ائتلاف سیسیلی ها در تسخیر انجمن های علمی

حامد هدائی_روانکاو فروش ایران

ائتلاف سیسیلی ها در تسخیر انجمن های علمی

چند سال پیش که در تب و تاب ورود به دنیای سخنرانان حرفه ای بودم، باور ساده لوحانه ام این بود  که فکر می کردم با داشتن ابزارهای خاص و دانش مورد نظر جهت ارائه به کسانی که طالب علم و دانش هستند، می توانم تبدیل به یک سخنران حرفه ای و موفق گردم. تلاش پیگیرانه ای به منظور ورود به این عرصه جدید که می توانست درآمدهای سرشاری را برایم به ارمغام بیاورد آغاز کردم، اما بیش از دوازده سال طول کشید تا متوجه شدم یک جای کار می لنگ و این لنگیدن به خاطر وجود گروه ها و افرادی بود که به هر دلیل توانسته بودند خیلی قبل تر سهم چرب و نرمی از این بازار را به دست بیاورند. قاعده بر این است که نباید به غریبه ای  که می خواهد وارد خانواده ای شود که سالها پیش قوانینش تصویب شده روی زیاد داد. مخصوصا اگر چنین فردی بخواهد با دانشی جدید پَته افرادی را که سالها به بی ربط گویی و مفت بری عادت کرده اند را رو کند و مال و ثروت و سهم بازارشان را به خطر بی اندازد.

باورش سخت بود که توانایی اجرای یک پروژه و برخورداری  از دانش مورد نیاز، معیاری برای قرار گرفتن در موقعیتی نبود که بتوان بواسطه اش از منافع کاری و مالی تولید شده از چنین فرایندی بهره برد.

در این سرزمین شرایط گوناگونی دست به دست هم می دهند تا شخص یا شرکتی بتواند در کسب و کارش به موفقیت مطلوبی دست یابد و متاسفانه هیچ کدام از این موارد به تخصص جانبی فردی که قرار است دست به اقدام مناسبی بزند مربوط نمی شود.

این امکان زمانی به وجود می آید که قبول کنی عضوی از یک ائتلاف قدیمی بشوی و ایده ها و تفکراتت را در چارچوب همان گروه ارائه دهی.

خوب یادم می آید که یکی از دوستانم در خصوص گازینو دارهای سیسیلی برایم صحبت می کرد. او می گفت: قاعده خانواده سیسیلی ها این است که به هیچ وجه نمی گذارند کسی در منطقه شان وارد کاسبی شود. اگر به هر دلیلی به عنوان یک غیر خودی بخواهی یک کازینو دایر کنی، باید اجازه نامه رسمی از پدرخوانده سیسیلی ها داشته باشی.

اگر اجازه بدهند تازه می توانی با پرداخت حق مشخصی از سهم درآمدی که کسب می کنی، لقمه نانی به دست  آوری.

شما طبق یک قاعده و قانون نانوشته قادر خواهی بود مبلغ درآمدی کاملا مشخص و با شرایط از پیش تعیین شده به دست بیاوری، سیسیلی ها کاری به این موضوع ندارند که به فرض مثال اگر سهم درآمدتولیدی  که برایت مشخص کرده اند ۱۰ هزار دلار است و تو توانایی تولید یک میلیون دلار در ماه را داری بخواهی وارد چنین مسیر پول سازی شوی.

کمترین پیامد اقدام به انجام چنین کار خلاف قاعده ای، از دست دادن همان یک لقمه نانی است که اجازه خوردنش را داری و در بدترین حالت سوخته شدن ریشه ات را باید تماشا کنی.

سیسیلی ها شوخی ندارند. این داستان نمونه ای از مواردی بود که بنده سالها با آنها دست و پنجه نرم کرده بودم. با این حال، همانطور که با داشتن دانش اضافی به منظور پول سازی نمی توان در حریم سیسیلی ها به تاسیس یک تجارت بزرگ اقدام کرد. ورود به دنیای سخنران حرفه ای  هم چنین عارضه های جانبی را برایم ایجاد کرد.

دیدن کسانی که عضو یک سری از گروه ها بودند و می توانستد به راحتی از چنین عرصه ای با حمایت پدرخوانده های دست و پا دراز بهره برداری مالی کنند، روحم را حسابی میچزاند و سوراخ می کرد، آن هم وقتی که می دیدم چنین افرادی نه تنها سواد درست و حسابی ندارند بلکه  مفت برانی هستند که حتی نتوانسته بودند یک کتاب واقعی و تخصصی در حیطه ای که در آن مشغول سخرانی بودند را به شکل کامل تمام کنند و از آن فهم مناسبی  به دست آورند.

من مانده بودم و چند هزار جلد کتاب خوانده شده و کلی تحقیق به سرانجام رسانده و مجبور بودم به جای این که بخواهم از دانشم در موضوعات تخصصی استفاده کنم، معاشم را از شغل دوست داشتنی انبوه سازی کسب کنم.

