دانش اصیل، معیار سنجش درست از نادرست

حامد هدائی_روانکاو فروش ایران

دانش اصیل، معیار سنجش درست از نادرست

روزی روزگاری در زمانهای خیلی دور می خواستم سخنران شوم، داشتن یک شغل نان و آب دار بی زحمت که می توانستی با به کار گرفتن مغز بیکار هزاران نفر، به ثروتی افسانه ای رسید، روح سیاهم را حسابی قلقلک می داد. شاید هجده ساله بودم که به پشتوانه خواندن چند صد جلد کتاب خودیار بازاری، از همین دست نوشته های روانشناسان خیابانی حوزه موفقیت، خیال برم داشته بود که روی استیج بروم و پول و پله ای حسابی به جیب بزنم. با این حال بعد از کلی بالا پایین پریدن و انجام نشدن این رسالت خام، مدام از این که چرا نمی شود که بشود گله و شکایت می کردم؟ رویای بنفش حرافی در جمع های بزرگ، کاملا قهوه ای شده بود. حس سوپر موفق هایی را داشتم که دست و پا میزند تا استعدادهای شگفت انگیزش در نطفه خفه نشوند. تصمیم گرفتم حداقل کارو کسبی بر مبنای فرمول های معجزه آسایم بسازم. از بیکاری و رویاپردازی خیلی بهتر بود. ایده ساده ای داشتم که با پررویی زیادم همراه شد و در مدتی کوتاه توانستم پول بسیار زیادی تولید کنم. مشکل از جایی شروع شد که سیستم گذایی ام، قادر به پشتیبانی از فرایند تولید درآمد نبود. بعد از شکافته شدن کمر تجارت پولسازم، تازه متوجه وخامت اوضاع شدم که خیلی دیر بود. راستش خوب شد که در آن زمان سخنران اصول موفقیت نشدم. آخر کار و کاسبی ام را بر مبنای ادبیات همان سخنرانان و نویسندگان خام بازاری ساخته بودم که نتیجه ای جزء یک چمدان چک برگشتی و چند سال خفت و بی آبرویی برایم نداشت. وخامت این اوضاع عجیب زمانی برایم روشن شد که متوجه شدم اگر این اصول کج و‌کوله را به خورد هزاران نفر می دادم چه فاجعه بزرگی به بار می آورد. شاید همان روزگار پر از فشار می خواست به من درسی به شیوه سخت و دردناک بدهد.

من به این نتایج رسیدم که:

اول: دانش اصیل به راحتی کسب نمی شود و تجارتی که به قول امروزی ها با شتاب دهنده بخواهد پرواز کند، باهمان شتاب دهنده هم به شدت سقوط می کند. واقعیت این است که همه آدمها به اندازه من پوست کلفت نیستند که بخواهند یادگیری را از سر بگیرند.

دوم: بعد از آن، کارم فقط آموختن مبانی پایه وسخت بود. به هیچ وجه کتابهای بازاری را نخواندم و روند وکارم یادگیری مفاهیم اصیل و پایه که مبانی نظری غنی را به همراه داشتند شد.کاری که پیشه هر روزه ام است.

سوم: حرف هر کسی را که خود را استاد فلان حوزه می نامید قبول نکردم و به دنبال ریشه های اصیل فرایندهای ممکن گشتم.

چهارم: اکنون تا حدودی میدانم باید چکارهایی انجام دهم. مهمترین چیزی که آموخته ام این است که بتوانم میان دانش اصیل و حرف مفت فرق بگذارم و این دو را تشخیص دهم .

پنجم: بعد از فلان و اندی سال مشاور و سخنران شده ام، به عنوان یک استراتژیست مدیریت و توسعه سازمانی، با صدها مجموعه همکاری داشته ام، در این بین تلاش می کنم حقایق موجود را با حقیقت جویان در میان بگذارم.

به این خاطر از عنوان حقیقت جویان استفاده می کنم چون به خوبی می دانم حرف حساب طرفدار زیادی ندارد.آموختن سخت است و رشد فرایندی است کاملا دردناک و من افتخار شاگردی هیچ کسی را نداشته ام. این روندی است که به تنهایی باید پیموده شود

پینوشت: روزی خواهم رفت! زمان دقیقش را نمی دانم، با این حال می خواهم بعد ها از من به عنوان کسی یاد کنند که حرف حساب میزد نه حرف زیاد و خوشایند.

در آخر: بدبختی ما از نبود دانش واقعی و اصیل نیست. وقتی معیاری برای سنجشش درستی از نادرستی نباشد، حتی یک دلقک گزافه گو نیز می تواند لباس یک اندیشمند را به تن کند.

ادامه هر شنبه

INSTAGRAM.ME/HAMEDHODEI

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما