دلیل یکسان سازی سیستم مالیات بر درآمد چین با امریکا

سرمقاله:

حامد هدائی_اقتصاددان رفتاری و سیاسی

دلیل یکسان سازی سیستم مالیات بر درآمد چین با امریکا

مهمترین حدسی که می توان برای اتفاقات دهه های آینده زد این است که اقتصاد های نوظهور  با سرعت زیادی به رشد و پیش رویشان ادامه خواهند داد. نظریه های اقتصادی نشان می دهند که کشورهای فقیر تر باید با سرعتی بیش تر از کشورهای ثروتمند تر رشد کنند،  البته به این شرط که فرایندهای اقتصادی شان باز و با ثابت باشد و به خوبی اداره و مدیریت شود.  هر چند توزیع روان تر نوآوری و تکنولوژی های پیشرفته، پیش شرط اساسی است که به وسلیه آن کشورهای فقیر می توانند از سایر کشورهای ثروتمند  سبقت بگیرند. در عین حال برخی کشورها شاهد کاهش نرخ سریع رشد فعلی شان خواهند شد.  مثال مشخص آن چین است که با کهنسال شدن جمعیتش به کشوری با درآمد متوسط تبدیل خواهد شد. اما با وجود این که هند کشور فقیری است، جمعیت جوانش امکان  گسترش و رشد سریع را به او خواهد داد. در بسیاری از مناطق آفریقا هم وضعیت مشابهی به چشم می خورد. در شرایطی که اقتصادهای پیشرفته زیر بار بدهی های زیاد و جمعیت پا به سن گذاشته می روند، شکاف رشد بین کشورهایی که امروزه ثروتمند و فقیرند هم می تواند بیش تر شود. این مسئله به شکل قابل ملاحظه ای باعث کم شدن شکاف در استانداردهای زندگی جهانی می شود. محاسباتی که لازاک کیچ برای واحد اطلاعات اکونومیست انجام داده نشان می دهد که تا سال ۲۰۵۰، GDP متوسط به ازای هر نفر در آسیای در حال توسعه ۴۰ درصد سرانه GDP در امریکا می رسد. این در حالی است که امروزه این رقم تنها ۱۲ درصد است. درآمد یک فرد چینی امروزه ۱۶ درصد درآمد متوسط یک امریکایی است اما این رقم در آینده به نصف درآمد امریکایی خواهد رسید. درآمد یک هندی در حال حاضر ۷ درصد یک امریکایی است ولی در آینده این رقم به ۳۵ درصد درآمد یک امریکایی خواهد رسید. درآمد یک فرد در کشورهای جنوب صحرای آفریقا هم در آینده، ۱۴ درصد درآمد یک امریکایی خواهد شد، در حالی که اکنون تنها ۵ درصد درآمد او است. با این حال مسئله نابرابی های جهانی رابطه مستقیمی  با تغییر شکاف درآمدی در داخل و بین کشورها دارد.  اگر منافع رشد سریع در اقتصادهای نوظهور به شکل گسترده ای به سمت طبقه نخبه سرازیر شود، آن گاه تراز شدن بزرگ خیلی مثبت نخواهد بود، اما اگر آن منافع به شکل گسترده تری توزیع شود، تراز شدن به شکل بهتری انجام خواهد شد. در حالت اول، پایداری سیاسی هم کم تر خواهد بود. تجربه اخیر چین ظاهرا نشان می دهد که رشد بسیار سریع در یک کشور بسیار فقیر به معنی افزایش شدید نابرابری خواهد بود. این با فرضیه کوزنتس تطابق دارد: وقتی مردم از زمین کشاورزی دور می شوند، نابرابری گسترده تر می شود. اما در مورد چین، این افزایش طبیعی در نابرابری حتی وضعیت متفاوتی هم داشت، زیرا به خاطر دهه ها حاکمیت کمونیستی، نابرابری از سطحی که به شکل مصنوعی پایین نگه داشته شده بود آغاز شد. از همه مهم تر این که تاثیرات آن به دلیل مداخلات مختلف حزب کمونیست هم تشدید می شد: مثلا این که پاداش و مزایای زیادی به خودی های حزب تعلق می گرفت و محدودیت در مهاجرت افراد از نقطه ای در داخل چین به نقطه ای دیگر در داخل این کشور نیز اعمال شده بود. در چین، سیستم هوکو در دادن اجازه اقامت باعث ایجاد محدودیت در مهاجرت آسان افراد از مناطق فقیر روستایی به مناطق شهری شده است. در نتیجه، نابرابری منطقه ای بسیار زیاد است. درآمدهای متوسط در استان های ساحلی و ثروتمند چین گاهی ده برابر بیش تر از استان های داخلی و فقیر است اگر محدودیت در مهاجرت داخلی وجود