حداقل جای شکر داشت که نانی که می خوردم به فشارهای این آقایان بسته نبود وگرنه مجبور می شدم به جای ایستادگی و ایجاد موقعیت مناسب، وارد ائتلاف های کوتوله های بازاریابی و مدیریت ایران شوم و به تمام باورهایم پشت پا بزنم.

این روزها به این سوال فکر می کنم که چرا معیار مناسبی برای سنجش کسانی که وارد فرایند های علمی می شوند نیست؟ حداقل اگر قرار است انجمن و یا گروه علمی مافیایی ایجاد شود که متخصصین بازاریابی و مدیریت و یا هر رشته دیگری را دور خود جمع کند، از کسانی استفاده کنند که حداقل دانش بالایی نسبت به این علوم داشته باشند و به خاطر بی خردی و کم سوادیشان یک رشته مهم را به گند نکشند.

روزی روزگاری همه چیز عوض خواهد شد. نمی دانم زمانی که ورق روزگار به نفع من یکی برگردد، چه برخوردی با این حضرات می کنم ولی خوب می دانم چنین انجمن هایی  به یک خانه تکانی درست و حسابی نیاز دارد.

همین چند وقت پیش با یکی از این آقایان رئیس انجمن و صاحب دکان جلسه ای داشتم، کاری با بی سوادی و دست و پای درازش ندارم، اصلا معلوم نیست که چرا چنین جایگاهی را کسب کرده که  به خودش اجازه می دهد بدون داشتن هیچ گونه دانش و سواد درست و حسابی، در باره موضوعات پیچیده بازار نظر پراکنی کند. این که چه رشته ای را در دانشگاه خوانده است موضوع بحث ما نیست، این که چطور اجازه سیاست گذاری در باره رشته بازاریابی را دارد باعث شد فکر کنم که شاید به خاطر خوش خدمتی که به هر دلیلی انجام داده است، به او این فرصت را داده اند تا بتواند سهمی از درآمد یک کیک بزرگ را داشته باشد. اما به چه قمیتی؟ به قیمت از بین رفتن بنیه دانش محوری یکی از علوم مبتنی بر بازار که با پیاده سازی درست و بجای آن می توان خیلی از مشکلات اقتصادی کشور را حل کرد؟ یا به قیمت از بین بردن باورهای دانش جویان جوان و مشتاقانی که علاقه فراوانی به یادگیری درست این علوم از خود نشان می دهند؟ یا به قمیت از بین بردن صنایعی که تحت مشاوره بی خردانه چنین افرادی قرار می گیرند؟

هر چه باشد، گندی که آقای رئیس انجمن به آینده چنین مفهومی در کشور می زند آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم هم نمی شود تا زمانی که خودش و دارو دسته اش وجود دارند، آن را با یک کوه خاک پوشاند.

بدبختانه در همان جلسه ای که با این حضرت آقا داشتم، با روی زیاد فرمایش می کرد که مایه خیر است و به واسطه حوض کوچکی که به راه انداخته سایر اساتید می توانند به سهم خودشان  ماهی بگیریند و سیر شوند.

چند روز پیش فیلم شیر شاه را نگاه می کردم: انیمیشن زیبا و تفکر برانگیزی است. قرار نیست داستان این انیمیشن سینمایی را شرح دهم، اگر ندیده اید حتما تماشا کنید. موضوعی را که می خواهم عنوان کنم دیالوگ آخر رئیس کفتار ها به  اسکار است که بعد از شکست از سیبما( شیر جوانی که سلطنت پدرش را بازپس گرفته بود) و سقوط در دره، به شیر پیر طماع گفتند. اسکار می خواست حمایت مجدد کفتار ها را برای شکست سیمبا و رسیدن به حکومت جلب کند، اما به این علت که حنایش دیگر رنگی نداشت کفتار ها قبول نکردند. رئیس کفتارها با اشاره ای به سایر کفتارها دستور دریده شدن شیر پیر را داد و به او گفت: تو در خصوص هر موضوعی دروغ گفته باشی، در یک مورد راست گفتی، کفتارها هیچ وقت سیر نمی شوند.

نمی توان باور کرد که بنیه علمی یک کشور در گرو سیر شدن عده ای باشد که حوض ماهی برایشان در اولویت است. اما متاسفانه کفتارها هیچ گاه سیر نمی شوند.

برایم اهمیت ندارد که فردا پدر بازاریابی و دارو دسته معلمانش، بخواهند با ناخنهای پر از گل و لایشان، در و دیوار را بکنند، مسئله اساسی این است که بعد از دوازده سال کلنجار رفتن با چنین موجوداتی  و قدرتمند شدن در چنین مسیری، چطور و با چه روشی  باید تسویه حساب کرد؟

 

-پایان-

 

http://instagram.me/hamedhodaei

 

 

 

حامد هدائی

حامد هدائی " روانکاو فروش ایران"

نظرات شما