تروریستی که برچسب تروریستی می زند

۱۳۹۸/۰۲/۲۲

حامد هدائی- اقتصاددان رفتاری و سیاسی

 اگر بدون پیروزی و با شکست نیروهایتان را بیرون بکشید، شما به معنای واقعی کلمه مرده اید. این فلسفه بوش دوم بود، یعنی کسی که پس از یازده سپتامبر، به طالبان دستور داد اسامه بن لادن را تحویل دهند و آنها وقت کشی کردند. در واقع امکان تحویل او از سوی طالبان وجود داشت. آنها شواهدی در خواست کردند که دال بر دخالت وی در حملات یازده سپتامبر باشد. و البته اولا دولت امریکا نمی توانست به آنها مدرکی نشان بدهد چون مدرکی در دست نداشت و دوما برخوردشان اهانت آمیز بود. وقتی از شما می خواهیم کسی را تحویلمان بدهید با چه جراتی از ما مدرک درخواست می کنید؟ توهین به اعلی حضرت می کنید؟ بنابراین بوش به راحتی مردم افغانستان را آگاه کرد که ما شما را آنقدر بمباران می کنیم تا طالبان اسامه بن لادن را تحویل بدهند. او هیچ اشاره ای به برانداختن طالبان نکرد. این موضوع سه هفته بعد مطرح شد، وقتی که دریادار بریتانیایی مایکل بویس، رئیس کارکنان دفاع بریتانیا به افغان ها اعلام کرد که ما آنقدر به بمباران تان ادامه می دهیم تا شما حکومت تان را به زیر بکشید. این دقیقا با تعریف تروریسم مطابقت دارد، اما بسیار بدتر است. تجاوز است. ایالات متحده نمی خواست که طالبان از درون سرنگون شوند. می خواست به افغانستان حمله و آن را تسخیر کند و قوانین خودش را در آنجا تحمیل کند. درباره ی عراق هم همین طور بود. اگر به خاطر تحریم ها نبود، احتمالش زیاد بود که صدام حسین از درون عراق سرنگون شود؛ درست همان گونه که بسیاری از اراذل و اوباشی که از سوی ایالات متحده و بریتانیا حمایت می شدند، سرنگون شدند، از جمله نیکولای چائوشسکو، بدترین دیکتاتور اروپای شرقی. هیچ کس دیگر نمی خواهد درباره او سخن بگوید، اما ایالات متحده تا آخرین لحظات از او پشتیبانی کرد. سوهارتو در اندونزی، فردیناند مارکوس در فیلیپین، ژان کلود دوالیر در هائیتی، چون دو هوان درکره جنوبی، موبوتو سسه سکو در زئیر، همه آنها از درون سرنگون شدند، اما ایالات متحده این را در عراق نمی خواست. می خواست رژیم خودش را تحمیل کند. در افغانستان هم همین طور.

دلایل ژئواستراتژیک وجود دارد. این دلایل کوچک نیستند. صرفا می توان حدس زد که این دلایل به چه اندازه در ذهن برنامه ریزانش غالب بوده اند. اما حتما دلیلی دارد که از زمان اسکندر کبیر همه در حال حمله به افغانستان هستند. این کشور در جایگاهی بسیار راهبردی نسبت به آسیای مرکزی ، آسیای جنوبی و خاورمیانه قرار دارد. دلایل مشخصی در مورد کنونی وجود دارد که مربوط به پروژه ی خط لوله است؛ دلایلی که در پس زمینه قرار دارد. ما از اهمیت این ملاحظات آگاه نیستیم، اما از دهه ۱۹۹۰ ایالات متحده سخت در حال تلاش برای تاسیس خط لوله ی Trans-Afghanistan Pipeline)) از ترکمنستان که مقادیر عظیمی گاز طبیعی دارد به هندوستان است. این خط لوله باید از قندهار عبور کند. بنابراین ترکمنستان، پاکستان، افغانستان و هندوستان همگی درگیر آن اند. ایالات متحده به دو دلیل نیازمند خط لوله است. یک دلیلش آن است که ایالات متحده تلاش می کند از کنترل روسیه بر گاز طبیعی جلوگیری کند. این بازی بزرگ جدید محسوب می شود: «چه کسی منافع آسیای میانه را کنترل می کند؟» دلیل دیگر، منزوی کردن ایران است. راه طبیعی برای دسترسی به منابع انرژی مورد نیاز هندوستان، ایران است؛ یک خط لوله مستقیم که از ایران به پاکستان و ازآنجا به هندوستان می رود. ایالات متحده می خواهد جلوی این اتفاق را به بدترین وجه ممکن بگیرد. سوداگری پیچیده ای است .در حقیقت، این شاید یکی از دلایلی باشد که موجب شد در سال ۲۰۰۸ ایالات متحده وارده معامله ای با هندوستان شود؛ این معامله به هندوستان اجازه داد آشکارا معاهده ی منع گسترش سلاح هسته ای را نادیده بگیرد و فن آوری هسته ای را وارد کند که طبیعتا قابل تبدیل به سلاح هسته ای است. این هم راه دیگری بود تا هندوستان را به سمت ایالات متحده سوق دهد و آن را از ایران جدا کند. بنابراین همه رخداد در جریان است و ملاحظات گسترده ای وجود درد. از دید دولت امریکا نباید از افغانستان بدون پیروزی خارج شویم؛ در صورت عدم پیروزی قربانی خواهیم شد.

گسترش حملات پهپاد ها در پاکستان  با این موارد مرتبط بود. این حملات نکات زیادی درباره جهان بینی آمریکایی به ما می دهد. حملات پهپادها سری نیستند. ما هنوز خیلی چیزها در مورد آنها نمی دانیم، اما اغلب سری نیستند. مردم پاکستان به شدت به آن معترض بودند، اما در آمریکا بر این پایه توجیه می شوند که دولت پاکستان به صورت مخفیانه با آنها موافق است. برای دولت آمریکا، جای خوشحالی وجود داشت که حکوکت پاکستان به اندازه ای خودکامه است که نیازی به توجه به خواسته های مردمش ندارد. بنابر این برای آنها فوق العاده خواهد بود اگر کشوری حکومتی خودکامه و بی رحم داشته باشد، به این دلیل که رهبران آن می توانند مخفیانه با اقدامات ایالات متحده امریکا موافقت کنند و به مردمشان که به شدت با این اقدامات مخالف اند بی اعتنایی کنند. نبود مردم سالاری در پاکستان، برای ایالات متحده پدیده خوبی بود. آرمان “ما مردم سالاری را ترویج می دهیم” همان چیزی است که جرج اورول آن را دوگانه اندیشی می نامید: توانایی حفظ دو ایده ی متناقض در ذهن و باور داشتن به هردوی آنها. این کمابیش تعریفی از فرهنگ روشنفکری ایالات متحده است. و تعریفی کامل از آن. به عقیده آنها بمباران مشکلی ندارد چون رهبری پاکستان به طور مخفیانه با آن موافق است، اگر چه آنها باید به مردمشان بگویند که علیه آن اند، چون مردم به شدت با این حملات مخالف اند. هندوستان همسایه پاکستان شاهد موج عظیفی از مقاوت داخلی در برابر نئولیبرالیسم بوده است. مانموهان سینگ، وزیر دارایی در اوایل سال ۱۹۹۰ ، در ژوئن سال ۲۰۰۹، وقتی خطاب به پارلمان هندوستان صحبت می کرد، جمله ای از دهانش پرید: ” اگر چپ افراطی ( اصطلاحی در برگیرنده ناکسالیت ها، مائوئیست ها و تروریست ها) در مناطق مهم کشورمان که مقادیر عظیمی از منابع طبیعی معدنی و مواد با ارزش دیگر دارند رشد کند، این موضوع حتما جو سرمایه گذاری را تحت تاثیر قرار خواهد داد.” سرمایه گذاران خارجی و همچنین سرمایه گذارانی از هندوستان هستند که می خواهند به این مناطق سرشار از منابع را ه پیدا کنند حتی اگر این به معنی رهایی از شر مردمان قبائل و از بین بردن راه و رسم زندگی آنها باشد. اما هندوستان از همان بدو پایه گذاری اش در جنگ داخلی بوده است. در حقیقت این جنگ به مدت ها پیش از این، به بریتانیایی ها در دوره های پیشتر باز می گردد. هم اکنون بخش های بزرگی از هندوستان در جنگ است. کل ایالت ها تحت یورش قرار دارند. باید برای آنچه رشد اقتصادی نامیده می شود منابع به دست آورد. هندوستان در برنامه ریزی ژئو استراتژیک ایالات متحده رو در روی چین قرار می گیرد. همکاری تسلیحاتی، آموزشی و اطلاعاتی ایالات متحده با هندوستان افزایش قابل توجهی داشته است. اسرائیل  هم درگیر این مسئله است. با این حال سوالی که پیش می آید این است که چگونه هندوستان از کشوری سابقا غیر متعهد به کشوری کاملا متعهد به واشنگتن تبدیل شده است؟ در پاسخ باید گفت که هندوستان نه تنها غیر متعهد بود، بلکه رهبر کشورهای غیر متعهد به شمار می آمد. هندوستان روابط نزدیک نظامی با روسیه داشت، اما از نظر قدرت و جهان بینی، هسته ی جنبش غیر متعهد ها بود. هندوستان وارد بازی پیچیده ای شده است. رابطه اش را با چین حفظ می کند، گرچه مناقشاتی با آن کشور دارد. بنابر این روابط اقتصادی و غیره با چین در حال پیشرفت است. به گمان، هندوستان در تلاش است تصمیم بگیرد که چگونه خودش را در نظام جهانی جای دهد. رابطه اش با ایالات متحده و دولت دست نشانده اش، اسرائیل بسیار نزدیک است. نیروهای هندوستان که به مناطق قبیله ای حمله می کنند، آشکارا از فن آوری اسرائیلی بهره می گیرند. یکی از خدماتی که اسرائیل برای سال های متمادی به ایالات متحده ارائه داده است، تروریسم دولتی است. اسرائیل در این مورد بسیار کارآمد عمل می کند. اسرائیلی ها این عمل را در افریقای جنوبی و امریکای مرکزی انجام دادند. هم اکنون در حال انجام دادن آن در هندوستان هستند. اسرائیل به مدت سی سال آدم کشی مزدور بوده است و به ایالات متحده کمک کرده تا تحریم های کنگره را دور بزند. برای نمونه، تحریم های کنگره اجازه ی کمک رسانی به گواتمالا، بدترین دولت تروریستی آمریکای مرکزی را نمی داد. بنابر این واشنگتن پول را از راه اسرائیل و تایوان به گواتمالا رساند. ایالات متحده کشور های کوچک و دولت های تروریست را استخدام می کند که بسیار موثرتر است. با این روش می توان اقدامات تروریستی را بسیار کشنده تر و بی رحمانه تر انجام داد. اسرائیل یک نمونه است. تایوان نمونه ای دیگر. بریتانیا هم این نقش را ایفا کرده است. به عنوان بخشی از تلاش امریکا برای فراگیر کردن نظامی جهانی، رابطه ی هندوستان و اسرائیل را بسیار نزدیک شده است؛ این نظام جهانی به ایالات متحده برتری ژئواستراتژیکی نسبت به چین می دهد. اما موضوع پیچیده است. به گفته چامسکی : چین در حال نزدیک شدن به سمت عربستان سعودی منطقه ی مرکزی و حیاتی ایالات متحده است. گمان می رود چین هم اکنون، واردکننده ی اصلی نفت از عربستان سعودی باشد. چین همچنین رابطه ای تاریخی با پاکستان دارد. سالها پیش چین قصد گسترش یک سامانه ی بندرگاهی در کراچی و گوادر را داشته که برای آن کشور راهی برای دسترسی به دریاهای آسیای جنوبی باز خواهد کرد. در کنار این موارد، این سامانه در واردات نفت و حتی مواد معدنی از افریقا نقشی کلیدی خواهد داشت. رخدادهای مشابهی هم در امریکای لاتین در جریان است. چین که شریک تجاری اصلی برزیل است از این دید، از اروپا و ایالات متحده پیش افتاده است.

درآخر: در واقع اسمدلی باتلر سرلشکر نیروی تفنگداری دریایی ایالات متحده آمریکا خیلی فصیحانه توصیف کرده که چگونه جنگ، کلاهبرداری است. او می گوید: من باجگیر سرمایه داری بوده ام. «جنگ کلاهبرداری است، اقلیت سود می برند، اکثریت هزینه می دهند.»

 

 

 

نظرات شما