افیون مصرف پوشاک خارجی

با «هویت مخدوش» صاحب برند درصنعت نخواهیم شد

ویژه نامه نوروز ۹۷ – میرمصطفی سیدرنجبرسقزچی-کارشناس ارشد جامعه شناسی

لباس و پوشاک نماد موقعیت، شأن، طبقه و شخصیت فرد هستند. تصویر اجتماعی می تواند با نوع پوشاک و لباسی که فرد می پوشد، برجسته تر شود. بنابراین، اتخاذ لباس مورد تأیید گروه های اجتماعی، همسالان و دیگرانِ مربوط، به تقویت تصویر ذهنی از خود کمک می کند. لباس علاوه بر داشتن نقش کارکردی در پوشش، به عنوان یکی از کالاهای اساسی مد محسوب می شود. امروزه مد به یک تجارت بزرگ تبدیل شده است و سالانه چیزی بیش از یک تریلیون دلار در جهان صرف پوشاک و مد می شود. نوع پوشش ما نه تنها بر احساس ما از شخصیتمان تأثیر مهمی دارد، بلکه در اجتماع نیز به نوع نگرش افراد دیگر به شخصیت و منزلت اجتماعی ما، شکل می دهد. بنابراین سبک پوشش هر فرد باعث می شود که هویت شخصی خویش را به نمایش بگذارد. در ارتباط با مصرف پوشاک نیز می توان گفت که امروزه کارکرد مصرف در ارتباط با پوشاک تنها در بعد رفع نیاز محدود نبوده بلکه فراتر از آن کارکرد هویت بخشی و تمایز بخشی را پیدا کرده است.

**دیدگاه های نظریه پردازان

یکی از مناسب ترین تئوری ها در مورد مصرف و سبک زندگی و کارکرد هویت بخش آن در شرایط کنونی جامعه ما همان نظریه طبقه مرفه تورستاین وبلن است که می تواند وضعیت سبک زندگی و مصرف را توصیف کند. وبلن در نظریه طبقه مرفه، مصرف متظاهرانه کالا بدون تلاش تولیدی و بیش از هر چیز رفتاری افتخارآمیز است. مصرف متظاهرانه و تن آسای طبقه مرفه کارکردش کسب اعتبار اجتماعی برای آنهاست.

از دید گاه وبلن، صرف هزینه برای نمایش دادن وضعیت خویش، بیشتر پذیرفتنی است و شاید این امر بیش از دیگر مصرف ها، عملی باشد. قاعده اتلاف کالا به صورت تظاهری یا نمایش دادن لباس، خود را به طرز بارزی نشان می دهد. صرف هزینه در راه لباس، این مزیت را بر دیگر روش ها دارد که لباس همیشه در معرض دید دیگران است و با یک نگاه، وضعیت مالی شخص را به بیننده معرفی می کند ارزش تجاری پارچه ای که برای لباس انسان در جامعه های امروز به کار می رود، بستگی به مد روز بودن و اعتبار آوری آن دارد و کمتر به کاربرد مکانیکی آن برای پوشنده لباس مربوط می شود؛ از این رو، بسیار عادی است که شخص در یک محیط رسمی و غیر عادی لباس ناراحت بپوشد تا خوش پوش جلوه کند. لباس خوب شاهد آشکاری بر موفقیت مالی است و در نتیجه شاهد بر ارزش اجتماعی پوشنده آن است. لباس تشریفاتی و عالی، نه تنها گویای آن هستند که پوشنده می تواند برای مصرف کردن به نسبت زیاد هزینه کند، نشان دهنده آن نیز هست که می تواند بدون هیچ گونه تلاش تولیدی، مصرف کند. در مقایسه با لباس مردان ، لباس زنان برای نمایش دادن و پرهیز پوشنده از کارهای تولیدی پیشرفته تر و تکامل یافته تر است. اتلاف کالاها به صورت تظاهری و تن آسایی تظاهری، اعتبار آور و احترام آمیز است و در نهایت، بیانگر پیروزی و نیروی برتر است هر ثروتی برای آنکه بیشترین شان و منزلت را برای صاحبش به ارمغان آورد، باید به صورت خودنمایانه یا متظاهرانه به نمایش گذارده شود. طبقه مرفه بدین وسیله به اقتدار هنجار دست می یابد و خود را به الگوی جامعه تبدیل می کند . رفتار رقابت آمیز در جامعه نیز ناشی از همین مسئله است. گروه های اجتماعی زیردستی می کوشند تا خود را با الگوی هنجاری طبقه مرفه تنظیم کنند و بدین ترتیب رقابت اجتماعی مبنایی اجتماعی پیدا می کند .

به باور گئورک زیمل جامعه شناس و فیلسوف آلمانی، عمیق ترین مشکل زندگی مدرن از این امر ناشی می شود که فرد می خواهد خود مختاری اش را در برابر نیروهای اجتماعی، سخت و شدید حفظ نماید. این مسایل و مشکلات به خصوص در شهرهای بزرگ دیده می شود. بنابراین، الگوهای مصرف مدرن تا حدودی می تواند نتیجه زندگی در شهرهای بزرگ یا دیگر شهرها باشند. درست به همین دلیل است که در این گونه شهر ها افراد جدیدی به ظهور می رسندکه همیشه نگران هستند.  شخص در یک شهر بزرگ ترجیح می دهد به گونه ای حساب شده مصرف نماید تا بوسیله آن دارای یک “حس هویتی “گردد که آرزوی رسیدن به آن را دارد. به عنوان مثال، انواع دکوراسیون منزل و یا لباسی که یک شخص ویژه مورد استفاده قرار می دهد. مجموعه ای از علایم می باشند که جدای از دیگران بوده و فرد می خواهد از راه آن ها توسط دیگران شناخته شده و تعریف شود. زیمل در تحلیل خود از مد عنوان می کند که دو نیروی متضاد، تغییر در مد را پیش می برند. گروههای فرعی یا تابع سعی می کنند با نمادهای پایگاهی گروههای بالاتر منطبق شوند؛ به گونه ای که به قله نردبان تحرک اجتماعی برسند. بر این اساس سبک های مسلط از طبقات بالاتر سرچشمه می گیرند.

گافمن بر معتقد است که افراد در چارچوب نظم تعاملی، درباره هویت های خود چک و چانه می زنند و با بسیج کردن مهارت های تعاملی شان در درون روال های موقعیتی (چارچوبی)، تصویری از خود به دیگران ارایه می دهند تا مورد پذیرش آنان قرار گیرد. در جریان زندگی روزمره، خودرا از راه کنشهای متقابل به دیگران عرضه می کنیم. این فرایند از روش های گوناگونی نظیر صحبت کردن، لباس پوشیدن و …صورت می گیرد. در جریان این کنش متقابل، مرزهای خود و غیر خودی- یعنی آنها که به لحاظ هویتی با ما مشابه هستند و آنها که با ما تفاوت دارند- مشخص می شوند. گافمن انتخاب مد را به هویت های متعددی که افراد معاصر موظف به انجام نقش های گوناگون هستند مربوط می داند . مد مجالی برای فاصله گرفتن از نقش رسمی است و موجب می شود سایر نقش ها راهی برای ظهور پیدا کنند . همان گونه که گافمن سا ل ها پیش از مطرح شدن مبحث پست مدرنیست اشاره کرده است پوشاک، عنصر اصلی در ” نظام موقعیتی فعال ” بشمار می آید، نظام خاص ارتباطی که در آن عامل، انتخاب خود را برای یکی از هویت های چندگانه انجام داده یا تصمیم می گیرد کدام هویت خود را در یک موقعیت خاص در اولویت قرار دهد. بر اساس نظر گافمن فکر دائمی برای تغییر و تمایل به تمایز خودمان با سایرین و بیشتر با توجه به ای ن که دیگران معمولاً چه انتظاری از ما دارند عنصر اصلی علاقمندی ما به مد بشمار می آید که ابزاری برای کنترل تصور خودمان در اذهان دیگران را در اختیار ما قرار می دهد . “فاصله از نقش نسبت به نقش، مانند مد است نسبت به عرف “. با این حال ، پیش از آن که سایر افراد شروع به صحبت کنند این ظاهر و پوشاک آن هاست که بر ادراکات ما از آن ها تأثیر می گذارد. در تصمیم گیری برای آغاز هرگونه ارتباطی، در ابتدا به ارزیابی ظاهر بیرونی شخص می پردازیم. نکته متناقض در ای ن جا آنست که برای فهمیدن آنچه در پشت ظاهر یک فرد قرار دارد. باید در ابتدا قضاوت خود را بر اساس ظاهر او قرار دهیم اهمیتی که گافمن برای عرضه خود در تعامل اجتماعی قایل بود به همین دلیل است، گر چه مردم بر پیام هایی که راجع به خودشان برای دیگران می فرستند تا حدودی کنترل دارند ، اما از این لحاظ که نمی توانیم از دریافت یا تفسیر درست آن ها مطمئن شویم یا این که به طور قطع از این که پیامها اصلا دریافت و تفسیر شوند،اطمینان حاصل کنیم ،در وضع نامساعدی به سر می بریم .

گیدنز، تمایز میان خود و جامعه را مشکل آفرین می دانست. او فرض می کند که هویت شخصی با هویت اجتماعی تفاوت دارد. “در بسیاری از فرهنگ های پیش مدرن، سرو لباس در درجه نخست، هویت اجتماعی و نه هویت فردی را مشخص می کر د .امروزه نیز به طور یقین لباس و هویت اجتماعی کاملا با هم بی ارتباط نیستند. لباس هم چنان یک تمهید دلالت گرایانه است که جنسیت، موقعیت طبقاتی و منزلت حرفه ای را نشان می دهد.” در دیدگاه گیدنز، بدن جایگاه خود و هویت شخصی است و اگر چه همواره نظارت و کنترل بر بدن و چهره در روابط متقابل روزمره اهمیت داشته و عامل با صلاحیت بودن تلقی شده ، اما در دوران معاصر ، بدن انسان به صورت کانونی برای کسب قدرت و باز«خود» اندیشی و مورد انظباط های بیرونی و درونی درآمده است. کنترل منظم بدن یکی از ابزارهای اساسی است که شخص به وسیله آن روایت معینی از هویت شخصی را محفوظ می دارد و با این حال، نیز از ورای همین روایت در معرض تماشای دیگران قرار می گیرد .این، هم ناشی از نیاز به «خود» ارزیابی مثبت دیگران است و هم ناشی از احساس جامعیت بدنی یعنی این احساس که خود به طور صحیح در بدن جای گرفته است. کنترل بدن همیشه از نوعی سازماندهی اجتماعی و فرهنگی پیروی می کند . چه در مورد رژیم های غذایی ، چه در مورد رژیم های جنسی و چه در مورد پوشاک که آن نیز تابع نوعی رژیم است. در همه فرهنگ ها،لباس آشکارا وسیله ای برای عرضه نمادین خویشتن است؛ نوعی شکل دادن به قالب برونی روایتی که فرد برای هویت شخص برگزیده است . رژیم های خودآرایی و تزیین خویشتن (بدن) نیز مرتبط با هویت شخصی است .پوشاک همان طور که ن وعی وسیله خودنمایی است، ابزار مهمی برای پنهان سازی وجوه گوناگون زندگی نامه شخصی نیز هست.

در مورد الگوهایی که در مورد نحوه زیستن،آراستن بدن و مصرف تبلیغ می شود، همواره مقاوت هایی صورت می گیرد به گونه ای که گاه به استقلال و آزادی از الگ وهای رایج تبدیل شده؛ می انجامد. فرد با آگاهی به تصمیم گیری مبادرت می کند و بر اساس ارزش های « خود » دست به انتخاب می زند و سبکی را در نحوه زندگی و مصرف انتخاب می کند؛ که با هویت شخصی او هماهنگ و موجد احترام به خویشتن باشد. به نظر گیدنز زنان که در جامعه ماقبل مدرن از مشارکت کامل در عرصه فعالیت های اجتماعی محروم بودند،گشودگی دوران مدرنیته اخیر را به طرز ی کامل تر ولی تناقض آمیز تجربه می کنند. در جوامع جدید،زنان از سویی فرصت آزمودن شانس خود را در طیف وسیع تری از امکانات دارند و از سوی دیگر در فرهنگ مرد گرای ،بسیاری از این راه ها به روی زنان بسته می ماند. فعالیت های افراطی زنان برای کنترل بدن نوعی اعتراض و پاسخ فعالانه است به کثرت ظاهری امکانات و نوعی احساس کمال و قدرت یابی به زنان می دهد و داعیه اثبات باز اندیشانه هویت شخصی و عرصه پیکری مطلوب را دارد. از سوی دیگر مصرف گرایی به ویژه در میان زنان که کم تر در عرصه عمومی و تولید عمومی و تولید برای بازار حضور دارند، طرح کلی « خود » و انتخاب سبک زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد. نیاز فرد به استقلال شخصی ، هویت معین و کمال طلبی مبدل می شود به نیازمندی بی پای ا ن به داشتن و مصرف کردن کالاهایی که بازار عرضه می شوند . با این همه، کالا پرستی بدون ابزار مخالف و مقاومت به پیش نمی رود.

پیر بوردیو نیز بر این باور است که هر انسانی دارای یک عادت واره می باشد. منظور از عادت واره نوعی آمادگی عملی، آموختگی ضمنی، فراست و تربیت یافتگی اجتماعی از نوع ذوق و سلیقه است که به عامل اجتماعی این امکان را میدهد که روح قواعد، آداب، جهت ها، روندها، ارزش ها و دیگر امور حوزه خاص خود را دریابد، درون آن پذیرفته شود، جا بیفتد و منشأ اثر شود. اگر فضای اجتماعی  را متشکل از سطوح یا نقاط بدانیم، هر سطح یا نقطه از این فضا دارای سطحی از عادت واره ها (یا سلیقه ها) است که بر اثر شرایط اجتماعی مناسب با آن به وجود می آیند.

**ارتباط هویت و سبک زندگی در ارتباط مارک های خارجی برای البسه ایرانی

به نظر می رسد با توجه به منابعی که در شکل گیری هویت و تفاوت بین جوامع سنتی و مدرن و گذار به مدرنیت وجود دارد، در دوره سنتی این منابع بیشتر حول عوامل طبیعی و محدود به زمان و مکان بوده ولی در دوران معاصر به دو گونه است. در مراحل اولیه گسترش نظام سرمایه داری غرب، عنصر هویت بخش همان طبقه اجتماعی و تولید به عنوان مسئله هویت بخش جایگاه افراد و خانواده ها در نظام تولید تعیین کننده هویت افراد محسوب می شود اما رفته رفته امروزه مصرف و سبک زندگی به عنوان مفهومی هویت بخش و تمایز  کننده افراد و به قول ماکس وبر بخت های زندگی و یا به قول تورستاین وبلن مصرف متظاهرانه به عنوان کارکردی هویت بخش و متمایز کننده جایگاه افراد در جامعه مطرح می شود.

واقعیت کنونی جامعه ایران نشان می دهد که روند مدرن شدن در ایران نه به شکلی طبیعی و متعادل بلکه ناقص، سطحی و کاذب است. من فکر می کنم که مدرن شدن در ایران فقط در نوع سبک زندگی مصرفی همراه بوده است و نه در تولید، یعنی جامعه ایران به مرحله تولید انبوه نرسیده، اما الان به مرحله مصرف انبوه رسیده است. نتایج مطالعات در مصرف به سبک غرب در ایران دلیلی بر قبولی این مدعاست.

این بی تعادلی ناشی از مصرف انبوه در جامعه و نبود تولید باعث شکست و وابستگی اقتصادی و در نتیجه آن سرخوردگی اجتماعی و فرهنگی ناشی از ناشکوفایی باعث گرایش به غرب و فرهنگ و در نتیجه یک هویت از خود باخته در بین جوانان و شکست برنامه های دولتی و… خواهد شد. هدف بررسی من از ارتباط بین هویت و سبک زندگی در ایران در ارتباط با وضعیت حاکم بر مصرف پوشاک این است که نشان دهم مشکلات اقتصادی مانند تورم یا رکود و بیکاری را تنها در ساختارهای اقتصادی و سیاسی دیدن، نه تنها یک اشتباه بسیار بزرگ است، بلکه ریشه ی بسیاری از این مشکلات در مسائل و زمینه های اجتماعی و فرهنگی ما وجود دارد.

آن چیزی که من استنباط می کنم در شهرهای ایران بین طبقات مختلف شکاف زیادی به عنوان بالا شهر و پایین شهر از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد و با این وجود دراین جامعه مصرف کالا نشانه ای است از پایگاه اجتماعی فرد، یعنی پایگاه اجتماعی و فرهنگی حتی سیاسی فرد را پول تعیین می کند و به قول مسعود چلبی جامعه ای که وارد فاز اقتصادی شود پول مناسبات اجتماعی را تعیین می کند.

در این شرایط داشتن خودروی پراید یا سانتافا، یا فلان پوشاک یا کفش با این مارک یا فلان مارک، سفر به شهرهای داخلی یا خارجی و… نشان می دهد که مصرف کردن از کارکرد رفع نیازهای ضروری خارج شده و کارکردی تمایز بخش و هویت بخش یافته است و پایگاه اجتماعی مردم را نشان می دهد. در این شرایط مردم طبقه بالا برای جبران عقب ماندگی سعی در تقلید از نوع سبک زندگی غرب مانند نوع پوشاک و… خواهد کرد و در این خصوص طبق نظریه گروه مرفه در مکتب کنش متقابل نمادین از گروه مرجع خودی و هویت ملی و مذهبی خود بیگانه شده و گروه مرجع و نیز هویت مرجع، خارجی ها می شود. مثالی که در این مورد می توان زد گسترش مارک های خارجی برای کالاهای ایرانی نشان گر این وضعیت می باشد.

با این وضعیت گروه های طبقه پایین برای اینکه خلا فقر خودشان را بپوشانند شروع به مقایسه خود با افراد طبقه مرفه کرده و به تقلید از نوع سبک زندگی و مصرف متظاهرانه طبقه مرفه می کنند. در این شرایط طبقه مذکور بیش از پیش آسیب می بینند و منجر به صدمه دیدن پایه های اقتصادی و اجتماعی در خانواده های طبقه مذکور می شود. از این رو خانواده ها با فرهنگ سنتی خود با سیستم اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی قدیمی، خانواده ها و جامعه پاسخگوی نیازها و خواسته های جوان امروزی را ندارد. همان طور که ذکرکردم جوانان از جامعه و خانواده بیگانه شده و در نتیجه این مسئله ما شاهدیم که افزایش قاچاق پوشاک در شهرهایی مانند تهران و… یکی از نشانه های نارسایی های اجتماعی و فرهنگی و هویتی در ارتباط با برندهای داخلی می باشد.

در فرهنگ ایران رابطه گرایی اهمیت بیشتری نسبت به وظیفه گرایی دارد. خویشاوندگرایی، شایسته زدایی، تشریفات گرایی و زیاده روی در تعارف نمونه هایی از این مشخصه فرهنگی درایران است.

این نوع سبک فرهنگی و رفتاری به نظر من همراه با سبک زندگی مصرفی در ایران دلیل اساسی رکود و تورم موجود است که در آن کارایی و سرمایه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و نمادین پایین بوده و اعتماد اجتماعی و اخلاق کار در حد پایین می باشد. سطح هویت جمعی درایران کوچک وخاص گرایانه است به نحوی که افراد پایبند هنجارهای خاص گرایانه فامیلی وقومی هستند ودر فعالیت های روزمره خود منافع قومی وخویشاوندی رابرمنافع عمومی ترجیح می دهند.

اگر در مصرف پوشاک خارجی در ایران این همه حرص و ولع وجود دارد و حتی برای البسه ی ایرانی نیز برای به فروش رساندن پوشاک داخلی مجبوریم از برندهای خارجی استفاده کنیم به نظر می رسد که در رابطه با این مسئله ما با یک مشکل فرهنگی – رفتاری در ارتباط با جایگاه اجتماعی و ارزشی کالاهای داخلی از جمله پوشاک داخلی روبرو هستیم. از مقولات مرتبط با مسئله ی مذکور در جامعه شناسی مفهوم گروه مرجع(Reference group ) می باشد. در ارتباط با گروه های مرجع، در جوامعی مانند ایران مردم به علت دلائل مختلف(نظیر نیاز به احترام و آبرو و فشار هنجاری) عموماً خود را در زمینه هایی با عده ای مقایسه و ارزیابی می کنند. در این فرایند، انسان ارزش ها و استانداردهای افراد یا گروه های دیگر را به عنوان یک قالب مقایسه ای(comparative frame) و مرجع می گیرد. در این صورت آن افراد یا گروه را گروه مرجع می نامند. به عبارت دیگر گروه مرجع گروهی است که افراد خود را با آن مقایسه و با استانداردهای آن خود را ارزیابی(self  evaluation) می کنند. گروه مرجع خود به دو نوع است گروه مرجع مثبت و گروه مرجع منفی. انسان ها معمولاً به گروه خود علاقه مند و برای آن بیش از گروه غریبه ارزش قائلند. بدین ترتیب معیارها و ارزشهای گروه خود را اساس و مقیاس قرار می دهند و بدان متمایلند تا دیگران را با آن معیارها بسنجند. مثلاً پسر بچه ای که در مدرسه ی اسلامی درس می خواند و در مدرسه اش چادر به عنوان یک مقیاس با ارزش تعیین شده است، اگر خانمی را ببیند که حجاب نداشته باشد، او را مغایر اصول و ارزش خود و لذا رفتار او را اشتباه می پندارد. در این شرایط هرچه در گروه ما(گروه خودی) است گروه مرجع مثبت و هر آنچه بد، در گروه غریبه. اما در جوامع کم اتفاق نمی افتد که به دلائل مختلف(از جمله نیاز به احترام و خود نمائی بیشتر، تغییر ارزشها …) یک یا چند نفر از گروه خود زده می شوند، تا حدی که بالاخره آن گروه را قبول ندارند و مایلند در صورتی که بتوانند!!- گروه خود را تغییر دهند. در این صورت گروه خودی، گروه مرجع منفی و گروه غریبه گروه مرجع مثبت می شود.

این فرایند آنقدر ادامه پیدا می کند که تعداد قابل توجهی از اعضای جامعه، بالاخص افراد جوان را از جامعه دلزده و مجذوب کشورهای دیگر سازد. در آنصورت، در نهایت افراد به قول کارل مارکس “از خود بیگانه” (alienate) می شوند و هویت ملی – فرهنگی خود را نفی می نمایند. آنها شیفته فرهنگهای دیگر می شوند و خود را به انحاء گوناگون، به علائم ظاهری آن می آرایند و یا می آلایند و در صورتی که این “از خود بیگانگی” شیوع بیابد، بخش های مختلف، از جمله اقتصادی را نیز در بر می گیرد. کالاهای وطنی ارزش خود را از دست می دهند. مردم به دنبال کالاهای خارجی می روند و ملاک انتخاب آنها در درجه ی اول مارک خارجی آن کالاهاست. در نتیجه تولید کنندگان داخلی نیز برای با ارزش جلوه دادن کالای خود، آنها را با برند یا مارک خارجی ارائه می دهند. از اینروست که عده ای متخصص وارد کردن فقط مارک های گوناگون البسه می شوند و آنها را به تولید کنندگان داخلی برای چسباندن بر روی کالای ایرانی می فروشند. لذا دیدن مارکهای خارجی بر روی البسه، خود یک معرف بسیار گویا برای گروه مرجع آن جامعه می باشد.

بنابراین توسعه دو بعد و چهار سطح دارد. بعد اول بعد اقتصادی، رفاهی و مادی است که اصطلاحاً جامعه شناسان می گویند مدرنیزاسیون، یعنی نوسازی و در اقتصاد بعد رفاهی و اقتصادی گفته می شود. بعد دوم، بعد فکری، فرهنگی و رفتاری است. تحولات در فرهنگ، فکر و رفتار .همان بعدی که جامعه شناسان به آن مدرنیته یا نوگرایی می گویند. این دو بعد به چهار سطح تقسیم می شود، چهار سطح عبارت است از رشد خام، رشد پیچیده، تحول فکری و تحول رفتاری؛ و در جوامعی که از نظر سطح توسعه بیشتر در سطح رشد خام در جا می زنند و بعد از مدتی حتی هرچه پول هم تزریق می کنند نمی توانند سطح رشد خام را از متوقف شدن به سمت بهبودی ارتقا دهند. در تبیینی که می توان از این وضعیت کرد این است که در این جوامع چون ابعاد و سطوح مختلف توسعه اعم از ابعاد اقتصادی و فرهنگی و نهادهای مرتبط با آن به نسبت و متعادل در مسیر توسعه قرار نگرفته اند بنابراین نمی توانند  در مسیر توسعه پیش روند. بنابراین یک جامعه زمانی در مسیر توسعه پیش می رود که همزمان تمامی ابعاد توسعه اعم از بعد اقتصادی و بعد فکری، فرهنگی و رفتاری، جامعه را در مسیر توسعه همراهی کنند.

بنابراین اگر ما نمی توانیم در صنعتی مانند صنایع پوشاک صاحب برند باشیم و اگر نهادی و سیستماتیک به این معضل پرداخته شود که چرا در صنعت صاحب برندی در سطح جهانی نیستیم؟ جواب این خواهد بود که با یک هویت و فرهنگ مخدوش در رقابت با صنایع جهانی نمی توان صاحب برند در صنعت بود. متأسفانه در جامعه ما به علت رکود شدید اقتصادی بلند مدت و وابستگی شدید اقتصادی کشور در طول تاریخی نسبتاً طولانی در بعد صنعت و برند، از نظر هویتی و فرهنگی دچار از خود بیگانگی فرهنگی شدیدی هستیم و با این بیگانگی فرهنگی و هویت مخدوش در بخش صنعت نمی توان به توسعه ی صنایع از جمله پوشاک امیدوار بود.

منابعی که در نگارش این مقاله مورد استفاده قرار گرفته است به شرح ذیل است:

الحسینی المدرسی و سیدمهدی(۱۳۹۴)، بررسی اثر مذهب، مادی گرایی و ویژگیه ای جمعیت شناختی مصرف کننده بر درگیری ذهنی با پوشاک مد (مورد مطالعه: شهر یزد)، فصلنامه تحقیقات فرهنگی ایران، دوره هشتم، شماره ۳، پاییز ۱۳۹۴ ، ص ص ۲۱۳ -۱۸۹٫

رفیع پور، فرامرز(۱۳۸۵)، آناتومی جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار.

رنانی، محسن(۱۳۹۳)، اقتصاد سیاسی توسعه، ماهنامه تجارت فردا، سال سوم، شماره ۲۳، شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۳٫

Veblen, T. (2005), “THe Theory of the leisure class”, Trans:Farhang Ershad.f, Tehran: Pub nei.[Persian].

Fazeli, M. (2004), “Consumption and lifestyles”, Tehran: Pub The True dawn.[Persian].

Jenkins, R. (2003), “Social Identity ” Trans: Toraj Yarahmadi, Tehran: Pub shiraze..[Persian].

Bourdieu, P. (2002),”Rational choice theory and practical reasons for action”, Trans: Mardiha,M. Tehran :Naghsh & neghar.[Persian].

 

 

 

نظرات شما

Comments (1)

کاربر ایرانی

ببین دوست نویستنده من کاری به فلسفه شما ندارم اما از جمله افرادی هستم که بارها سعی کردم کالای ایرانی رو جایگزین کالای خارجی کنم اما تجربه من چیز دیگری میگوید

*یک کیف چرمی از برند ایرانی که با توصیه من توسط همسرم خریداری شد و فروشنده به کرات مدعی کیفیت اون شد بعد از ۲ هفته دسته های کیف و درزهایی خود کیف پوسته پوسته شد و شروع به از بین رفتن کردند وقتی به فروشنده که خود تولید کننده هم بود مراجعه کردیم فرمودند شما بد استفاده کرده اید! مبلغ ۱۵۰هزار تومان!
* کیف چرمی دیگری باز از تولید کننده داخلی خریداری شد خیلی هم زیبا بود اما دو روز نگذشته بود که پیچی که دسته کیف را متصل میکرد کنده شده! با مراجعه به فروشنده ایشون با خوشرویی کیف رو گرفتتند و یکروز بعد تعمیر شده به ما برگردوندند! دوباره دو روز نشده بود که همین اتفاق برای پیچ دیگری افتاد اما کیف ۸ تا پیچ داشت! یعنی به ازای هر پیچ باید دو روز وقت میگذاشتیم! آن را هم عطایش را به لقایش بخشیدیدم! مبلغ ۸۵هزار تومان
* تصمیم گرفتیم از یک برند خارجی نسبتاً گران قیمت یکی از محصولات ارزانقیمتش را بخریم. تولید کننده ای که فرسنگها دورتر از ماست و با این حال اطمینان دارد که جنس اش بعد از عبور از مرزهای بسیار باز هم قابل استفاده توسط مشتری نهایی است. قیمت ۱۶۰هزار تومان

میزان هزینه ای که کردیم کمتر از ۴۰۰هزار تومان و فایده ای که بردیم ۱۶۰هزار تومان! عقل سالم میگوید همان ۴۰۰هزار تومان را اول به یک جنس خارجی و محکم و خوب میدادیم بهتر بود تا اینکه وقت و هزینه بیهوده را صرف محصول بیکیفیت کنیم! این موضوع ربطی هم به برند خارجی داخلی ندارد!

ما مشتری دو برند پوشاک داخلی هم هستیم که کیفیت تولیداتشون با خارجیها نه تنها برابری میکنه بلکه میتونم بگم بهتر هم هست اما این تنها نشون دهنده فرهنگ مشتری نیست بلکه نشون دهنده مدیریت و کارایی تولید کننده است که میتونه محصولی مهندسی شده و با کیفیت به دست مشتری برسونه.

شاید جامعه شناسها باید یک فاکتور رو در ایران به محاسباتشون اضافه کنند و اونهم اینکه در ایران مردم میخوان راه ۱۰۰ساله رو یکروزه طی کنن و در نهایت هر کاری میکنن که از سر و ته محصولشون بزنن تا فقط سود رو بالا ببرن… و البته دیلمای سود دهی هم که شما بهتر میدونین مساله ایه که نمیشه نادیده گرفت…

پاسخ