خاردارِ گوشتیِ لذیذ

حامد هدائی_ روانکاو فروش ایران

_ گوشه ها:

قسمت اول: خاردارِ گوشتیِ لذیذ

جایی در لابه لایی متنی که هنوز ننوشته ام مخفی شده است و مجبورم می کند برای یافتنش سر رشته کلمات را دنبال کنم. نقطه به نقطه و سطر به سطر برای یافتن اسمی که گم کرده ام ذهنم را حسابی شخم می زنم. در انتهای کلمات؛ دقیقا جایی که نقطه پایان را می گذارم، پیدایش می کنم، عنوان یادداشتم پشت یکی از خاطراتی که از ذهنم فرار کرده، پنهان شده است. دستانش را می گیرم و می گویم، جای تو آن بالاست، ابتدای هر چیزی که امروز نوشته ام.

شاید به این خاطر است که  برای اکثر نوشته هایم، نام ثابتی انتخاب می کنم  و در هر قسمت، ردِ خورده کلمات را در جنگل افکار درهم و مبهمم می گیرم تا اسم قصه ام را پیدا کنم . بیشتر اوقات فکر می کنم  اگر بخواهم راجع به مسائل گوناگون مطلب بنویسم، قادر به تمرکز بر روی دلمشغولی های بزرگ زندگی نیستم.

گاهی متمرکز شدن بر یک سوژه مشخص، مانع از این می شود بخواهم به عمق شرایط موجود نفوذ کنم و گاهی چنان غرق در همه چیز می شوم که اصل مطلب را به کلی فراموش می کنم.

بعضی اوقات هم نمی توانم یک رخداد مشخص را به شکلی منسجم در ذهن پرورش دهم و توانایی نجات دادن جان مطلبی را که در اعماق فراموشی ام گیر کرده است را ندارم، به همین خاطر، به تداعی آزاد فرویدی پناه می برم؛ یعنی ذهنم را  پرواز می دهم و می گذارم به هر جایی که می خواهد سرک بکشد. تنها هدفم این است که دریچه ناخودآگاهم را که مانع ورود به اعماق ناشناخته درونم می شود باز کنم و بگذارم کلمات، آن گونه که می خواهند احساسات ناشناخته ام را بر روی کاغذ بریزند.

راستش این روزها مشغله های ذهنی فراوانی دارم و یکی از آنها می تواند روند رشد و پیشرفت شخصی ام باشد. نمی دانم به کجای کار رسیده ام. خوب که دور و برم را نگاه می کنم، متوجه وجود شرایطی می شوم که سالها پیش، جزئی از آرزوهای بزرگم بود.  واقعیت این است که من شکمی سیری ناپذیر و معده ای بزرگ برای هضم اهدافی دارم که به آنها رسیده ام.

بعد از مدتی، همه چیزهایی که با زحمت فراوان دو رو برمان جمع کرده ایم یکنواخت و کسل کننده می شوند.  هنوز پی نبرده ام که چرا انسانها نمی توانند از چیزی که به دست آورده اند نهایت لذت را ببرند. کاشکی می توانستیم ناخوشی ها یمان را مثل یک دمل چرکی بترکانیم و گندآبش را دور بریزیم.

اما بیشترمان چنان وا می مانیم که مجبور میشویم برای آمرزش روحمان ، گند آب درونمان را یک جا سر بکشیم.  راه ساده ای برای قایم کردن دلخوشی های نداشته مان می تواند این باشد که به هر کسی، غیر از خودمان پناه ببریم.

عاقبت خوبی ندارد، اما مردم برای تسکین، حاضرند به خیانت، جنایت و حتی پاک کردن صورت مسئله های مهم زندگی شان پناه ببرند.

زیستن، بیشتر از مردن به شهامت نیاز دارد و عاقلانه نیست دنیایی را که میشناسیم به بهای سرزمینی که هیچ شناختی از آن نداریم تباه کنیم.

با این حال، خیلی ها با رگهای بریده این دنیا را ترک می کنند، چون فکر نمی کنند چالش هایی که در جای دیگر انتظارشان را می کشد، ممکن است خیلی بزرگتر، عمیق تر، ناشناخته تر و ترسناک تر از مشکلات سرزمینی باشد که مدتی را در آن زیسته اند.

به هر حال، هر کس راه بخصوصی را برای آزاد شدن از افکار ناموزون روزانه اش و زندگی که در آن گیر افتاده است، اختراع می کند.

 من هم شانس آورده ام که می توانم روحم را  بر روی کاغذ بریزم  و مثل تمام کسانی که تصویری را بر روی کاغذ نقاشی می کنند، بخشی از درونم را با کلمات، رام و آرام کنم. حداقل مجبور نیستم به تیغ خودتراش پناه ببرم.

بگذار ببینم، اصلا کجای کار بودیم!؟ وقتی ذهنت را آزاد می گذاری که راجع به تمام پرت و پلاهای ناخودآگاهت کنکاش کند، تو را وادار می دارد که تمام رازهای مگویت را بر روی یک سینی زرین و گرد بگذاری و  به همه تعارف کنی.

اصل قضیه این است که  دیشب می خواستم آشپزی کنم. معمولا قبل از این که بخواهم برای شام غذایی خاصی را برنامه ریزی کنم از بانو سوال می کنم که چه چیزی هوس کرده است. بانو، ذائقه ماجراجویی در انتخاب خوشمزه ترین هایی که می شناسم  و یا نمی شناسیم دارد و معمولا لذیذ ترین گزینه را انتخاب می کند.

اگر روزی حال و حوصله نداشته باشد و یا انتخاب غذای شب را به خودم واگذار کند، اوضاع خیلی پیچیده می شود. نمی توانم از میان لیست بلند بالای چیزهایی که می توانم در دیگ خوراک پزی بریزم، منوی دلخواهم را انتخاب کنم.

دیشب هم در چنین وضعی به دام افتادم. بانو کمی خسته بود و به همین دلیل از من خواست خودم تصمیم بگیرم که چه چیزی درست کنم.

راستش گفت اشتها ندارد و نیازی نیست غذا درست کنم، ولی وقتی از خواب بعد از ظهر بیدار می شود، کلسترول و قند خونش آنقدر به زیر صفر رسیده که قادر به دیدن چیزی به جزء یخچال آشپزخانه نیست.

به هر حال تصمیم به آشپزی گرفتم. وقتی گزینه های موجود را در یخچال بررسی کردم، متوجه کنگر هایی شدم که مرتبط و شیک در گوشه فریزر باد کرده اند.

غذای لذیذی است. خورشت کنگر جز معدود مواردی بود که می توانست در منوی شام شب قرار بگیرد. اصولا پختن کنگر کار راحتی است اما به ظرافت و دقت زیادی نیاز دارد. گیاهی است خاردار و اگر با دقت پاک نشود به جای کیف کردن، دهانت را سوراخ می کند.

شبیه موجودات فضایی سیخ دار پخته ای می شود که می خواهد از دهانت فرار کند. دقت در تمیز کاری این گیاه سوزنی، مهمترین بخش آماده سازی خورشت کنگر است. این گیاه وحشی که در کوه پایه های غربی کشور و در اواسط فصل بهار می روید، در مدتی محدود یکی از محصولات میوه و سبزی فروش هایی می شود که می خواهند سود نسبتا زیادی از این گیاه خودروی فصلی مجانی به دست بیاورند.

به همین خاطر برای این که بتوانیم در تمام فصول از خوردن این خورشت دلچسب لذت ببریم، مجور می شویم پاک شده اش را فیریز کنیم تا هر وقت هوس، آب دهانمان را جاری کرد یک شب را در کنار میز شام با او سپری کنیم.

دستور پخت ساده ای دارد. از پاک کردنش شروع می کنم. کنگر نوعی ریشه است که از دل خاک بیرون می آید. مثل موسیر، که در فصل بهار به صورت وحشی می روید، این گیاه لذیذ هم توسط بومیان مناطقی خاص از دل زمین بیرون کشیده میشود. شبیه گل آلوئه ورایی است که رنگ روشنی دارد. مقدر زیادی از آن را خریداری کنید چون بخش قابل ملاحضه اش هنگام پاک کردن دور ریخته می شود.

معمولا یک کیلوی آن به اندازه صد تا دویست گرم کارایی دارد. پوست خاردار آن را کاملا کنده و مغز نرم و گوشتی اش را بیرون بکشید. مراقب دستانتان باشید که زخمی نشوند.

بعد از شستن، آن را به شکل سیب زمینی های کوچک خلال کنید. خورشت کنگر را معمولا به شکل های مختلفی طبخ می کنند اما روشی که من دوست دارم و یا بهتر بگویم از مادرم یاد گرفته ام این است که با خورشت کنگر، شبیه خورشت قیمه رفتار کنم.

اصلا با روش پخت خورشت قیمه می توانیم دو خورشت دیگر را هم تولید کنیم. یکی همین کنگری که قرار است با هم نوش جان کنیم و دیگری خورشت بامیه، که بسیار لذیذ است.

تفاوت های کوچکی دارند که باید رعایت شوند. شباهت همه شان در نوع گوشت ، پیاز، لپه، ترش مزه بودن، رب کوجه فرنگی و …است. ولی خورشت قیمه را در انتها با سیب زمینی سرخ کرده تزئین می کنند و در آن لیموعمانی می ریزند و در خورشت کنگر، کنگر خلال شده را زمانی که پیاز و گوشت را حسابی سرخ کردیم به خورشت اضافه می کنیم و کمی تفت می دهم و  بعد به آن زعفران دم شده، لپه، رب گوجه فرنگی اضافه می کنم  و تمام مراحلی که برای طبخ خورشت قیمه انجام می دهیم برای کنگر هم پیاده می کنم البته با حذف سیب زمینی سرخ کرده . اما روش پخت خورشت بایمیه شبیه کنگر است با این تفاوت که در آن مقداری تمبر هندی و غوره  انگور به جای لیمو عمانی می ریزم . کلا غذاهای باحالی هستند.

قیمه را می توانیم با هر نوع سالاد یا مخلفاتی بخوریم . مخصوصا سالاد شیرازی. اما خورشت بامیه و کنگر به خاطر نوع طبعش فقط با پیاز تازه و سبزی سرو می شود.

البته می توانید هر نوشیدنی به جزء دوغ را  با آن میل بفرمایید. کلا مخلفات با طبع سرد اگر با این دو خورشت خورده شود حالتان را بد می کند.

به هر حال دیشت خورشت کنگر را در کنار بانو میل کردم. جای شما خالی. این روزها به این فکر می کنم که چطور می توان  همه چیز را ساده سپری کرد. شاید خیلی از چیزهایی که از کنارش به آسانی  می گذریم همان اهدافی بودند که سالها پیش جسورانه برایش می جنگیدم. خدا را شکر که من هنوز مبارز گاراژ رفته ای نیستم که از همه چیز دست بکشم و فکر کنم از همان روز اول مثل بچه پولدارها همه چیز داشته ام.

جان کندن یکی از خصوصیات بارز من است که با پوست کلفتی که دارم ترکیبی بسیار فوق العاده برای مبارزه در راه اهدافم ایجاد کرده است. با این حال همه چیز می گذرد و اگر بخواهم دقیق تر بگویم، خارهای کنگر مانع نمی شود که نخواهم با دقت خورشت دلچسبی از آن بسازم.

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما

×

Comments are closed.