تئاتر در دستان جوانان

علیرضا امامی فردهنگامی که وارد خیابان نجات اللهی یا همان خیابان سابق ویلا می شوید، با مغازه هایی رو به رو خواهید شد که در حال فروش صنایع دستی ایران هستند.

حتی اگر به قصد خرید صنایع دستی هم وارد این خیابان نشده باشید و فقط می خواستید از این خیابان عبور کنید، به ناگاه حس و حالی متفاوت به شما دست خواهد داد.

در همین میان، در نزدیکی همان مغازه های صنایع دستی، جوانانی هر شب مشغول کار و فعالیت هستند تا بتوانند مردم را با تاریخ ایران آشنا کنند. تاریخی که مختص به شهر تبریز است.

این شب ها جوانانی در یک تماشاخانه کوچک و با صفا، نمایشی را اجرا می کنند و علیرغم کمی سنشان توانسته اند از پس آن بر بیایند.

اگر قصد دیدن این نمایش را دارید بهتر است بگوییم که نمایشی در اندازه های تالار وحدت، با یک دکور بسیار سنگین، بازیگرانی سر شناس و…نخواهید دید.

شما با نمایشی رو به رو خواهید شد که عده ای تازه پا به این عرصه پر تلاطم گذاشته اند و سعی کرده اند با کمترین هزینه بهترین کیفیت را به دست بیاورند.

در بخشی از بروشور این نمایش آمده است:

دنیای معاصر سرشار از خشونت، تبعیض و نژاد پرستی است و سرانجام این همه مخلوق جهانی است که انسانیت و انسان در آن جای ندارد. سر چشمه خلقت این جهان مخوف در دنیای معاصر گاه به دین، گاه به قومیت و زبان و گاه به قدرت طلبی و سرمایه اندوزی دولتمردان…ختم می شود چنان که با ورق زدن تاریخ معاصر به سادگی می توان به این امر پی برد و به جنایت هایی که در حق بشریت صورت گرفته آگاه شد.یکی از این جنایت ها بیست و چهار سال پیش در جنگ قره باغ صورت گرفت و فاجعه بزرگی را به بار اورد.نسل کشی خوجالی تنها گوشه ای از جنایت و قساوت حزب داشناک ارمنه از تاریخ است.

در زیر مصاحبه جهان اقتصاد با حسن دلاور کارگردان نمایش شبیه رنگ خون را می خوانیم.

چه شد که تصمیم گرفتید وارد حیطه نمایش شوید و علت کار کردن این نمایش چه بود؟

من دو سال است از طریق هنرستانی در تبریز وارد حیطه تئاتر شدم. در آن جا دوره کارگردانی و بازیگری را گذراندم و با دوستانی که حتی در این نمایش من را همراهی می کنند آشنا شدم. در آن هنرستان من با دوستی که هشت سال پیش در همان جا تحصیل کرده بود برخوردی داشتم که درباره بخشی از تاریخ آذربایجان نمایشنامه ای نوشته بود.

من به خواندن آن تمایل نشان دادم و از رسول ایرانزاد در خواست کردم که اگر نمایشنامه مورد پسند من بود، آن را به روی صحنه ببرم. نمایشنامه را که مطالعه کردم، لذت بردم زیرا موضوع آن با ذهنیت من هم هدف بود.

هدف نمایشنامه این بود که بخشی از تاریخ کشور به خصوص شهر تبریز به مردم نشان دهد که ۲۴ سال پیش اتفاق افتاده است و به نظر می رسد نه تنها بسیاری از مردم کشور خودمان از آن اطلاعی ندارند، بلکه اهالی شهر تبریز هم خیلی در جریان این اتفاق نیستند. این نمایشنامه داشناک را بازگو می کند و من در فکر آن بودم که چطور می توانم داشناک ها را به تصویر بشکم و تماشاگر بتواند بهتر با آن ارتباط برقرار کند و به همین خاطر فرم را به نمایش اضافه کردم و باید بگویم حداقل سه ماه روی آن زحمت کشیدیم.

اگر اشکالی نداشته باشد می خواهم از بی تفاوتی ها به گروه جوان ما هم گله گی کنم.

من با دوستانم در تبریز فعالیت می کردم ولی همراهی نکردند. آمدیم در هنرستان کار کنیم به ما گفتند چون سنتان کم است اجازه چنین کاری را نخواهیم داد. در تبریز نه جای تمرین به ما داده می شد نه بهایی که ما را اندکی دلخوش کند. مجبور به تمرین در پارک شدیم. با مشکلات فراوانی که بر دوش ما بود به تهران سفر کردیم.

میانگین سنی گروهتان چقدر است؟

بنده و آقای دهقانی و ایمانی متولد ۷۸ هستم و خانم عابدینی سال ۶۴ و خانم حسین زاده متولد ۷۲ هستند.

هدفتان از این اجرا چه بود؟

جنگی که در دنیای امروز مانند جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد را من ندیدم اما پدر و مادرم و بزرگانم شاهد آن جنگ بودند.

آن جنگ چه از لحاظ روحی و چه از لحاظ روانی روی نسل های بعد هم تاثیر گذار گذاشته است. جنگ باعث می شود که کودکان آینده هم مورد ظلم واقع شوند. کار ما در هنر این است که چیزی را به تماشاگر القا کنیم.

چرا تئاتر را برای اینکه این موضع را نشان بدید انتخاب کردید؟

ابتدا که به تئاتر علاقه داشتم هیچ اطلاعاتی از این هنر نداشتم. حتی فرق تئاتر و سینما را نمی دانستم. وقتی وارد این عرصه شدم متوجه شدم که فرق اساسی تئاتر با بقیه رشته ها زنده بودن آن است. مخاطبان با دیدن این هنر زنده مطالب را سریع تر قبول می کنند و زود تر با هدف ارتباط برقرار می کنند.

آیا می خواهی تئاتر را ادامه دهی و همچنان روی تاریخچه شهرتان تمرکز کنی؟

به امید خدا بعد از این نمایش، کاری را درباره مفاخیر آذربایجان و نویسندگان به روی صحنه خواهم برد. صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی افرادی هستند که به احتمال زیاد  معرفی خواهم کرد.

در انتها چه صحبتی با مخاطبان داری؟

خواهش می کنم کسانی که در تئاتر فعالیت می کنند، چه آنهایی که از من بزرگتر هستند و چه هم سن و سالهای من، این محیط را مسموم نکنند و با خودشان این را مرور کنند که تئاتر مقدس است.

منظورت از مسموم یعنی چی؟

یعنی آنهایی که در حاشیه هستند و توهم این را دارند که تئاتر چیز دیگری است وارد نشوند. مثلا برخی فکر می کنند که تئاتر جای تفریح کردن است و می توانند اوقات خود را در این جا بگذرانند. با این رفتارشان کار کسانی که دغدغه مند تئاتر هستند را خراب می کنند.

از سپهر دهقانی یکی از بازیگران این تئاتر هم در مورد دیدگاه‌ها و دغدغه‌هایش پرسیدم که جواب داد :

در رابطه با کار بهتر است بگویم که ای کاش بهای بیشتری به جوانانی که دلسوز تئاتر هستند داده می شد. من برای آمدن به تهران جدا از بحث مالی و  مشکلات بسیاری داشتم. ولی تمام آنها را نادیده گرفتم و با دوستان به تهران سفر کردم و مشکل من هم همین فضای مسموم است که برخی ان را به وجود آورده اند. در تبریز آموزشگاه بازیگری معدودی هست و به نظرم بچه های تبریز دغدغه بیشتری نسبت به تهرانی ها دارند. احساس می کنم با توجه به مشاهداتم عده ای به دنبال هدف اصلی تئاتر نیستند و این بسیار آزار دهنده است.

نمایش شبیه رنگ خون، به نویسندگی رسول ایرانزاد و کارگردانی حسن دلاور تا ۲۰ دی ماه به روی صحنه خواهد بود.

در این نمایش، حسن دلاور، سپهر دهقانی، مهدی ایمانی، پرنیان حسین زاده و مهسا عابدینی ایفای نقش می کنند.

این نمایش هر شب ساعت ۱۹ اجرای خود را شروع می کند.

 

نظرات شما