آغاز پایان بریتانیای کبیر؟!

بالاخره بوریس جانسون موفق شد در دومین تلاش خود در چند سال اخیر بر صندلی نخست وزیری بریتانیا تکیه بزند. او از نوادگان علی کمال بیگ است که در دوران صدر اعظمی فرید پاشا در امپراطوری عثمانی به مقام وزارت داخله رسید و به عنوان یکی از اعضاء اصلی جمعیت محبان انگلیس در فروپاشی امپراطوری عثمانی و سلطه گری بریتانیا در منطقه موثر بود.

آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟ می توان انتظار داشت که نواده علی کمال بیگ نیز با بیرون بردن بریتانیا از جامعه اروپا و افزایش نفوذ هر چه بیشتر ایالات متحده در این کشور، آنچه از امپراطوری بریتانیای کبیر مانده را نیز به باد دهد؟

بوریس جانسون سیاستمدار فرصت طلبی است که همواره به دنبال اهداف سیاسی خود بوده و از هیچ اقدامی در این مسیر روی گردان نیست. او به دیوید کامرون نخست وزیر محافظه کار بریتانیا قول داده بود که از سیاست وی مبنی بر ماندن در اتحادیه اروپا حمایت خواهد کرد، لیکن قبل از همه پرسی مربوط به خروج بریتانیا از جامعه اروپا به محض اینکه احساس کرد شانس آن را دارد که خود را به عنوان رهبر حزب محافظه کار مطرح کند، تغییر سیاست داده و در نقش معمار خروج از جامعه اروپا ظاهر شد. بدین ترتیب وی از هیچگونه اعتبار شخصیتی در میان مردم بریتانیا برخوردار نبوده و بیشتر به عنوان یک سیاستمدار فرصت طلب و فاقد اصول اخلاقی شناخته می شود. این نکته را هم باید مد نظر قرار داد که مردم بریتانیا هیچگونه نقشی در انتخاب وی به عنوان نخست وزیر نداشته اند زیرا وی در کشوری با جمعیت ۶۶ میلیون نفر، تنها با آراء ۹۲ هزار عضو حزب محافظه کار این کشور به مقام نخست وزیری رسیده است. در سال ۱۹۱۶ نیز در شرایطی که اسکوئیس نخست وزیر وقت با مشکلات زیادی در جنگ جهانی اول مواجه بود، به همین روش اعضاء حزب لیبرال دیوید لوید جرج را به عنوان جایگزین وی انتخاب کردند. مجدداً در اوایل جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۰ نخست وزیر وقت نویل چمبرلین نتوانست در مقابل مخالفت شدید نمایندگان پارلمان بریتانیا مقاومت کند و در نهایت اعضاء حزب محافظه کار وینستون چرچیل را جایگزین وی کردند.

می توان گفت آخرین ضربه مهلکی که به امپراطوری بریتانیای کبیر وارد آمد استقلال هند در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ میلادی بود. از آن پس نفوذ امپراطوری رو به کاهش نهاد به طوریکه در حال حاضر بریتانیا تنها از انگلستان، اسکاتلند، ویلز و ایرلند شمالی تشکیل شده است. در پی جنگ های متعدد بین دو کشور انگلستان و اسکاتلند در نهایت در سال ۱۷۰۷، این دو کشور با امضاء توافقی به هم پیوستند. در همین سال نیز منطقه ویلز در غرب انگلستان به این اتحادیه پیوست. اما ایرلند که جزیره ای واقع در غرب انگلستان است به دو قسمت تفکیک شده است. بخش جنوبی آن کشوری مستقل و عضو جامعه اروپاست و بخش شمالی آن با جمعیتی کمتر از ۲ میلیون نفر که اکثریت آن پروتستان هستند از سال ۱۹۲۲ بخشی از بریتانیا می باشد. البته اقلیت کاتولیک مردم ایرلند شمالی اعتقاد دارند که بریتانیا بخش شمالی ایرلند را به اشغال خود درآورده است. در چند دهه اخیر اختلافات تاریخی و فرهنگی بین مردم انگلستان و اسکاتلند موجب شده است که احساسات ناسیونالیستی در این کشور تقویت شده و صحبت جدایی آن از بریتانیا مطرح شده است. در نهایت در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۴ علیرغم مخالفت شدید لندن، حزب ملی اسکاتلند اقدام به برگزاری همه پرسی در مورد جدایی این کشور از بریتانیا کرد که ۴۵درصد شرکت کنندگان رای به جدایی دادند و این موضوع مسکوت ماند. در پی برگزاری همه پرسی در مورد خروج بریتانیا از جامعه اروپا در حالی که بالغ بر ۵۳درصد مردم انگلستان رای به جدایی از اروپا دادند، ۶۲درصد مردم اسکاتلند خواهان ماندن در جامعه اروپا شدند و از آنجا که مردم بریتانیا با اکثریت کمی رای به جدایی از جامعه اروپا دادند، حال شرایط به گونه ای است که در صورت اجرای نظر اکثریت مردم بریتانیا و جدایی از جامعه اروپا، یعنی سیاستی که بوریس جانسون را به نخست وزیری رساند، علیرغم اینکه نزدیک دو سوم مردم اسکاتلند رای به ماندن داده اند باید از جامعه اروپا جدا شوند و این موضوع احساسات ناسیونالیستی مردم اسکاتلند را به شدت تحریک خواهد کرد. این احساسات می تواند توسط سیاستمداران ملی گرای اسکاتلند مورد استفاده قرار گرفته و در نهایت منجر به جدایی این کشور از بریتانیا شود. در ایرلند شمالی نیز شرایط مشابهی حاکم است و با توجه به اینکه ۵۶درصد از مردم خواهان ماندن در جامعه اروپا می باشند، عملاً و علیرغم خواست مردم آن باید از جامعه اروپا جدا شوند. مساله ای که به دلیل پیچیدگی های مرز فیزیکی بین دو بخش ایرلند در صورت جدایی بریتانیا از جامعه اروپا، هم اکنون به یکی از چالش های اصلی بین بریتانیا و جامعه اروپا تبدیل شده است.

بدین ترتیب با آغاز صدارت بوریس جانسون و سیاست اعلام شده وی مبنی بر خروج از جامعه اروپا حتی بدون توافق تا پایان ماه اکتبر، مردم اسکاتلند و ایرلند شمالی، دو بخش اصلی تشکیل دهنده بریتانیا، احساس خواهند کرد که علیرغم خواست اکثریت، در عمل مردم انگلستان رای به خروج آنان از جامعه اروپا داده اند! تحریک حس ناسیونالیستی مردم اسکاتلند و ایرلند شمالی در مساله برکزیت از یک طرف و چرخش سیاست های لندن به سمت واشنگتن از طرف دیگر می تواند منجر به آغازی بر پایان بریتانیای کبیر باشد. شاید شاهد آن باشیم که همان طور که علی کمال بیگ در فروپاشی امپراطوری عثمانی تاثیر گذار بود، نواده او بوریس جانسون نیز موجبات فروپاشی بریتانیای کبیر را فراهم آورد.

آیا تاریخ تکرار خواهد شد؟ می توان انتظار داشت که نواده علی کمال بیگ نیز با بیرون بردن بریتانیا از جامعه اروپا و افزایش نفوذ هر چه بیشتر ایالات متحده در این کشور، آنچه از امپراطوری بریتانیای کبیر مانده را نیز به باد دهد؟

دکتر هاشم اورعی – استاد دانشگاه صنعتی شریف و رئیس انجمن علمی انرژی بادی ایران

 

نظرات شما