نداشت، این شکاف قطعا کم تر می شد. بخشی از تجربه چین احتمالا جای دیگر هم تکرار می شود. اقتصادهای فقیر ولی هنوز بزرگ مبتنی بر کشاورزی، هم زمان با صنعتی شدن و شهری شدن شاهد افزایش شکاف درآمدی خواهند بود، به خصوص اقتصادهایی که نابرابری در آنها در حال حاضر به شکلی منطقی پایین است. این گروه شامل اکثر کشورهای آفریقایی و جنوب آسیا می شود. تحلیلی که موریتسیو بوسولو ، رافائل دوهویوس و دنیس مدودوف سه اقتصاددان بانک جهانی، انجام داده اند و تنها به بررسی تاثیر دگرگونی های بنیادین اقتصادی پرداخته، نشان می دهد که دو سوم از کشور های فقیر در دهه های آینده شاهد نابرابری درآمدی خواهند بود. اما میزان نابرابری در این کشورها هم به سیاست های خاص آنها و نقاط شروع شان بستگی دارد؛ چیزی که در چین شاهدش بوده ایم. اقتصادهای نوظهوری که قبلا نابرابری بالایی داشته اند مثل بسیاری از کشورهای امریکای لاتین می توانند رشد سریع را باکاهش شکاف های درآمدی ترکیب کنند. برزیل مثال خوبی است. این کشور همواره یکی از نابرابرترین جوامع روی زمین بوده و علتش هم گذشته استعماری آن است. اما در سال های اخیر، برزیل توانسته رشد سریع را با کاهش شدید در نابرابری درآمدی ترکیب کند. ضریب جینی آن از ۶٫/ در اواسط دهه ۱۹۹۰ به ۵۴٫/ در زمان حال رسید. این کاهش بسیار قابل توجه است و ناشی از رشد سریع مشاغل، سرمایه گذاری در حوزه آموزش و نیز سیاست تامین پول نقد برای طبقه فقیر بوده است. خود چین احتمالا می تواند شاهد  ثبات توزیع درآمد یا بهبود توزیع آن باشد. جمعیت چین به سرعت در حال پا به سن گذاشتن است و می توان انتظار داشت که دستمزد نیروی کار به سرعت رو به افزایش باشد. کم شدن تعداد جمعیت در گروه سنی کار به این معنی است که کارگر کم است وبه همین جهت، شاید محدودیت های مهاجرت داخلی در چین کم تر شود تا این نیروی کار بتواند جابجا شود. هم چنین می توان انتظار داشت که متعادل شدن اقتصاد به سمت مصرف داخلی بتواند درآمد طبقه پایین را افزایش بدهد. در همین حال، سیاستمداران چین به ایجاد تغییراتی توجه نشان داده اند و دولت هم در تلاش است سیستم مالیات بر درآمد را به تدریج به جایی برساند که شبیه سیستم مالیات بر درآمد در کشورهای غربی باشد. اما آنچه که شاید از همه مهم تر باشد، این است که رشد کلی اقتصادی در اکثر اقتصادهای نوظهور، احتمالا به اعمال فشار سیاسی منجر می شود. و این فشارها باعث در پیش گرفتن سیاست هایی خواهند شد که توزیع درآمد در داخل را بهبود ببخشد. بنابر گزارش بانک جهانی، طبقه متوسط جهانی رو به افزایش است. منظور آن دسته ای است که درآمدشان امروزه بین درآمد متوسط در برزیل و ایتالیا است.آنها در حال حاضر جمعیتی کم تر از ۵۰۰ میلیون نفر( هفت درصد از جمعیت دنیا) را تشکیل می دهند اما تا سال ۲۰۳۰ به بیش از ۱/۱ میلیارد نفر یعنی ۱۷ درصد از جمعیت جهان خواهند رسید. تا سال ۲۰۵۰ این رقم بیش تر هم خواهد شد. این طبقه متوسط جهانی نه تنها ستون فقرات یک بازار بزرگ مصرف کننده خواهد بود، بلکه احتمال دارد تاثیر زیادی روی سیاست های اقتصادی کشورهای در حال توسعه بگذارد.

به صورت تاریخی، طبقات متوسط رو به رشد باعث سرمایه گذاری عمومی بش تر در بخشی مثل آموزش شده اند. در مقابل، همین آموزش و کسب تحصیلات بیش تر توانسته بهترین راه برای کم کردن شکاف درآمدی باشد. بنابراین، اقتصادهای نوظهور با کمی خوش شانی ونیز سیاست های مناسب، پتانسیل آن را خواهند داشت که چرخه نتیجه بخشی بین رشد سریع و همگانی برقرار کنند. اگر این اتقاق بیفتد، نابرابری جهانی به شکل قابل توجهی کم خواهد شد.

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما