوید که نوشتن فرآیند آزادی است. معنای این جمله این است که وقتی کسی چیزی می نویسد هدفش آزادی است حالا آزادی از چه چیزی؟ ازادی به این معنا که در نوشته هایش زندگی را همان طور که دلش می خواد میسازد و واقعیت را طبق میل خود خلق می کند. شاید واقعیتی که وجود دارد مورد قبول شخص نباشد ولی در فرآیند نوشتن آن طور که می خواهم واقعیت باشد می نویسم. اساسا هدف نوشتن خلق آزادی است.

داستانهای شما بر اساس واقعیت است یا همه آنها با خیال شما خلق شده است؟

قطعا در بیرون از متن داستان یک سری تیپهای اجتماعی هستند که وقتی می خواهند به دساتان ما ورود پیدا کنند بهشان پر و بال داده می شود. گلشیری جمله خوبی در رابطه با رئالیسم در داستان دارد و می گوید که فانتزی ترین داستان ها هم رگه هایی از واقعیت در درون خود داردند. شخصا دنبال واقعیت داستانی هستم نه صرف داستان واقعی.

چرا اسم کتاب رو نسل عیسی گذاشتید؟ کتاب هفت داستان دارد چرا از این هفت عنوان اسم این داستان روی جلد کتاب نوشته شده؟

نسل عیسی دارای ایهام است. از ایهام آن اولا این طور برداشت می شود که منظور نسل خود عیسی شخصیت اول داستان است.. ثانیا معنای دوم آن هم نسلان عیسی است. هم نسلهای عیسی دچار یک نوع مسخ و حیرت شده اند.

در یک جامعه ، هم نسلهای عیسی  که جوانان هستند کسانی هستند که سربازی رفته اند و درسشان را به اتمام رسانده اند ولی در حال حاضر نمی دانند باید از کجا شروع کنند. فکر کنم می توانیم واقعیت داستان را این طور ببینیم که جوان های الان دچار تحیر شده اند و نمی دانند دنبال چه چیزی هستند.

نظرات شما

×

Comments are closed.