آرام بخواب، مرد تنهای شب کوهستان

علیرضا امامی فرد-گروه فرهنگی

شنبه شب بود که خبر فوت یک خاطره به گوش رسید. خاطره ای که در کتابهای ادبیات سالهای گذشته یافت می شد. نیازی نیست داستانش را دوباره مرور کنیم. همه می دانیم. شاید همه ما زمانی که به داستان ریزعلی خواجوی یا همان دهقان فداکار معروف می رسیدیم، به این فکر می افتادیم که این امکان وجود دارد ما هم زمانی که قد کشیدیم برای خودمان شخصیتی شویم که در کتاب ها کودکان داستانمان را بخوانند؟! آن روزها معلم هایمان وقتی به این بخش از کتاب می رسیدند با شور و هیجان از دهقان فداکار می گفتند. همه ی ما دست زیر چونه گذاشته و با لبخندی از روی شادمانی به صحبت های معلم گوش می دادیم. دروغ نیست اگر بگوییم از معدود قسمت هایی از کتاب بود که هر دانش آموزی اعم از ضعیف و زرنگ سکوت و با جدیت خط داستان را دنبال می کرد. هر بار که برای امتحان درس می خواندیم، فداکاری او برای ما تکرار می شد. ولی سال سوم دبستان که تمام شد، ریز علی خواجوی نیز از ذهن بسیاری از ما رفت. هر از گاهی خبر می رسید که حالش خوب نیست یا اینکه او همچنان مستاجر است. سالها گذشت و دوران رفتن به مدرسه سپری شد . در میان روزهای اکثرا تکراری، خبری رسید که دلهایمان را رنجاند. دهقان فداکار به دور از هیاهو چشم از جهان فرو بست. او ما را با تمام بی مروتی های امروز تنها گذشت ولی اگر یک روزی در آینده برسد که دیگر فداکاری معنای خود را از دست داده باشند، آیندگان متوجه می شوند که روزی در این کره خاکی بوده که مرام و مردانگی معنا داشته است.

 

 

 

نظرات شما