اثر نابرابری اقتصادی امریکا بر سیاست گذاری جهانی

حامد هدائی_اقتصاددان رفتاری و سیاسی

اثر نابرابری اقتصادی امریکا بر  سیاست گذاری جهانی

در تراز شدن نابرابری جهانی، آنچه در اقتصادهای ثروتمند امروزی اتفاق می افتد اهمیت کمتری دارد و در مقابل، آنچه در جهان در حال توسعه رخ می دهد، اهمیت بیشتری دارد. علت این است که این کشورهای ثروتمند تا سال ۲۰۵۰ سهم کمتری از جمعیت دنیا و درآمد آن خواهند داشت. اما از آن جا که جهان توسعه یافته هنوز تاثیر زیادی روی سیاست گذاری اقتصادی دنیا دارد، وضعیت نابرابری در کشورهایی مانند امریکا می تواند هم روی امریکایی ها و هم روی فضای سیاست های جهانی تاثیر بگذارد. افزایش شکاف درآمدی و فشار روی طبقه متوسط که سال ها ادامه داشته ، می تواند به راحتی باعث عقب گرد به سمت سیاست های حمایت گرایانه شود؛ چیزی که چشم انداز آینده را خراب می کند. آیا نابرابری در داخل کشورهای ثروتمند هم چنان زیاد خواهد شد؟ پاسخ به این سوال بستگی به ترکیبی از تصمیم گیری ها و رویه های بنیادین اقتصادی خواهد داشت.  در سه دهه گذشته، نوآوری های تکنولوژیکی و جهانی شدن دو نیروی بزرگی که باعث سبقت گرفتن اقتصادهای نوظهور شده اند منجر به افزایش شکاف درآمدی در کشورهای ثروتمند نیز شده اند. بازارهای مشاغل حالت متضادتری پیدا کرده اند، زیرا بسیاری از مشاغل با مهارت متوسط که در قرن بیستم توسعه پیدا کردند و اکثرا مربوط به کارهای تولیدی بودند، بر اثر معرفی تکنولوژی های جدید یا برون سپاری کارها به اقتصادهای نوظهور، کاملا از بین رفته اند و تقاضایی برای آنها وجود ندارد. از آن جا که تقاضا برای مهارت باسرعتی بیش تر از آموزش دیدن نیروی کار انجام شده، نیروی کار ماهر هنوز دستمزد بالایی می گیرد. تاثیر این فشارهای اقتصادی بنیادین بر اثر افول بسیاری از نهادها و قوانینی که در قرن بیستم و به نفع کارگران شکل گرفته بودند، بیش تر هم شده است. مثلا اتحادیه های کارگری در دنیای ثروتمند تاثیر خود را از دست داده اند. این مسئاله به خصوص در امریکا قابل مشاهده است؛ جایی که تنها ۶٫۹ درصد از کارگران بخش خصوصی حالا در اتحادیه هم عضو هستند. تکنولوژی، شکاف مهارتی و زوال قدرت کارگران می تواند به وضوح نشان دهد که چرا مردم فقیرتر دارند از بقیه بیش تر عقب می مانند. اما این نمی تواند به درستی توضیح دهد که چرا سهم درآمدی که به ثروتمند ترین ها می رسد، این قدر بالا رفته است. عوامل دیگری هم باید در کار باشند. اقتصاددانان چند احتمال را در این راستا مطرح کرده ند. یکی این است که بازار برای آنهایی که در راس رشته و تخصص خود قرار دارند، مثل  بهترین هنرپیشه ها، بهترین مدیرعامل ها یا بهترین وکلا، خیلی گسترده است. آنها حالا می توانند شهرت جهانی پیدا کنند و ابعاد کاری شان به حدی که در گذشته اصلا امکان پذیر نبود، گسترش می یابد. این یعنی کسی که معروف شود و جایش آن بالا ها باشد، فاصله اش با دیگران در همان حرفه خودش خیلی زیاد می شود. احتمال دیگر این است که رشد زیاد در بخش خدمات مالی در سه دهه گذشته، خودش به شدت باعث نابرابری شده باشد؛ زیرا برخی از بالاترین دستمزدها به افراد شاغل در همان بخش پرداخت می شود. وقتی شکاف درآمدی زیاد شود، سیاست های دولتی هم مبتنی بر