اگر یک روز دیگر زنده باشم

علیرضا امامی فرد-گروه فرهنگی

نمایش «اگر یک روز دیگر زنده بودم» به روزهای پایانی خودش رسیده و تا روز جمعه به روی صحنه است.

این نمایش که به همت چند جوان به روی صحنه رفته، ایده های خوبی را به مخاطبان خود ارائه داده است.

با توجه به اینکه مشکلات فراوانی را در مقابل خود داشته و دارند، اما با همه آنها مقابله کرده و به جرات می توان گفت مخاطبان ناراضی و سالن بیرون نخواند رفت.

به همین منظور جهان اقتصاد، مصاحبه ای با نویسنده و کارگردان این نمایش، مهدی راستی داشته که در زیر با هم می خوانیم.

*هدفتان برای نوشتن این نمایشنامه چه بود؟ از چه زمانی گروهتان تمرینات خود را آغاز کرد؟

ما از بهمن ماه کار را آغاز کردیم و تمرینات ما یک ماه و نیم ادامه داشت.

درباره متن باید بگویم، دغدغه اصلی که ذهنم را مدت ها درگیر خودش کرده این بود که اگر یک روز دیگر زنده باشم چه خواهم کرد؟ سرانجام تصمیم به نوشتن نمایشنامه کردم تا توانستم چند داستان موازی را در نمایشنامه پیش ببرم.

در اجرا نیز آن را در یک فضای سورئال طراحی کردم تا بتوانم با استفاده از تکنیک های نگارش نمایشنامه و طراحی برای کارگردانی دغدغه ام را به مخاطب القا کنم.

*چرا فضای سورئال را انتخاب کردید؟

سورئال یا مایه هایی از فانتزی را با فضای واقعی ترکیب کردم و این به دلیل علاقه من به این سبک بود و در این روش می توانستم طراحی بهتری را برای اجرا انجام دهم.

*آیا مشکلی برای پیدا کردن تماشاخانه داشتید؟

به دلیل نبودن حامی مالی نتوانستیم سالنی با تجهیزات عالی پیدا کنیم. برای همین با توجه به بودجه ای که در اختیار داشتیم توانستیم سالن خصوصی را برای اجرا بگیریم.

*اگر مایلید مختصری از داستان را برای خوانندگان توضیح دهید.

من به شخصه وقتی به سالنی می روم تا نمایشی را مشاهده کنم، دوست ندارم مبلغی را برای دیدن نمایشی بدهم تا فقط چند لحظه بیهوده بخندم و یا اینکه چهره چند بازیگر سرشناس را ببینم.

ما از این بابت خرسندیم که وقتی از افرادی که نمایش را دیدند نظرشان را درباره اگر یک روز دیگر زنده بودم می پرسیم،

اکثریت اذعان داشتند که ایده بکری در این نمایش بوده و مخاطب را برای چند لحظه در فکر فرو می برد که اگر یک روز دیگر زنده بودم چه می کردم.

*به عنوان کسی که در سن جوانی در این حیطه فعالیت می کند، چه دغدغه اصلی برای قشر جوان تئاتری وجود دارد؟

حقیقتا همه آنهایی که مانند من در تئاتر فعالیت دارند، دوست دارند که این هنر ریشه دار، شغل اصلی شان باشد.

به عنوان مثال شغل ثابت من چیز دیگری است و همه علاقه مندیم که روزی برسد که همه ما  شغل ثابت و منبع درآمدزایی ما همین تئاتر باشد.

متاسفانه در این حیطه حمیات بسیار کم است. مگر اینکه آشنا با تهییه کننده و اسپانسری باشد. بحث حمایت نکردن باعث می شود تا طراحی ها و خلاقیت همه کم شود. طراحی من در این نمایش نیاز به یک دکور خوب است ولی بودجه ای در کار نیست.

*وضعیت تئاتر در کشور، روز به روز بهتر شده یا اینکه معتقدید هر روز اوضاع بدتر شده است؟

باید عنوان کنم که من در بازبینی ها به مشکل نخوردم و این نکته مثبتی است اما از لحاظ تماشاگر اوضاع چندان راضی کننده نیست. نمایش هایی که در آن چهره بازی می کنند نیز با همین مشکل مواجه شده اند.

واقعیت این است که همه چیز به حمایت بر نمی گردد و اجرای ضعیف همکارانمان نیز باعث شده تا شرایط را بحرانی کند.

وقتی کسی تصمیم می گیرد که برای اولین بار به دیدن نمایشی برود، زمانی که با یک نمایش ضعیف رو به رو می شود، سخت است که بار دیگر با تئاتر آشتی کند.

به نظر من دلیل اصلی خالی بودن صندلی اصلی تماشاخانه ها، گران بودن بلیط نیست، بلکه اجرای نمایش های بی کیفیت است.

جمله ای تلخ را شنیدم که عبارتش این چنین بود: کسانی که این روزها تئاتر کار می کنند، تعدادشان از تماشاگران این حیطه بیشتر است.

متاسفانه باید گفت که افرادی کم سابقه و بی اطلاع کار را برای همه سخت کرده اند.

به عنوان صحبت پایانی نیز باید بگویم که ای کاش دیگر شاهد این نباشیم که عده ای از همکاران من بعد از یازده سال فعالیت تئاتر را کنار بگذارند و به جایی برسند که افسردگی بگیرند.

 

 

 

 

 

نظرات شما