تنها راه شکوفایی اقتصادی، درمان اختلالات روانشناختی مدیران ارشد است

سرمقاله:

حامد هدائی_روانکاو فروش ایران

تنها راه شکوفایی اقتصادی، درمان اختلالات روانشناختی مدیران ارشد است

این روزها هر بچه دو ساله ای به خوبی می داند که بازار دچار چه بل بشویی شده است. با قدم زدن در کوچه و خیابان می شود علت فروپاشی نظام های اقتصادی و روکود و تورم را به خوبی درک کرد.

واقعیت این است که انسان ها مجموعه ای از چیز هایی هستند که دارند، یعنی همان خرت و پرت هایی که دور و بر خودشان جمع می کنند. ما مجموعه ای از دوستان، کتاب ها، عکس های یادگاری و محیط اطرافمان هستم.

این که بخواهیم به درک درستی از محیط زندگی مان دست یابیم باید به دنبال درک مهمترین عامل تاثیر گذار آن یعنی انسان ها برویم.

شاید انسان تنها موجودی است که دنیای اطراف خود را هم رنگ درونیاتش می کند. ما در محیط هایی زندگی می کنیم که از لحاظ ناخودآگاه در آن به ارضای روانی دست می یابیم.

این عامل نشان می دهد که چطور انسان ها در شرایط مختلف زندگی می کنند و خودشان را با محیط هماهنگ می کنند. خانواده ای که فرهنگ آرامش و دانش اندوزی را در خود پرورش داده نگرشش را به محیط اطراف نیز انتقال می دهد، اقتصادی پویا، روابطی متعادل و همبستگی خانوادگی و سلامت روانی از مو لفه های چنین خانواده ای می تواند باشد.

در بدترین حالت آنها یاد گرفتند اند که همدیگر را شما خطاب کنند. این فرهنگ با گسترش خود جامعه ای را شکل می دهد که تمام زوایای یک خانواده سالم را به نمایش می گذارد.

حال اگر به اطراف خود نگاه کنیم تا تاثیر مهمترین عامل شکل دهند فرهنگ، اجتماع و بازار را بررسی کنیم به خوبی همه چیز را درک خواهیم کرد.

شاید خنده دار باشد ولی تا زمانی که راننده های تاکسی برای جذب مسافر داد می زنند و تا زمانی که تاکسی پنج سر نشین و ماشین شخصی تک سرنشین در خیابان ها عبور و مرور می کند وضعیت اقتصادی به همین شکل نابسمان خواهند ماند. فروپاشی نظام روانی یک جامعه تاثیر مستقیمی بر شرایط اقتصادی و حتی روابط ملی و بین المللی آن دارد.

این که درک کنیم الگو های فعلی برای تحلیل شرایط بازار و روندهای اقتصادی کارایی کافی را ندارند اولین قدم را برای ایجاد یک نگرش متفاوت و جستجو گر که به حل مشکلات می انجامد برداشته ایم. برای درک بهتر اتفاقاتی که در حال وقوع است به الگوی جدیدی نیاز داریم.

الگوی رایج کنونی که معتقد است بازار های مالی به تعادل گرایش دارند، اشتباه گمراه کننده ای است؛ بخش اعظم مشکلات کنونی ما به این حقیقت مربوط می شود که نظام مالی بین المللی بر مبنای این الگو شکل گرفته است.

الگوی جدید از دو جنبه مهم با الگوی قبلی متفاوت است، اول اینکه بازارهای مالی هیچ گاه واقعیت نهفته را به طور دقیق نشان نمی دهند؛ آنها همواره این واقعیت را به نحوی تحریف می کنند و این تحریف ها خود را در قیمت های بازار نشان می دهند و دوم اینکه این تحریف ها گه گاه بر اصول اساسی که انتظار می رود قیمت های بازار نشانگر آنها باشند، تاثیر گذار می شوند.

این چار چوب مفهومی به بازارهای مالی محدود نمی شود. در این چارچوب به رابطه میان تفکر و واقعیت می پردازد و مدعی است که برداشت های غلط و تفسیر های اشتباه نقش مهمی در شکل گیری جریان تاریخ بازی می کنند.

افراد شرکت کننده در بازار، یعنی همان هایی که خانواده ها را شکل می دهند، نمی توانند تصمیمات خود را تنها بر مبانی دانش اتخاذ کنند و برداشت های سوگیرانه آنها نه تنها قیمت های بازار را تحت تاثیر قرار می دهد، بلکه بر اصول اساسی که انتظار می رود این قیمت ها نشانگر آنها باشند، اثر گذار است.

طرز تفکر افراد شرکت کننده در بازار کارکردی دو جانبه دارد. آنها از یک سو به دنبال درک موقعیت خود هستند که می توان آن را کارکرد شناختی نامید؛ و از سوی دیگر به دنبال تغییر این موقعیت هستند که کارکرد فریبکارانه نامید می شود.

این دو کارکرد در جهت مخالف یکدیگر عمل می کنند و تحت شرایط به خصوصی می توانند با یکدیگر تداخل پیدا کنند. طبق نظر جورج سوروس کارگزار اقتصادی و سیاسی آمریکا این تداخل انعکاس پذیری نام دارد.

بر خلاف نظریه سنتی اقتصاد که فرض را بر دانش کامل می گذارد، نه افراد حاضر در بازار و نه مسئولان و مقامات پولی و مالی نمی توانند تصمیمات خود را تنها بر مبنای دانش اتخاذ کنند.

قضاوت ها و تصورات اشتباه آنها بر قیمت های بازار تاثیر می گذارند و مهم تر از آن اینکه، قیمت های بازار اصولی اساسی یا بنیادی را که انتظار می رود در قالب همین قیمت ها بروز پیدا کنند به سادگی تحت تاثیر قرار می دهد.

طبق این قاعده، انسان ها نه تنها عقلایی رفتار نمی کنند بلکه بیشتر اوقات با تصمیات نابخردانه خود بر روند شکل گیری بازار تاثیر می گذارند و اگر این تصمیمات نابخردانه را در اجتماع افرادی که از اختلالات روانی رنج می برند ضرب کنیم، پیچیدگی عوامل تاثیر گذار بر رونق و رکود اقتصادی را می توانیم بیشتر لمس کنیم.

وقتی بازار از تعادل روانی خارج شود سمت سویی متفاوت نسبت به نمودار عرضه و تقاضا پیش خواهد گرفت. همانطور که الگوی کنونی نشان می دهد، قیمت های بازار به طور تصادفی از تعادل نظری موجود منحرف نمی شوند.

دیدگاه اعضاء (شرکت کنندگان) و ناظران بازار هرگز با جریان واقعی امور مطابقت ندارد؛ به زبان دیگر، بازارها هرگز به آن سطح از تعادلی که در نظریه اقتصاد مورد نظر است نخواهند رسید.

رابطه انعکاس دو طرفه ای میان تصور و واقعیت وجود دارد که می تواند موجب استحکام بخشی ابتدایی و در نهایت موجب به بار آمدن نتیجه معکوس از فرآیند های رونق_رکود مشکل ساز یا حباب ها شود.

حباب ها یگانه ساختارهایی نیستند که انعکاس پذیری خود را در قالب آنها در بازارهای مالی بروز می دهد، بلکه آنها تنها نمود بسیار بارزی از این نظریه در بازار هستند و می توانند پیامد های فاجعه آمیزی در بر داشته باشند.

حباب ها غالبا علت بحران های مالی هستند و نقش مهمی در ایجاد تحول در نظام نظارتی ایفا می کنند. تمام حباب ها دارای روندی هستند که در واقعیت قابل مشاهده اند؛ همچنین همیشه در مورد این روند، سوء تعبیری وجود دارد.

این دو عامل به طور انعکاسی دوسویه بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند. به عنوان مثال، در بازار مسکن، حباب هایی وجود داشته است، اما روند بحران کنونی صرفا نمایان گر پیش روی این بازار به سمت پاشیده شدن حباب مسکن نیست. بحران پیش رو بزرگتر از همه بحران های مالی است که در تمام طول زندگی مان تجربه کرده ایم.

این بحران بخشی از چیزی است که می توان آن را ابر حباب نامید. فرایند انعکاسی بلند مدتی که در طی سالیان گذشته شکل گرفته است. این فرآیند شامل یک روند غالب گسترش اعتبار و سوءتعبیر رایج و بنیاد گرایی بازار می شود.

اما بحران از چه زمانی آغاز شد!؟ از زمانی که اضطراب فراگیر در بازار گسترش یافت و حتی قبل تر از آن، یعنی زمانی که مهمترین عضو تشکیل دهنده بازار (شرکت کنندگان و ناظران ) دچار شدید ترین احتلالات روانی فراگیر شدند.

میان واقعیت بازار، و درک ما از واقعیت بازار فاصله ای وجود دارد که بحران های مالی در آن شکل می گیرند. این که ما نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس درک سطحی مان از واقعیت موجود دست به تصمیم گیری می زنیم، مهمترین علت عدم ثبات نظام های پولی مالی است.

شاید بهتر باشد قبل از اصلاح نظام مالی و جلوگیری و حل بحران های ناشی از آن، ابتدا نظام روانی مصرف کنندگان را درک کنیم و بعد به سرعت آرام سازی و درمان بیماری های روحی تاثیر گذاران بازار را شروع کنیم.

در آخر: ما با شرایط پیچیده ای روبرو هستیم و در چنین موقعیتی، اولین اقدام ایجاد نظم و آرامش است. بعد از انتشار آرامش فراگیر ناشی از نظم روانشناختی در کشور، اولین اولویت استراتژیک درمانگران اقتصادی در سامان بخشیدن به بازارهای مالی کشور، کشف عارضه های سازمانی و غربالگری ساختارهای حاکمیت مدیران ارشدی است که ناخودگاه، تمام اختلالات شخصیتی، روانشناختی، محیطی و خانوادگیشان را در محیط سازمان تحت ریاست شان، به شکلی فراگیر منتشر می کنند و با تبدیل کردن چنین سازمانی به جامعه ای بیمار و بروکراتیک، مسمومیت های رفتاری و ساختاریشان را به سایر نهادهای اجتماعی خارج از محیط تحت نظارتشان انتقال می دهند و عامل فروپاشی سایر نهادهای نوپایی می گرددند که نوآوری و خلاقیت را مهمترین هدف خود قرار داده اند.

instagram.me/hamedhodaei

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما