حباب دارایی بدون رشد معقول اقتصادی از بین نمی رود

سرمقاله:

حامد هدائی_اقتصاددان سیاسی و رفتاری

حباب دارایی بدون رشد معقول اقتصادی از بین نمی رود

احتمالا چرخه اجتناب ناپذیر اعتبار نشان دهنده اوج دو رویه درازمدت بوده است. اولی، کاهش نرخ بهره است. سود اوراق خزانه داری امریکا در سال ۱۹۸۱ تقریبا به ۱۶ درصد می رسید؛ اما بعدها کاهش شدیدی نشان داد و در سال ۲۰۰۹ به ۱٫۹ درصد رسید. این موضوع تلنگری به اقتصاد و بازارهای سهام زد. کاهش سود اوراق قرضه باعث کاهش هزینه تامین مالی کسب و کارها شد، فشار را از روی بودجه های دولتی کم کرد، سرمایه گذاران را تشویق کرد که حالت مطمئن اوراق قرضه را کنار بگذارند و به دارایی های ریسک داری مثل سهام و املاک فکر کنند.

این رویه شاید هنوز به نقطه اوج خود نرسیده باشد. ماجرای تلاش ژاپن برای تحریک اقتصادش نشان می دهد که سود اوراق قرضه می تواند حتی تا حد ۱ تا ۲ درصد هم پایین آمده باشد. اما امریکا و بریتانیا بر خلاف ژاپن مجبورند بخش زیادی از کسری خود را از خارج تامین کنند و شاید سخت باشد که سود کم را به سرمایه گذاران قالب کرد. جذب آنها با نرخ بهره فزاینده می تواند به اقتصاد آسیب وارد کند، زیرا باعث افزایش هزینه تامین مالی کسب و کارها خواهد شد و کار پرداخت بدهی ها را برای وام گیرندگان از جمله صاحب خانه ها دشوار تر خواهد کرد.

رویه دوم مربوط به توانایی دولت ها در حمایت از بازارها می شود. کسری های عظیمی که از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰ در جهان توسعه یافته ثبت شد، شاید همه مهمات دولت ها را بر باد داده باشد. پژوهش کارمن راینهارت و کنت راگاف نشان می دهد که وقتی نسبت به بدهی های دولت به GDP به ۹۰ درصد برسد، این بدهی ها به رشد پایین اقتصادی می انجامد. بسیاری از دولت های غربی یا به آن سطح رسیده اند یا در غیاب برنامه اصلاحات مالی، در مسیر رسیدن به آن پیش می روند. بنابر این دولت های جهان توسعه یافته احتمالا با مشکل پیچیده ای مواجه اند. آنها به جای آن که با اقداماتی مثل کاهش مالیات یا افزایش هزینه کردن دولت در پی به دست آوردن دل رای دهندگان باشند، در واقع آنها را با افزایش مالیات و کاهش خدمات متفاوت دچار دردسر بیش تر می کنند. این مسئله ممکن است به دوره ای از آشوب سیاسی بینجامد، همان طور که در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ رخ داد و اخزاب افراطی هم در این زمان ها قدرت می گیرند.

مشکل بزرگ دیگر برای جهان توسعه یافته، پدیده ای است که مدتی قبل از بحران اقتصادی خودش را نشان داد: افزایش قیمت مواد اولیه در اکثر  دوران های تاریخ بشر، رخدادهای اقتصادی باچرخه کشاورزی به پیش رانده شده اند. وقتی برداشت محصول خوب بود، رفاه در راه بود و خبری از انقلاب و شورش نمی شد. اما قیمت مواد خام اولیه، از نفت گرفته تا مس می تواند دوره های فراز و نشیب خودش را داشته باشد. این مسئله به مشکلات و هزینه هایی مربوط می شود که در کشف و استفاده از آنها به وجود می آید.

وقتی قیمت مواد خام اولیه پایین است، انگیزه زیادی در تولید کنندگان برای جست و جوی بیش تر آنها وجود ندارد و خیلی های شان پول انجام آن را هم ندارند. بنابر این، رشد عرضه محدود می شود. به تدریج تقاضا افزایش می یابد و روی عرضه فشار وارد می کند. در چنین شرایطی، تولید کنندگان تشویق می شوند که دنبال منابع جدیدتر بگردند. اما یافتن آنها و استفاده از آنها طول می کشد  و بنابراین، قیمت ها هم چنان رو به افزایش خواهند بود؛ شاید حتی این روند به مدت ۲۰ سال هم ادامه داشته باشد. این دوره طولانی افزایش قیمت هم باعث آینده نگری بیش تر می شود و هم به تدریج حالتی از وفور و اشباع به وجود می آورد که در نهایت باعث کاهش قیمت ها می شود. به همین دلیل است که بعد از انفجار قیمت مواد اولیه در دهه ۱۹۷۰، با دوران تورم زدایی در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ مواجه بودیم. نقطه افول در این چرخه در سال ۲۰۰۲ رخ داد. از آن زمان به بعد، تقاضای فزاینده از سمت چین و هند از عرضه جلو زد و باعث افزایش شدید قیمت ها شد. جرمی گرانتهام از گروه مدیریت صندوق GMO یک شاخص با وزن برابر از ۳۳ ماده اولیه تدوین کرد. از سال ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۲، این شاخص به شکل واقعی میزان ۷۰ درصد کاهش یافت و گاهی احیا و شکوفایی هم رخ داد. مثلا در دوران دو جنگ جهانی و اواخر دهه ۱۹۷۰٫ اما از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ و تنها ظرف ۸ سال، تمام آنچه از دست رفته بود دوباره به دست آمد.

چیزی که خیلی مورد توجه قرار دارد این است که قیمت مواد اولیه با چه سرعتی بعد از رکود سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹ دوباره جان گرفتند. در چرخه های قبلی، قیمت فزاینده کالاها اغلب به اقتصادهای توسعه یافته کمک می کرد که از رکود بیرون بیایند و درست معادل کاهش مالیات عمل می کرد. اما وقتی تقاضا در کشورهای در حال توسعه مثل چین این قدر بالا بود، اقتصادهای توسعه یافته دیگر می توانستند تعیین کننده قیمت برای مواد اولیه باشند و درنتیجه مجبور شدند ریسک رابه جان بخرند.

برخی ناظران از جمله گنتهام معتقدند که قیمت بالای مواد اولیه هم چنان همین طور باقی خواهد ماند. آنها استدلال می کنند که بشر به دنبال توسعه آن منابع طبیعی است که پیدا کردنشان راحت تر و توسعه شان ارزان تر باشد، استفاده از اکتشافات جدید از جمله میدان نفتی درعمق دریا در نزدیکی برزیل یا قیرشن در کانادا هزینه زیادی دارد. در واقع این نوعی شوک عرضه برای اقتصادهای توسعه یافته است و به رشد کم تر و تورم بیش تر منجر می شود.

استدلال متضاد این است که چنین هشدارهایی بارها در گذشته اشتباه از آب درآمده اند، مثلا در دهه ۱۹۷۰ این طور شد. هوش انسان برای درک همه مشکلات اطرافش کافی نیست و مثلا استفاده از منابع جایگزین انرژی برای حل برخی مشکلات آن قدرها هم مورد توجه نبوده . از سوی دیگر، برخی تحلیلگران معتقدند که افزایش قیمت مواد اولیه بر اساس اصول عرضه و تقاضا صورت نگرفته بلکه با گمانه زنی ها و سرمایه گذاران نهادی صورت گرفته که به بازار وارد شده اند. آنها به ما نشان می دهند که خرید مواد اولیه راهی برای ایستادگی در برابر تورم است.

با نگاه به آینده، این که کدام دیدگاه درباره چرخه مواد اولیه درست از آب درمی آید اهمیت زیادی برای سایر چرخه ها خواهد داشت. این مسئله هم چنین برای اقتصادهای غربی که از قبل دارند از ترکیب جمعیتی رو به افور و بار بدهی آسیب می بینند اهمیت دارد. بدون رشد معقول اقتصادی، سخت است که رشد اعتبار به وجود بیاید و سخت تر است که حباب های دارایی از بین بروند. درآن حالت، بازارهای تنبل به مدل ژاپنی شاید یک دوره طولانی تر هم دوام بیاوند. اما تعبیر نوید بخش تر این است که قیمت بالاتر مواد اولیه در رشد انفجاری چین وهند فقط چیزی شبیه مشکل دندان درآوردن است . مثل تاریخی آن، اواخر قرن نوزدهم است؛ زمانی که توسعه آمریکا و آرژانتین باعث رکود کشاورزی در اروپا شد اما به تدریج رونق جهانی را به همراه آورد.

 

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما

×

Comments are closed.