توزیع بیش تر درآمد نخواهد بود. هم چنین مالیات های تنبیهی بر طبقه ثروتمند مورد انتقاد زیادی قرار می گیرد. در عین حال، کشورهای ثروتمند  سعی خواهند کرد با مالیات و راه های دیگر، شکاف درآمدی را پایین بیاورند ولی تاثیر این روش ها زیاد نیست. در دهه های آینده، این روندها احتمالا تغییر زیادی را تجربه خواهند کرد. نفوذ زیاد بخش مالی احتمالا کم خواهد شد، زیرا صنعت با قوانین و قواعد جدیدی روبه روست. اما نیروهای اقتصادی سکولار، مثل بازار بزرگ تر جهانی، تداوم تعییر تکنولوژیکی هم چنان به نفع افرادی خواهد بود که مهارت بالایی دارند. شاید این به معنی نابرابری بیش تری باشد و شاید هم نباشد. قضیه بستگی به این دارد که افراد می تواند با سرعت لازم، مهارت های خود را بهبود ببخشند یا نه. این هم در مقابل بیش از هر چیز دیگری به آموزش بستگی دارد. کشورهایی که با موفقیت بیش تر در بخش آموزش سرمایه گذاری می کنند، شاهد افزایش  کم تر نابرابری خواهند بود. اما مشخص نیست که دولت ها چقدر به توزیع درآمد توجه نشان بدند. در ۲۵ سال گذشته، دولت ها رویه بازار را تعیین کرده اند.  سیاست عمومی تا حد زیادی حالت پیشرو خود را از دست داده است و نابرابری هم افزایش داشته است. احتمالش هست که این حالت ادامه پیدا کند، به خصوص اگر نخبگان ثروتمند به نفوذ سیاسی قابل توجهی دسترسی داشته باشند. تعییر این روند هم با توجه به محاسبات بودجه ای خیلی محتمل به نظر می رسد. اکثر کشورهای ثروتمند، بدهی های عمومی زیادی دارند و با بار مالی جمعیت پا به سن گذاشته یا در حال مسن شدن مواجه هستند. حل مشکل هزینه های مالی عمومی خودش به ترکیبی از درآمدهای مالیتاتی بیش تر و مدیریت هزینه های مقرری بازنشستگی و خدمات درمان بستگی دارد. دو راه واضح برای انجام دادن این کار، افزایش مالیات طبقه بالا و در عین حال، آزمایش راه های مختلف برای کاهش بار مقرری های بازنشستگی و خدمات درمانی است. هر دو مورد می تواند حساب های دولت را به وضعیت متعادل تری برسانند. آنها هم چنین به کاهش شکاف درآمدی کمک می کنند. مالیت های تنبیهی و مضاعف اگر به درستی طراحی نشده باشند، ممکن است به اقتصاد صدمه بزنند. اما اگر این مالیت ها با هوشمندی طراحی شوند  و تمرکزشان به جای افزایش مالیات، روی مقابله با تخفیف های مالیاتی باشد، آن گاه می توانند اقتصاد را به حالت پربازده تری برسانند.

به عبارت دیگر، کشورهای ثروتمند مثل کشورهای نوظهور، می تواند سیاست هایی را پیش بگیند که هم چشم انداز اقتصادی شان را بهبود ببخشد و هم نحوه توزیع درآمد را . تمرکز امروزی روی مسئله نابرابری، هم در کشورهای پیشرفته و هم در کشورهای نوظهور، به این معنی است که سیاست ها به سمت مقابله با شکاف پیش برود. این مسئله اگر به درستی مدیریت نشود، ممکن است به رشد اقتصادی لطمه وارد کند. اما می توان آن را از راه های پربازده انجام داد. اگر شانس داشته باشیم، در سال های آینده شاهد درخششی از اصلاحات اوایل قرن بیستم خواهیم بود؛ اما این بار در یک سطح جهانی و در شرایطی که کشورهای فقیر هم انگیزه و تمایل برای رسیدن به بقیه کشورها را پیدا کرده باشند. این همان تراز شدن بزرگ است که دوست داریم رخ دهد.

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما