خانه «هدایت» را زباله دانی بیمارستان کردند

گزارش جهان اقتصاد از بازمانده خانه تاریخی صادق هدایت

مهناز اسماعیلی«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند، شکاک و تمسخرآمیز تلقی کنند.

زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و پس از مدتی به جای تسکین بر شدت درد می افزایند.»

این جملات، جملات آغازین رمان معروف «بوف کور» صادق هدایت است و البته بهترین وصف حال برای زخم هایی است که این روزها بر تن خسته خانه هدایت نشسته است. زخم هایی که در سکوت و انزوا درها و دیوارهای خانه را بدون وصله-پینه می تراشد و فرو می ریزد. بی آن که فریادهای وراث آن به جایی برسد که مگر می توان درب خانه ای را که ثبت ملی شده بست و در بی خبری به حال خود رها کرد یا اینکه قسمت هایی از آن را تخریب و به دلخواه بازسازی کرد؟!

برای باخبر شدن از حال و روز «خانه صادق» به سراغ «جهانگیر» هدایت رفتیم، او که بازمانده خاندان هدایت است و خود دستی بر آتش ادبیات دارد سالهاست ریاست بنیاد صادق هدایت و وظیفه حفظ آثار مادی و معنوی «صادق هدایت» را برعهده دارد، درباره خانه صادق هدایت می گوید: این خانه پدری صادق هدایت است، خود او هیچ وقت خانه نداشت و تا پایان عمر در خانه پدری زندگی کرد. این خانه، خانه ای است که پدربزرگ صادق هدایت، نیرالملک هدایت ساخت، دو تا خانه بود، یکی جایی بود که الان بیمارستان امیر اعلم هست، یکی هم خانه ای است که الان در مجاورت بیمارستان قرار دارد، همان خانه پدری صادق هدایت.

برادرزاده صادق هدایت با بیان اینکه این خانه مربوط به دوره قاجار یعنی اواخر سلطنت ناصرالدین شاه است، توضیح می دهد: تمام آن منطقه را اگر در نظر بگیرید، باغ بسیار بزرگی بود، آن زمان ها رسم بر این بود که آنجا کسی خانه نداشت، همه باغ داشتند. آنجا دو خانه ساختند برای دو برادر، یکی اعتضادالملک، پدر صادق هدایت و دیگری برای نیرالملک دوم، برادر اعتضادالملک. پدر آنها، وزیر علوم ناصرالدین شاه بود.

وی درباره معماری خانه اظهار می کند: معماری، کاملا قجری است و خانه متجاوز از ۱۵۰ سال عمر دارد. آن برادر دیگر، خانه اش را فروخت و از آنجا رفت ولی اعتضادالملک آنجا ماند. تا اینکه در سال ۱۳۲۳ تصمیم گرفت این خانه را بفروشد. فروخت و رفت در مفتح خانه ای اجاره کرد، من هم در خانه اول مدتی زندگی کردم و هم در خانه دوم. همزمان هم شروع به ساختن خانه ای در خیابان ثریای آن زمان یا سمیه فعلی کرد.

هدایت درباره سرنوشت این خانه در آن سال ها می افزاید: از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۵۳ خانه خالی و بلاتکلیف ماند. یک حاج آقای بازاری آن را خریداری کرده بود که در اثر عدم رسیدگی خراب شد، گچ ها و دیوارها ریخت و سقف عیب پیدا کرد.

**پیشنهاد تاسیس موزه هدایت به فرح پهلوی

وی ادامه می دهد: در سال ۱۳۵۳ عده ای به فرح پهلوی پیشنهاد کردند که این خانه پدری صادق هدایت است و خالی مانده و می توانیم اینجا را خریداری، تعمیر و تبدیل به موزه صادق هدایت کرد. او هم موافقت کرد. خانه خریداری و تعمیر شد و اسمش را گذاشتند «خانه هدایت». از دفتر فرح پهلوی نامه ای به وراث صادق هدایت نوشته شد؛ ازجمله به پدر من، که «شما هر چه از صادق هدایت دارید، بدهید که ما آن را در این خانه به نمایش بگذاریم». پدرم هم من را صدا کرد و گفت چنین نامه ای آمده است و من هرچه دارم باید بدهم. پدرمن هم که برادر بزرگتر بود، وسایل زیادی از جمله تمام عکس ها، نامه‌ها، پوسترها، تمام کارت پستال های صادق هدایت را در اختیار داشت. او گفت من اینها را به تو می دهم و دیگر مالک اینها نیستم.

برادرزاده صادق هدایت دراین باره توضیح می دهد: پیش پدر من رفتند و گفتند وسایل صادق هدایت کجاست؟ پدرم هم گفت من مدتی است همه اینها را به پسر بزرگم دادم. آنها هم آمدند پیش من و گفتند اینها دست شماست؟ گفتم: بله. گفتند: علیاحضرت دستور داده اینها را بدهید. گفتم اینها مال من است و هر کس براموال خود مسلط است و نتیجه این ایستادگی برای حفظ این آثار این بود که آلبوم کارت پستال ها، عکس ها، نقاشی ها چاپ شد، چراکه اگر من هم این آثار را تحویل می دادم یا از بین می رفت یا مثل بقیه وسایل که باقی وراث دادند، در بنیاد پهلوی دچار گرفتاری می شد.

او در بیان خاطراتش می گوید: همزمان با آماده شدن خانه، انقلاب شد و همه چیز به هم ریخت. من آشناهایی داشتم که می دانستند وسایل کجاست، مراجعه کردم و وسایل را خواستم. در پاسخ گفتند بررسی می کنیم! خلاصه این لوازم را به من ندادند و همه آنها تحویل موزه رضا عباسی شد که الان هم در انبار این موزه خاک می خورد.

**وقتی خانه هدایت مهدکودک می شود!

هدایت با ابراز تاسف از وضعیت پیش آمده برای خانه تصریح می کند: خانه متاسفانه گرفتار مصیبت شد. بیمارستان امیراعلم دید یک خانه تعمیرشده‌ی حاضر و آماده کنارش هست و کسی هم داخلش نیست، آن را تصرف و تبدیل به مهدکودک کارکنان بیمارستان امیراعلم کرد. اسمش را هم مهدکودک صادقیه گذاشتند که هنوز آثار آن بر در و دیوار خانه پیداست و در حیاط آن هم هنوز سرسره و تاب و … هست.

وی با توضیح اینکه بر اثر فشاری که ما آوردیم، مهدکودک را جمع کردند، می گوید: گفتیم شما خجالت نمی کشید؟ در خانه ای که بوف کور نوشته شده، شما دارید پوشک بچه عوض می کنید؟ مهدکودک را جمع کردند و آن را تبدیل به کتابخانه بیمارستان کردند و کلاه شرعی این چنینی درست کردند. چرا؟ برای اینکه نمی خواهند خانه را از دست بدهند. متاسفانه این خانه حیاط خلوت بیمارستان و حتی زباله دانی بیمارستان شد که عکس هایی هم از آن داریم. این خانه به عنوان یکی از آثار ملی شناخته و ثبت شد. یک تابلو هم جلوی در خانه زدند که این خانه جز آثار ملی است. از نظر قانونی شما به دیوار خانه ای که جز آثار ملی است یک میخ هم نمی توانید بکوبید ولی بیمارستان این خانه را هر طور که می خواست تغییر داد، یعنی در ساختمان این خانه دست برد.

از نظر قانونی شما به دیوار خانه ای که جز آثار ملی است یک میخ هم نمی توانید بکوبید ولی بیمارستان این خانه را هر طور که می خواست تغییر داد، یعنی در ساختمان این خانه دست برد.

 

**بی توجهی میراث فرهنگی

برادرزاده صادق هدایت با اظهار گله‌مندی از عملکرد میراث فرهنگی در رابطه با این خانه خاطرنشان می کند: متاسفانه میراث فرهنگی نتوانست وظایف خود را انجام دهد، میراث فرهنگی نباید اجازه می داد که بیمارستان این خانه را بگیرد. تازه وقتی هم که گرفت و به عنوان یک اثر ملی شناخته شد باید از بیمارستان می خواست که فورا آنجا را ترک کند و آن را تحویل میراث فرهنگی بدهد تا درباره ساختمان تصمیم گیری شود.

او در این باره می افزاید: تصمیم گیری هم خیلی ساده است. این خانه باید تبدیل به خانه فرهنگ هدایت یا موزه هدایت، یا خانه هدایت و یا به هر حال به یک محل فرهنگی می شد. نه اینکه کتابخانه شود، تازه آن هم کتابخانه صوری و نه واقعی.

هدایت ادامه می دهد: ما بیش از ۳۰ سال است که داریم بر سر این خانه می جنگیم. در مرحله اول اینکه نامه های زیادی از سوی خاندان هدایت به میراث فرهنگی نوشته شده که این خانه نباید چنین وضعی داشته باشد. بعد هم دوستداران هدایت علی رغم اینکه می گویند عکسبرداری از خانه قدغن است اما از تمام خرابکاری ها عکس گرفتند و چیزی حدود ۳۰۰ عکس از این خانه داریم.

**بازدید از خانه هدایت با نامه از دانشگاه علوم پزشکی!

وی درباره فرایند پیگیری وضعیت خانه اینگونه توضیح می دهد: ما چند نوبت نامه دادیم به رییس میراث فرهنگی اما رییس میراث فرهنگی هم مدام تغییر می کند. یعنی دوباره روز از نو روزی از نو. نتیجه این است که الان ملاحظه می کنید. خانه به طور غیرقانونی، در اختیار بیمارستان امیراعلم است و حتی اگر کسی بخواهد از این خانه بازدید کند، باید از دانشکده پزشکی به طور کتبی برای بیمارستان نامه بیاورد.

**عکاسی ممنوع!

برادرزاده صادق هدایت می افزاید: تازه بعد از گذر از این مرحله، یک مامور حراست با آن فرد راهی می کنند که عکس و فیلمی از خانه برندارد. چرا؟ مگر در داخل این خانه چه اتفاقی در حال وقوع است؟ آیا کار سری-امنیتی است؟ چرا هیچکس نباید عکس بگیرد؟ برای اینکه می خواهند آن کارهایی که کردند برملا نشود. مردم نبینند و سر و صدا بلند نشود. البته فشار ما برقرار است اما سازمان میراث فرهنگی قاطعیت لازم را ندارد که در اینگونه موارد یک کار مثبتِ عملی انجام دهد. خانه ای که شما خودتان آن را ثبت کردید باید متعلق به همه مردم یعنی ۸۰ میلیون ایرانی باشد. اینها کار را به جایی رساندند که وقتی یک ایرانشناس غربی اطلاع پیدا کرد اینجا خانه صادق هدایت است و خواست از آن بازدید کند، او را هم به دانشکده علوم پزشکی ارجاع دادند.

وی با انتقاد از بوروکراسی اداری ایران می گوید: یکی از مشکلات عمده ما، عدم پاسخگویی مسئولین است. من بیش از ۲۰ نامه خطاب به مسئولان سازمان میراث فرهنگی نوشتم، یک نفر به نامه من جواب کتبی نداده است. در یک سیستم اداری وقتی کسی نامه می نویسد، باید به آن پاسخ داده شود؛ البته من یک نفر نیستم، من مسئول تمام کارهای صادق هدایت هستم چه در ایران و چه در خارج از ایران، اما هیچ کس پاسخگو نیست. صحبت تلفنی با مسئولان هم اصولا کار بسیار مشکلی است، یا نیستند یا جواب نمی دهند یا جلسه دارند. وقتی هم جواب می دهند درست مثل این است که مزاحم تلفنی هستید. در حالی که یکی از وظایف این کارمندان تکریم ارباب رجوع است و بابت آن هم حقوق می گیرد ولی همه وظایف خود را در قبال مردم فراموش کرده اند.

هدایت دراین باره ادامه می دهد: به این ترتیب الان بیش از ۳۰ سال گذشته و این خانه هنوز بلاتکلیف است. چرا؟ برای اینکه جواب درستی به ما نمی دهد اگر کسی هم جواب دهد یکدفعه می رود در یک فراموشی و سکوت عمیق. اگر هم ما پیگیری کنیم دیگر برای این کار به ما راه نمی دهد. چون می داند که ما می خواهیم پیگیری کنیم، جوابی ندارد که بدهد، بنابراین نباید اجازه دهد ما با او ارتباطی برقرار کنیم. وقتی با این ترفندها رو به رو می شوم خنده ام می گیرد چون من سیستم مدیریت را می شناسم، هم قسمت سازنده آن را و هم قسمت مخرب آن را. ما با سیستم مدیریت مخرب طرف هستیم، برای همین هم مشکلات بسیار زیاد است.

وی می افزاید: مسئولان سازمان، زورشان به دانشگاه علوم پزشکی تهران و بیمارستان امیراعلم نمی رسد و آنها هم نمی خواهند این خانه را که برای آنها حیاط خلوتی شده، از دست بدهند. این خانه زیرزمینی داشت شامل اتاق خدمه، آشپزخانه، انبار. تمام اینها را خراب کردند و یک سوئیت برای دکتر درست کردند که استراحت کند که در آن همیشه قفل است و هر کسی به آنجا راه ندارد یعنی وقتی من می گویم حیاط خلوت، دقیقا شده حیاط خلوت و با وقت تلف کردن می خواهند من را خسته کنند که دست از پیگیری بردارم. البته من خسته نمی شوم، چون یک احساس مسئولیتی در قبال خانواده خودم و عموی خودم که صادق هدایت است و بعد هم در قبال فرهنگ و تمدن این مملکت دارم که برای آن دست از تلاش نمی کشم.

برادرزاده صادق هدایت با توضیح اینکه بر اثر فشاری که ما آوردیم، مهدکودک را جمع کردند، می گوید: گفتیم شما خجالت نمی کشید؟ در خانه ای که بوف کور نوشته شده، دارید پوشک بچه عوض می کنید؟ مهدکودک را جمع کردند و آن را تبدیل به کتابخانه بیمارستان کردند و کلاه شرعی این چنینی درست کردند. چرا؟ برای اینکه نمی خواهند خانه را از دست بدهند.

 

نظرات شما