تاثیر تحریف واقعیت در سرمایه گذاری های احمقانه

حامد هدائی_روانکاو فروش ایران

تاثیر تحریف واقعیت در سرمایه گذاری های احمقانه

برخی حقایق تنها از ذهن کودکان می‌گذرد، بزرگترها غرق خرده‌ریزهای زندگی روزمره می‌شوند و باید نگران موضوع‌های جدی باشند؛از این رو درون‌کاوری را می‌گذارند و سراغ پرسش‌های به‌ظاهر مربوط‌تر می‌روند. یکی از این حقایق برمی‌گردد به تفاوت بزرگ میان بافت و کیفیت گذشته و آینده. تنها راه برای تصور آینده‌ای شبیه گذشته این است که فرض کنیم آینده درست مثل گذشته ادامه خواهد یافت و بنابراین قابل پیش‌بینی خواهد بود یعنی با همان دقتی که می‌دانید کی پا به جهان گذاشته‌اید، خواهید دانست کی از دنیا می‌روید.

تصور آینده‌ای آمیخته با شانس، کاری ذهنی است که ذهن ما نمی‌تواند انجام دهد. شانس برای ما مبهم‌تر از آن است که مقوله‌ای مستقل باشد. میان گذشته و آینده تقارن وجود ندارد و این نبود تقارن ظریف‌تر از آن است که به طور طبیعی بتوانیم آن را بفهمیم. نخستین پیامد این نبود تقارن آن است که در ذهن مردم، از ارتباط میان گذشته و گذشته پیش از آن نمی‌توان برای درک ارتباط میان گذشته و آینده پند گرفت. در اینجا نقطه کوری وجود دارد: اندیشیدن ما درباره فردا در همان چارچوبی نیست که ۲ روز پیش در آن چارچوب درباره دیروز می‌اندیشیدیم. به سبب این کاستی در درون‌کاوی، از آموختن درباره تفاوت میان پیش‌بینی‌های گذشته و پیامدهای آن درمی‌مانیم.

وقتی به فردا می‌اندیشیم آن را امتداد یک دیروز دیگر می‌گیریم. این مانع ذهنی درباره آینده مانند درخودماندگی است. برخی از بیماران می‌توانند هوش ریاضی یا فنی بالایی داشته باشند. با این حال آنها نمی‌توانند خودشان را جای دیگران بگذارند و نمی‌توانند جهان را از چشم دیگران ببینند. آنها دیگران را موجود بی‌جانی مانند ماشین می‌دانند که با قواعد صریح کار می‌کند. آنها نمی‌توانند عملیات ساده ذهنی را انجام دهند و همین ناتوانی است که مهارت‌های اجتماعی‌شان را کند می‌کند. این بیماران فارغ از اینکه میزان هوش‌شان چقدر است از فهم قطعیت نداشتن ناتوانند. همان‌گونه که در خودماندگی «کورذهنی» نام گرفته، «آینده‌کوری» را نیز به کسی نسبت می‌دهیم که در اندیشیدن پویا ناتوان است و نمی‌تواند خودش را جای کسی بگذارد که به آینده می‌نگرد. در پژوهشی که درباره خطای مزمن ما درباره پیشگویی‌های خشنودکننده انجام شده پژوهشگران دریافتند که خطای پیشگویی اینگونه روی می‌دهد: شما برآنید که خودرو تازه‌ای بخرید؛ این خودرو زندگی شما را دگرگون خواهد کرد، جایگاه‌تان را بالا خواهد برد و…. با این‌همه فراموش می‌کنید پیش از این نیز هنگام خرید خودرو همین انتظارات را داشتید.
باور ندارید که پیامدهای خرید خودرو تازه سرانجام رنگ خواهد باخت و شما بار دیگر چون گذشته به همان حالت نخستین باز خواهید گشت. پس از چند هفته از خودرو تازه دلزده می‌شوید. اگر چنین باوری داشتید شاید آن را نمی‌خریدید. روان‌شناسان اینگونه پیش‌بینی‌های نادرست را هم درباره رویدادهای دلپذیر و هم رویدادهای ناگوار انجام‌داده‌اند. ما در زندگی‌مان پیامدهای هر ۲ نوع رویداد آینده را دست بالا می‌گیریم؛ گویی در یک تنگنای روانی گیر کرده‌ایم که ما را وامی‌دارد اینگونه رفتار کنیم. این تنگنا را دانیل کانمن «فایده مورد انتظار» نامیده و دان گیلبرت، روان‌شناس شناختی «پیشگویی عاطفی» می‌گوید. بحث چندان درباره این نیست که ما در پیش‌بینی خرسندی آینده راه خطا می‌رویم بلکه بیشتر درباره این است که از چرخه تجربیات گذشته پند نمی‌گیریم. هنگام تصویر حالات روحی آینده‌مان، در آموختن از خطاهای گذشته درمی‌مانیم. این خود گواهی بر وجود یک مانع ذهنی و تحریف واقعیات است.

از دیدگاه کلان، مدت و شدت بدبختی در زندگی‌مان را دست بالا می‌گیریم. گمان می‌کنیم از دست دادن دارایی یا جایگاه کنونی خانمان‌سوز خواهد بود اما شاید گمان ما نادرست باشد. احتمال بیشتر این است که با هر وضعی می‌سازیم، شاید با این پیشگویی‌های نادرست به طور ناخودآگاه هدفی را دنبال می‌کنیم. برای نمونه، این هدف که به انجام کارهای مهم بپردازیم و از دست زدن به ریسک‌های غیرضروری بپرهیزیم. ما انسان‌ها خودمان را گاه اینجا و آنجا اندکی می‌فریبیم. برابر نظریه خودفریبی ترایوز، این موضوع جهت‌گیری ما را به سوی آینده بهتر می‌کند اما خودفریبی در بیرون از قلمرو طبیعی‌اش ویژگی مطلوبی نیست. این ویژگی ما را از پذیرفتن ریسک‌های غیرضروری باز می‌دارد و در مراقبت از ما در برابر رگبار ریسک‌های امروزی ناتوان است؛ ریسک‌هایی که گاه از آنها می‌ترسیم چون زنده و روشن نیستند مانند ریسک‌های سرمایه‌گذاری، مخاطرات محیط‌زیست یا امنیت درازمدت.

 

-پایان-

http://instagram.me/hamedhodaei

 

 

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما