از اين پس ما اهميت مي دهيم

ساغر کوهستاني / خبرنگار محيط زيست

همه مي دانيم که ايراني ها مشتاق شنيدن صداي آب هستند؛ شايد تعبيه فواره و ساخت نهرهاي طبقه اي با سطح هاي متفاوت ميان باغ ها براي اين منظور بوده. همچنين مي دانيم که ايرانيان عاشق صداي بلبل و ديگر پرندگان خوش صدا بر روي شاخسار گلها و درختان هستند از اين نمونه هم تا دلتان بخواهد در شعر و ادبيات اين مرز وبوم مثال است. اما ما ايرانيان طبيعت دوست چقدر نگران آن روزي هستيم که ديگر نه درختي براي بلبلان باشد و نه نهري براي گوش سپردن به صداي آن.
در نصايح ديني؛ مردمان اين مرز و بوم به حفظ و پاسداري از طبيعت توصيه شده اند. اما شايد يک جايي در تاريخ به يکباره مردم و مسئولين دچار فراموشي شده اند. شايد آنان از کار خود خسته شدند و يا همه فکر کردند تا مدتهاي طولاني ايران نيازي به پاسداري از محيط زيست خود ندارد و يا مسائل مهم تر پيش آمد… هر چه بود کار به جايي رسيد که درياچه هاي بختگان و انزلي و هامون و اروميه به نفس هاي آخر افتادند و کسي اهميت نداد. آب و خاک و هوا آلوده شدند و بنزين مصرفي در شهرها تنفس کردن را براي هم وطنان طاقت فرسا کرد و جز انگشت شماري اهميت ندادند.
براي محيط زيست تنها خبرهاي بد نيست. هر سال هکتارها جنگل در آتش مي سوزند؛ تالاب ها و درياچه ها خشک مي شوند و برخي گونه هاي جانوري نفس هاي آخرشان را مي کشند… اينها همه ي اخباري است که هر روز مي شنويم. اما همين که اين اخبار را مي شنويم خود خبر خوبي است. چرا که اميد مي رود مردم و مسولين کمي به خود آمده اند و رسانه ها و مراجع قانوني به کمک آنان خواهد شتافت.
ما هنوز هم شاهد زباله ريختن ايرانيان در گوشه و کنار طبيعت هستيم. اشخاصي هستند که حيوانات وحشي را بدون دليل شکار مي کنند و به راحتي تن به بريدن يک درخت مي دهند.

نظرات شما

×

Comments are closed.