انتقام سخت یا انتقام آخر؟

پدرام سلطانی- میدان نبرد بین دو دشمن، تنها عرصه ی جنگ نیست، بلکه زمین نمایش هوشمندی و درایت دو طرف است. از این روست که استراتژی، به معنای هنر گسیل داشتن سربازان یا هنر فرماندهی، از صده ها پیش در جنگها ساخته و پرداخته شد، و دانشی که امروز به مدیریت راه یافته است، ریشه در هنر جنگیدن و رهبری جنگ دارد. هنر فرماندهی، هرچه پیشتر آمده ایم بلوغ و پیچیدگی بیشتری یافته است و از محاسبه و مقایسه ی تعداد سربازان، جنگ افزارها، آماد و شناسایی صحنه ی نبرد و آرایش نیروها فراتر رفته و با علوم دیگری مانند دیپلماسی، تبلیغات، حقوق، اقتصاد و مانندشان پیوند خورده است. از این رو استراتژی تبلیغ یا جنگ روانی علیه دشمن، یا استراتژی کاربرد همزمان دیپلماسی برای یارگیری و جلب حمایت، خود بخش مهمی از جنگ است.

در میدان جنگ از هر دو سو ممکن است اشتباهاتی رخ دهد، و این اشتباهات به سود طرف مقابل تمام شود. در صحنه ای پر از چالش و التهاب، اشتباهات کوچک کم و بیش رخ می دهد، اما اشتباهات بزرگ خطرآفرینند و حتی می تواند صحنه ی نبرد را به سوی مقابل واگذار کنند. اینگونه اشتباهات، بازی گردان (Game changer) نامیده می شوند. هنرعلم استراتژی در بزنگاه اشتباههای بازی گردان اهمیت دوچندان می یابد و به فرمانده بادرایت این امکان را می دهد که از این اشتباه، فرصت بسازد و ضربه ی آخر را بزند.

ترور سردار قاسم سلیمانی، یک اشتباه بزرگ از سوی رئیس جمهور خود شیفته و نامعقول آمریکا بود. در شرایطی که ناآرامیها و اعتراضات در لبنان، عراق و ایران چالشهای داخلی این کشورها را دامن زده بود و زمین را برای باجگیری و برتری جویی آمریکا و یارانش فراهم کرده بود، این خطای بسیار بزرگ و حساب نشده موجب یک واگرایی در اردوی آمریکا و یک همگرایی در میان کشورهای منطقه و ایران شد. حتی کشورهای حاشیه ی خلیج فارس که هر اقدام آمریکا علیه ایران را تأیید می کردند، از این اقدام به هراس جدی افتادند و واکنشهایشان نشان از اشتباه دانستن این اقدام و نگرانی از پیامدهای آن دارد. بخش بزرگی از منطقه و جهان، تصریحاٌ یا تلویحاٌ این اقدام را محکوم کرده اند و ترامپ را مقصر می دانند. به باور من از کودتای سال ١٣٣٢ به این سو، هیچ اقدام دیگر آمریکا بر علیه ایران، به این میزان آمریکا را ظالم و ایران را مظلوم نشان نداده بود و موجب همگرایی منطقه ای و تحت الشعاع قرار گرفتن دیگر چالشها و اختلافات منطقه ای نشده بود.

تضمینی نیست که اشتباهی در این اندازه در آینده ی نزدیک دوباره از آمریکا سر بزند. ایران می تواند از آن یک اشتباه بازی گردان بسازد، یا آن را به یک اشتباه بزرگ فرو بکاهد و به یک اقدام متقابل، هرچند بزرگ، دست بزند. امروز همه از “انتقام سخت” سخن می گویند و اقدام نظامی را مصداق پاسخ درخور می دانند. من در توان نیروهای مسلح ایران برای یک اقدام نظامی تردیدی ندارم، اما گمان می کنم که این کار آثار و ابعاد گسترده ی اشتباه بزرگ را از بین می برد و در نزد افکار عمومی و حکومتهای منطقه و جهان، باعث محق دانستن آمریکا برای ادامه ی زنجیره ی زد و خورد نظامی با ایران می شود.

اگرچه بسیاری از مردم منطقه، از ایران گرفته تا عراق، لبنان، سوریه، افغانستان و دیگر کشورهای منطقه، از ناکارامدی و بدکارکردی حکمرانی های ملی خود ناراضی هستند و به ستوه آمده اند، اما بخش بزرگی از آنها مایل به حضور آمریکا یا هر نیروی خارجی دیگر در کشور و منطقه شان نیستند. صدای این نارضایتی پس از حمله ی تروریستی آمریکا بسیار بیشتر و بلندتر به گوش می رسد. از سوی دیگر، ایران همواره در این سالها رویکردی داشته است که به واسطه ی آن برخی کشورهای منطقه حضور آمریکا را برتافته اند و حتی آن را تأمین مالی نموده اند.

شاید در شرایطی که همه ی چشمها متوجه و منتظر یک اقدام نظامی تلافی جویانه بر علیه آمریکاست، این سخن کمتر شنونده داشته باشد، اما به باور من بزرگتر و کاری تر از انتقام سخت، “انتقام آخر” است. اگر ایران هنر تبدیل این اشتباه به یک بازی گردان را داشته باشد، دست به ترمیم زخمهای کهنه با کشورهای منطقه می زند، دست از ستیزهای بی فایده ی ایدئولوژیک برمی دارد، رویکرد دوستی و همکاری پیشه می کند و آنها را، که بیش از هر زمان دیگری در دو دهه ی گذشته، آماده ی پایان دادن به این شرایط پرالتهاب در خاورمیانه هستند، پیرامون “انتقام آخر” گرد هم می آورد، که چیزی جز بیرون راندن آمریکا از منطقه نیست.

خاورمیانه از جنگ و ستیز خسته است، می شود با “انتقام آخر” مهر پایانی بر آن زد یا با “انتقام سخت” دور جدیدی از بازی دود و آتش را کلید زد…

 

 

 

نظرات شما