رشد سهام خودرویی ها به علت کاهش قیمت اسب

 

 

حامد هدائی_ اقتصاددان رفتاری و سیاسی

رشد سهام خودرویی ها به علت کاهش قیمت اسب

فیلیپ کاگن ستون نویس اکونومیست می گوید: اقتصادها و بازارها در سیکل( چرخه ) حرکت می کنند. این  چیزی است که سرمایه گذاران در فاصه اکنون تا سال ۲۰۵۰ و گاهی بعد از آنکه هزینه اش را پرداختند تازه متوجهش می شوند. این نویسنده می گوید: دو سرمایه گذار را در نظر بگیرید. یکی اندوخته اش را در سال ۱۹۶۵ میلادی در سهام امریکا سرمایه گذاری می کند و مطمئن است که در دراز مدت، سود خوبی در انتظارش خواهد بود. بعد زندگی آرام خود را پی می گیرد و کاری به کار تیترهای اقتصادی روزنامه ها ندارد. در سال ۱۹۸۲، او برای اولین بار موجودیش را چک کی کند و متوجه می شود که ارزش واقعی آن به میزان بیش از ۴۰ درصد سقوط کرده است. این شوک واقعا او را از پا می اندازد. وارث او همین سنت را ادامه میدهد و پولش را در هفده سال آینده در سهام امریکا سرمایه گذاری می کند. اما وقتی ارزش آن را در سال ۱۹۹۹ چک می کند، متوجه می شود که ارزش واقعیش بیش از پنجاه برابر شده است. به صورت خلاصه، در طول زمان تقاوت زیادی در این وضعیت ایجاد شده است.  این که شما در چه زمانی متولد می شوید  و در چه زمانی شروع به پس انداز می کنید، در سود یا ضرر دراز مدت شما نقش زیادی ایفا نمی کند. بازارهای سهام امریکا چهار نقطه اوج در قرن گذشته داشته اند: سال ۱۹۰۱، سال ۱۹۲۹، سال ۱۹۶۵ و سال ۲۰۰۰٫  در بازار اوراق قرضه و املاک هم چرخه وجود دارد و این سه نوع دارایی ( سهام و اوراق قرضه و املاک) با هم در تعامل هستند. به صورت عمومی، خبر خوب برای سهام املاک به معنی خبر بد برای اوراق دولتی است و برعکس آن هم صدق می کند. این چرخه های بلند تر را می توان به شکل های مختلف توضیح داد. آنها شاید صرفا مشخصه ذاتی بازارها باشند. همین مینسکی اقتصاددان امریکایی که در سال ۱۹۹۶ درگذشت، معتقد بود که سیستم مالی بدهی در سه مرحله عمل می کنند، درمرحله اول: که او نامش را مرحله حفاظت و ممانعت گذاشته بود وام گیرنده قدرت آن را دارد تا هم هزینه ی بهره و هم اصل پول را بپردازد. مرحله دوم که نامش مرحله مخاطره و حدس و گمان است زمانی رخ می دهد که وام گیرنده صرفا می تواند هزینه بهره را بپردازد. وقتی بازار به حباب تبدیل می شود، مرحله پونزی پیش می آید که مینسکی آن را از کلاه برداری های دهه ۱۹۲۰ گرفته است. در چنین مر حله ای، بانک به وام گیرنده ای وام می دهد که نه قدرت پرداخت وام را دارد و نه قدرت پرداخت بهره اش را. او دارایی را صرفا به این امید می خرد که آن را با قیمت بالاتری به یک مشتری احمق بفروشد. بازار مسکن امریکا در اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی به نمونه کلاسیک همین قضیه تبدیل شده بود: بهره پرداخت نشده به ارزش وام اضافه می شد؛ یا آپارتمان ها پیش از آن که به صورت کامل ساخته شده باشند، خرید و فروش می شدند.  نکته مورد نظر مینسکی این بود که چرخه،  یک حرکت طبیعی رو به جلو است. هر چه دوره آرامش اقتصادی یا مالی طولانی تر باشد، انگیزه سرمایه گذاران برای ریسک کردن با پول قرض گرفته شده بالا می رود. یکی از عواملی که خیلی ها را به این کار تشویق می کند. وجود کسی در خانواده یا دوست و همسایه است که توانسته سود بزرگی از این راه به جیب بزند. او باعث می شود افراد دور و بر هم به فکر کار مشابهی بیفتند. سرمایه گذاران با به جان خریدن ریسک کارشان، این روند را تقویت می کنند چون در حال بالا بردن تقاضا هستند. اما به تدریج، قیمت ها آن قدر بالا می رود و پیدا کردن سرمایه گذار جدید آن قدر دشوار می شود که احتمال سقوط هم پیدا می شود. تئوری انعکاسی که جورج سوروس مدیر یک صندوق سرمایه گذاری تامینی یا صندوق پوشش ریسک ارائه کرده ، خط منطقی مشابهی را دنبال می کند.  گاهی دیدگاه مردم نسبت به اصول باعث می شود خود آن اصول تغییر کنند. بنابر این ، چرخه از خودش تغذیه می کند. افزایش قیمت املاک، بانک ها را وامی دارد که تمایل بیشتری به قرض دادن پول در برابر املاک داشته باشند و هر چه تدارک مالی راحت تر باشد، قیمت املاک هم بالا تر می رود. مرحله شکوفایی در چرخه، اغلب با اعتماد شدید سرمایه گذار همراه است. مردم فکر می کنند که این دفعه اوضاع فرق می کند. ویکرام مانشارامانی در کتاب خود با عنوان Boombustology می نویسد علاقه دیوانه وار به لاله هلندی در دهه ۱۶۳۰ میلادی و وضعیت وال استریت امریکا در دهه ۱۹۲۰ میلادی به هم شبیه بوده اند و بعد از پیروزی آن کشورها در جنگ های بزرگ حاصل شده اند. خوش بینی عظیم نتیجه طبیعی این جنگ ها بوده است. یک نکته مشترک دیگر، ظهور صنعت جدیدی است که وعده رشد اقتصادی سریع تر و بازگشت سریع سرمایه به سرمایه گذاران اولیه را می دهد. این وضعیت در مورد ساخت کانال ها و خط آهن در قرن نوزدهم میلادی دیده شده و در دهه ۱۹۹۰ هم در مورد شرکت های اینترنتی صدق می کرد. در واقع تاریج می گوید که حاصل چنین تعییراتی در نهایت از جیب مصرف کنندگان سر در می آورد و نه از جیب سرمایه گذاران. برخی صاحبان کسب و کار به این نتیجه می رسند که رقابت شدید باعث پایین آمدن سودشان می شود. وارن بافت که احتمالا موفق ترین سرمایه گذار دنیاست، معتقد بود که پاسخ درست به توسعه خودرو، خرید سهام سازندگان خودرو نبوده ، بلکه کاهش قیمت است بوده است. برخی استدلال می کنند که این حباب ها برای سوخت رسانی به رشد اقتصادی لازم است. جوامع شاید در دوره های زمانی فاصله دار و مرتب به تغییر تکنولوژِیک نیاز داشته باشند تا رشد درازمدت خود را پیش ببرند. و آن تغییرات باید تامین هزینه هم بشود. معنی آن این است که عده ای سرمایه گذار هم وجود داشته باشنند که تمایل به انجام هر کاری رسیدن به سود سریع داشته باشند. ترکیب جمعیتی هم شاید نقش خودش را در این میان بازی کند. در جهان توسعه یافته، جمعیت فزاینده احتمالا با افزایش سریع تر GDP همراه خواهد بود. در عرصه املاک، وقتی که دسترسی به زمین محدود شود، افزایش جمعیت می تواند به افزایش قیمت مسکن بینجامد. در غرب، نسل انفجار جمعیت در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در املاک سرمایه گذاری کردند و با عث افزایش قیمت مسکن شدند، چیزی که به سود والدین آنها که مالک خانه بودند هم تمام شد. ممکن است آنها تاثیر مشابهی در بازار سهام گذاشته باشند، چون دوران اولیه پول درآوردن نسل انفجار جمعیت  بین سنین ۳۵ تا ۵۴، تقریبا به صورت کامل با دوران ترقی بازار در سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ میلادی تطابق دارد. ترکیب جمعیتی ژاپن که به سمت مسن شدن پیش رفته و نیروی کار را کم کرده، باعث شد دو دهه کاهش ارزش سهام و املاک پیش آید. در آن زمان، تورم و سود دولت از اوراق قرضه هم در سطح پایینی باقی ماند. دوران طولانی مسن شدن جمعیت که پیش روی آلمان، ایتالیا  و روسیه قرارد دارد از دوران قرون وسطی  در کشورهای توسعه یافته دیده نشده است. شاید مهم ترین مثالش دورانی باشد که طاعون در اروپا شیوع پیدا کرد و چنان مرگ و میری را به بار آورد که به کمبود کارگران کشاورزی که می توانستند روی زمین کار کنند انجامید. نتیجه اش دستمزدهای بالاتر و کاهش قیمت املاک بود. آیا چنین چرخه ها به شکلی قابل پیش بینی رخ می دهد؟ اقتصاددان های مختلفی تلاش کرده اند این روند را اندازه بگیرند. مهم ترین آنها نیکلای کوندراتیف روس بوده که معتقد بود چرخه بین ۴۰ تا ۶۰ سال است و البته به دست استالین اعدام شد. با توجه به سقوط وال استریت در سال ۱۹۲۹، بسیاری با مشاهده سقوط شدید قیمت سهام در سال ۱۹۸۷(معروف به دوشنبه سیاه) به این نتیجه رسیدند که چرخه دارد کار خودش را می کند و قرار است رکود جدیدی رخ دهد. اما مشخص شد که این طور نبوده است. حالا عده کمی از اقتصاددان ها هستند که نظریات کوندراتیف را جدی می گیرند. حالا خیلی سخت است که متوجه شویم چرا روند ابداع تکنولوژیک اصلا  باید پیش بینی پذیر باشد.

instagram.me/hamedhodaei

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما